Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780123-44316S3

Date of Document: 1999-04-12

يك مستند موج نويي در باره فيلم اسكله ساخته كريس ماكرز كارگردان، نويسنده و فيلمبردار: كريس ماركز، تدوين: ژان راول، موسيقي: ترور دونكان، گوينده: ژان نگروني، بازيگران: هلن كاتلن، داوس هانيش، ژاك لودو، آندره هاينريش، ژاك برانشو، پي ير جفروي، ايتن بكر، فيلبرت ون ليفشيتز، ليجيا بورژوك، ژانين كلين، بيل كلين، جرمانو فاچتي تهيه كننده: آناتول دومان. محصول 1963 فرانسه سياه و سفيد 35 ميليمتري 28 دقيقه اين فيلم عجيب و شاعرانه - كه آميزه اي از علم و تخيل، افسانه هاي روانشناختي و فتومونتاژ است - مجموعه اي از تصاوير غريب از فضاهاي دروني زمان خلق مي كند. به غير از فصلي سه ثانيه اي - كه لبخند مردد زني جوان را نشان داده و مثل قطعه اي از رويايي كودكانه، لحظه اي خارق العاده و عميق را خلق مي كند - سي دقيقه فيلم را وضعيتهايي كاملا ثابت تشكيل مي دهد. با اين حال اين توالي تصاوير بي ربط، مديومي كامل و بي نقص براي نمايش خاطرات و حركات در زمان است كه درونمايه اصلي فيلم را تشكيل مي دهند. jetee 19 عنوان فيلم همان باند فرودگاه اورلي است. ( ) 1 اين زمين مسطح مطول و سيماني از آن هيچكس نيست و نقطه عزيمت به دنياهاي ديگر است. جت هاي غول آسا روي باند مسطح مي نشينند و به اجسامي فلزي مي مانند كه حركتشان تنها به علامت رمزي براي عبور از زمان نياز دارد. نور منكسر است و مامورين باند به مانكن هايي مي مانند. قهرمان، پسري است كه در فرودگاه به ديدن والدينش آمده; به ناگاه مردي را به صورت نور خفيف شكسته اي مي بينيم كه مي افتد. حادثه اي اتفاق افتاده است، اما در حالي كه همه به طرف مرد مرده مي دوند، پسرك به چهره زن جواني خيره مي شود كه در كنار نرده چيزي است در آن چهره هست - حالتي از تشويش، حسرت و رهايي و بخصوص پيوند آشكار اما اعلام نشده اي كه زن جوان با مرد مرده دارد - كه تصويري فوق العاده قدرتمند را در ذهن پسرخلق مي كند. سال ها بعد، جنگ سوم جهاني شروع شد و پاريس طي فاجعه اي تمام عيار تقريبا محو تني مي شود چند از بازماندگان در راهروهاي مدور زير ساختمان شلو، به بقاي خود ادامه مي دهند. گويي موشهايي آزمايشگاهي باشند كه در هزار تو گونه اي از زمان معوج شده به حيات خود ادامه مي دهند. فاتحان - كه به خاطر لنزهاي عجيبي كه به چشم دارند، مشخصند - شروع به انجام مجموعه آزمايش هايي روي بازماندگان مي كنند كه يكي شان همين قهرمان اينك سي ساله مان است. در مقابل دنيايي ويران شده، آزمايش كنندگان اميدوارند بتوانند مردي را به زمان بفرستند و جوان را مي فرستند كه خاطره قوي باند فرودگاه اورلي را هنوز در ذهن با دارد كمي شانس به آن جا مي رسد. ساير داوطلبان دچار جنون شده اند، اما قدرت خارق العاده خاطره او، به پاريس پيش از جنگ مي بردش. تصاوير اين فصل، زيباترين فصل فيلم را سوژه مي سازند روي تختي در راهروي زيرزمين دراز كشيده و به نظر مي رسد منتظر طلوع خورشيدي دروني است. او يك نقاب عجيب جراحي بر چشمهاي خود دارد. به عقيده نگارنده اين تنها نمايش متقاعدكننