Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780123-44319S4

Date of Document: 1999-04-12

وقتي هويت منجمد مي شود... گفت وگو با هادي خانيكي پيرامون فرهنگ; اشاره، فرهنگ از مقولات سهل و ممتنع محسوب مي شود، دانسته هاي آدميان از آن، اغلب بسيار است. اما وضوح و طبقه بندي و نظام روشن در تعاريف و شناخت آن كمتر وجود دارد. براي انديشمندان و دست اندركاران امور فرهنگي، فاصله بين نظر و عمل در اين مقوله اكثرا مشكل ساز است، چرا كه كمتر امكان يا فرصت برنامه ريزي بر مبناي شعارها و مطلوبها وجود داشته در است زمينه فرهنگ و مسائل مربوط به آن در برنامه سوم توسعه با هادي خانيكي معاون، فرهنگي وزارت فرهنگ و آموزش عالي گفت وگويي انجام گرفته است كه در پي مي آيد. * در ابتدا روشن كنيد تلقي شما از فرهنگ و دامنه آن؟ چيست - در مورد فرهنگ بدون اينكه وارد كشمكش ها و نزاعهاي علمي و اختلاف نظرها در مورد تعريف اين مقوله بشوم ترجيح مي دهم از مقوله نگرش به فرهنگ وارد شوم چون اساسا سياست گذاري فرهنگي، يا هر برنامه ريزي يا سامان دهي فرهنگي از چگونگي نگرش هايي كه به عرصه فرهنگ وجود دارد متاثر است. با تكيه بر همين ضرورت معتقدم كه سياست هاي فرهنگي را بايد براساس دغدغه ها و نگرش هاي نويني بنا كرد. مهمترين اصلي كه در اين زمينه به نظر مي رسد اين است كه فرهنگ علاوه بر دغدغه ها و دلمشغولي هايي كه در گذشته نسبت به آن وجود داشت و آن را به صورت يك مفهوم و موضوع ذهني با كاركردهاي عمدتا غير آشكار تعريف مي كرد، با ضرورت هاي ديگري هم، آميخته شده است. مهمترين آن اين است كه در گذشته شايد در بحث فرهنگ بر چيستي فرهنگ تاكيد مي شد، اما اكنون افزون بر چيستي فرهنگ بر چگونگي آن هم تاكيد مي شود، علاوه بر بخش اول كه متكي به پيش داوري، نگرشها و ارزشها و هنجارهاست، ما الان محصولات و فرآورده هاي فرهنگي را هم ذيل مقوله فرهنگ بايد مورد توجه قرار دهيم. با اين تعريف است كه فكر مي كنم ما در ابتدا مجبور هستيم كه در نگرش به فرهنگ علاوه بر چيستي و بحث در مورد جنس فرهنگ، به چگونگي يعني سير دگرگوني و نتايج آن هم توجه كنيم و افزون بر فرهنگ پنهان يا بخش غير علني آن، به بخش آشكار فرهنگ يعني مجموعه اي از باورها و هنجارها و ارزش هايي كه براي توزيع روابط ساخت اجتماعي به كار گرفته مي شود و آثار و نتايج ملموس و قابل مشاهده هم دارد و همچنين بايد در كنار اين دو بپذيريم كه فرهنگ يك مقوله تزئيني يا مجموعه اي كه از بخش نخبگان به بخش عامه رسيده است نيست. خلاصه بايد اين سه عنصر يعني توجه به چگونگي، توجه به بخش پنهان و آشكار و توجه به فرهنگ نخبگان و فرهنگ عامه را در كنار هم مورد نظر داشته باشيم. * جمع بندي شما از برنامه هاي بخش فرهنگ در برنامه اول و دوم توسعه كشور؟ چيست نكات مثبت يا نواقص موجود در اين دو برنامه از نظر شما كدام؟ است - من اولا سير توجه عمومي به نقش فرهنگ را بعد از پيروزي انقلاب (در مباني فرهنگ ) يك سير روبه رشد مي بينم. شايد بتوان گفت انقلاب ما در نگاه كلان يك انقلاب فرهنگي و يا به تعبير آقاي خاتمي يك انقلاب كلام بود. همه اينها نشان مي دهد كه انقلاب معطوف به يك دگرگوني فرهنگي بوده كه اين دگرگوني ابزار و مقتضيات خودش را هم به دنبال داشته است و هر چه ما بيشتر پيش مي رويم در كانون توجه مديريتي هم بيشتر قرار مي گيريم كه از نظر من يكي از فرازهاي كنوني آن همين است كه به هر حال دولتي عهده دار مسئوليت شده است كه در عمل يكي از مهمترين رئوس برنامه هايش توجه به فرهنگ است، چرا كه اساسا يك چهره فرهنگي و متفكر، از دل انتخاب مردم برآمد، خود اين نقش نمادين توجه به فرهنگ را در جامعه ما نشان مي دهد. در نتيجه ما الان نقاط تلاقي خوبي داريم كه مهم اين است كه چگونه اينها را به هم گره بزنيم و بتوانيم تبديل به برنامه اش بكنيم، يعني عناصر و مسئله ذهني كار به خوبي فراهم است، ولي در عين حال ابهاماتي از نظر برنامه ريزي و سياست گذاري رسمي در كشور ما وجود داشته و در برنامه اول و دوم هم به صورتي اين مسايل متجلي و قابل مشاهده است. بخشي از آن به همان مسئله اول كه شما هم به آن اشاره كرديد برمي گردد يعني اينكه ما چه تلقي از فرهنگ داريم و اساسا از چه منظري به فرهنگ نگاه مي كنيم. آيا فرهنگ را به عنوان يك مقوله لوكس و تزئيني نگاه مي كنيم يا به عنوان يك زمينه ساز و به اصطلاح تسهيل كننده روند توسعه در كشور ارزيابي مي كنيم. به هر حال به نظر من ابهام در فرهنگ و سياستهاي فرهنگي به وضوح ديده مي شود و اين نشاندهنده اين است كه بايد تصميم ما در مورد فرهنگ روشن شود و دغدغه ها و حساسيتهاي ما هم براساس آن تبيين شود و آن ديد ابزارگرايانه به فرهنگ هم كه اين مقوله را با اوقات فراغت، ابزار تبليغ و امثال اينها مترادف مي گردد مورد نقد قرار مي گيرد. در هر صورت جمع بندي كلي من از مشكلات و مسايل بخش فرهنگي در برنامه اول ودوم توسعه به صورت خلاصه اينهاست: ما يك مشكلات مبنايي و نظري داشتيم مثل خود تعريف يا حدود انتظار از فرهنگ، روشن نبودن نقش دولت در عرصه فرهنگ يا در حقيقت مشخص نبودن محدوده دولت و واقعي بودن اين نقش، وجود تلقي هاي بعضا متعارض از نقش دولت در عرصه فرهنگ و ناپايداري در برنامه هاي فرهنگي و فقدان يا ضعف مباني پژوهش در برنامه ريزي به فرهنگي هر حال فرهنگ به دليل همين ابهام و فراگيري از مقوله هايي است كه به شدت و به سرعت قابليت مداخله و اظهار نظرهاي مختلف را دارد، در حالي كه علي القاعده هر برنامه ريزي فرهنگي مي بايد به يك پژوهش و ارزيابي مبتني باشد كه متاسفانه در برنامه هاي ما اين امر كمتر ديده مي شود. * به عوامل مختلف برآوردن اهداف يك برنامه اشاره كرديد كه بيشتر ناظر به مسائل پايه اي و نظري بود. در اين ميان نقش نيروي انساني ماهر و متخصص، امكانات وابزار مناسب و بالاخره بودجه چگونه؟ است آيا اين عناصر و عوامل در برنامه اول و دوم به موازات هم و به صورت همگون عمل كرده يا وجود؟ داشته اند - به نكته خوبي اشاره كرديد، بله من در پرسش قبلي بيشتر به مشكلات نظري و مبنايي كه سايه خود را روي برنامه اول و دوم انداخته بود اشاره كردم، غير از آن در بحث چگونگي كه مورد نظر خود من نيز هست ما هم با ضعف تشكيلات و سازماندهي فرهنگي و هم با ضعف در امور حقوقي و نهادي بخش فرهنگ مواجه بوده ايم، البته مسئله اعتبارات و اقتصاد فرهنگ هم هميشه وجود داشته است، يعني اگر اين چهار عامل مديريت و نيروي انساني، ساختارها و سازماندهي، امور حقوقي يا حقوق فرهنگي، و اعتبارات و اقتصاد بخش فرهنگ را اضافه كنيم، مجموعا مي توانيم بگوييم كه بين آن انتظاري كه بر اساس نگرشهايي كه برآمده از انقلاب است، و نيازهايي كه در مردم و جامعه بوجود آمده است حتما يك نوع ناهماهنگي وجود داشته و وجود دارد. به عبارت ديگر به نسبت اين انقلاب و جامعه در حال دگرگوني ما و به نسبت پيشينه و فرهنگي كه وجود داشته و نيز تاكيدهايي كه رهبري اين انقلاب در روند شكل گيري انقلاب و بعد از آن داشته حتما ما يك نوع پس افتادگي يا تاخر سازماني در بخش فرهنگ داشته ايم و داريم. به هر حال همه مي گويند كه اهميت فرهنگ بسيار است منتها گروهي آن را به صورت تزئيني و زيبايي شناسانه مجموعه اي از ارزشها و آيين هايي مي دانند كه بايد به هر نحوي حفظ شود و تاكيد بر حفاظت آن دارند و گروه دوم نگاه ابزارانگارانه نسبت به فرهنگ دارند و در قالب مسائل توسعه، آن را مي بينند و مي خواهند نسبت ميان فرهنگ و توسعه را روشن كنند. در اين نگاه به فرهنگ به عنوان يك راه حل براي توسعه نگريسته مي شود و تاكيدش بيشتر بر تغييرات فرهنگي است، اگرچه خصلت جمع گرايانه دارد اما باز هم بيشتر به آسيبهاي فرهنگي در مي انديشد راهبرد سوم يا خط مشي سوم بيشتر بر حقوق متكثر فرهنگي تاكيد مي شود، وجود مستقل فرهنگ را در نظام اجتماعي مورد توجه قرار مي دهد و بر خرده فرهنگها خيلي متكي است. اگرچه ارزش واحدي را شايد بتوان گفت در نظر نمي گيرد ولي سعي مي كند كه روابط ميان خرده فرهنگها را تنظيم كند و به نوعي فراگرايي هم دچار هر مي شود كدام از اينها هم مي بينيد كه وجوهي از فرهنگ را مورد توجه قرار داده اند كه خود به خود در جامعه ما نمي شود به تنهايي يكي از اين راهبردها را به عنوان مبناي برنامه ريزيها در نظر داشت. به نظر من، ما تداخل اين نوع نگاهها را در مراحل مختلف به نحوي داريم، در سياست گذاريها و برنامه ريزيهاي فرهنگي مان هم آن را مي بينيم كه نهايتش كم توجهي به آن جوهره اصلي فرهنگ و نقش موءثرش در پيشبرد ساير بخشهاي جامعه است چون من تاكيد مي كنم بر اين كه نگاه ما به فرهنگ يك نگاه مشاركت جويانه باشد كه از سويي بتواند به نوعي مشاركت همگاني در آفرينندگي فرهنگي منجر شود و از طرف ديگر انحصارها را در استفاده از مواهب و امكانات فرهنگي مرتفع كند. يعني هم روي حفظ و تقويت عناصر تكيه كنيم، هم روي اشاعه آنها و هم روي تنظيم روابط ميان آنها و اين مستلزم اين است كه به فرهنگ در كنار بخشهاي ديگر نظام اجتماعي توجه كنيم. * سوءال اينجاست كه جايگاه و ارتباط ميان سه عنصر مهم فرهنگ، سياست و اقتصاد در برنامه هاي توسعه اي كشور؟ چيست - ببينيد من با توجه به تلقي كه از فرهنگ ارائه كردم، مقوله فرهنگ را بيشتر در برابر طبيعت و غرائز مي بينم، يعني آن اعتقادات و رفتارها و باورهايي كه سامان بخش ساختارها مي شود، ساختارهاي اجتماعي، اقتصادي و سياسي، خوب بر اساس اين تلقي مي شود گفت كه دو بخش يا دو الگوي متفاوت را در مطالعات فرهنگي مي توان در نظر گرفت يكي فرآيند توسعه و الگوي جوامع غربي كه در آنجا تقدم بر توسعه اقتصادي است و ديگر آنكه ما يك نگاه همدلانه و مبتني بر فهم و تفسير فرهنگها داشته باشيم. در نتيجه در اين نگاه فرهنگ با هويت (هم فردي و هم اجتماعي )،، دين زبان، تاريخ و امثال اينها ربط اساسي پيدا مي كند. اين نگاه به فرهنگ، خود به خود يك نگاه از پيش تعيين شده نيست. در اين نگاه توجه به توليد فكر، فرهنگي است و مي داند اگر توليد فكر نباشد، هويت منجمد مي شود. چون هويت همه عناصرش از پيش تعيين شده نيست، در نتيجه راه فرهنگهاي ديگر باز مي شود و اين است كه اين مبتني بر فهم عناصر ملي فرهنگ است و همه مبتني بر عناصر فراملي فرهنگ، در اينجا نهايت كار اين خواهد شد كه در يك پاسخ كلي، آن فرايند نوسازي غربي را كاملا مورد نقد قرار مي دهد. من معتقد به تقدم يا تاخر توسعه اقتصادي بر سياسي يا سياسي بر فرهنگي يا برعكس نيستيم بلكه بحثي كه امروزه مطرح است توسعه همگون و متوازن فرهنگي، سياسي و اقتصادي است. حاصل اين نوع نگاه اين است كه به مسئله مديريت فرهنگي در كنار مديريت اقتصادي نگاه مي كند، يعني پديده اي به اسم مديريت جامعه را هم يك مقوله اقتصادي مي گيرد و هم يك مقوله سياسي و فرهنگي. * امروزه بحث از فرهنگ واحد جهاني مطرح است. در اين صورت آيا در تدوين و تبيين برنامه سوم توسعه بايد از چنين منظري به مسئله فرهنگ نگاه؟ كرد اساسا نگاه ما در برنامه سوم به اين پديده ها چگونه بايد؟ باشد - البته جهاني شدن فرهنگ در مقابل بومي شدن و ملي شدن و منطقه اي شدن آن قرار دارد، اگر بخواهيم به عوامل فراگير شدن فرهنگ يا جهاني شدن آن بپردازيم كه بر اساس چه چيزهايي شكل مي گيرد به نظر من فن آوري و عنصر زمان و مكان نقش پراهميتي در اين ميان دارند كه توجه به آنها براي بسياري از فرهنگهاي بومي، ملي و فرهنگهاي غني مثل جامعه ما با توجه به غناي فرهنگ اسلامي و ايراني و انقلابي موجود در آن ضروري است و جاي آن دارد كه وارد عرصه رقابت و انتقال در جهان معاصر شود يعني به عبارت ديگر بسياري از اين عناصر كه مورد استفاده قرار گرفته براي جهاني شدن فرهنگ، عناصري است كه ما هم بايد روي آن توجه بكنيم. به همين دليل حتما بايد برنامه سوم برنامه اي باشد كه با يك رويكرد فرهنگي به كل مسائل جامعه و نظام نگاه مي كند. * جايگاه دانشگاهها در برنامه ريزي برنامه سوم چه خواهد ؟ بود دانشگاه به عنوان مكاني كه هم متاثر از اين برنامه است، هم تاثيرگذار. - ببينيد من يك نكته اي يا مبنايي كه فكر مي كنم نه به عنوان يك شعله بلكه هم به عنوان يك فضيلت و هم يك ضرورت در دهه سوم انقلاب مورد توجه قرار گيرد - كه هم بسيار مطلوب است و هم بسيار مجبور هستيم - رويكرد به يك توسعه به اصطلاح دانشمدار، توسعه فرهنگ مدار است. حال به اجزاي آن خيلي نمي پردازم ولي فضيلتهاي آن برخاسته از اعتقادات و باورهاي ديني ماست كه بالاخره مبناي توجه دين به انسان است و استعدادها و ظرفيتهاي اعتقادي و عقلاني او و تاريخ تمدن ما هم اين را اثبات كرده است كه به ميزاني كه توجه به اين مبنا كرده ايم به همان ميزان هم توانسته ايم نقشهاي پيش دامنه اي در جهان داشته باشيم. اگر به دوران شكوفايي فرهنگ و تمدن اسلامي نگاه كنيم مي بينيم كه به همين رويكرد بوده است. يعني در جايي است كه اولويت با تفكر، دانش و خرد انسانهاست، امروزه هم رفته رفته مزيت رقابت در عرصه هاي بين المللي به سمت ميزان استفاده از استعدادهاي انساني مي رود تا ميزان برخورداري از منابع اقتصادي و طبيعي. به همين علت ما بايد به مقوله آموزش عالي و پژوهش به عنوان يك نياز توسعه اي توجه جدي كنيم. البته اين به معناي آن نيست كه دانشگاهها يا مراكز پژوهشي ما دچار ضعفها و نارساييها و نابسامانيهايي نيستند، بلكه آنها هم مثل بقيه بخشهاي جامعه از عوارض توسعه نيافتگي رنج برده اند ولي اصل اين است كه وقتي مبناي يك برنامه توسعه، مشاركت همگاني اقشار مختلف مردم يك جامعه باشد، طبيعتا نقش عنصرمتفكر و محقق و صاحبنظران كشور در اين مجموعه بيش ازپيش خواهد بود، به عبارت ديگر براي استخراج و كشف الگوهايي بومي - ملي به مشاركت دانشگاهيان، متخصصان و محققان كشور بهاي بيشتري دهيم. گفتگو از: مجيد ميرمنتهايي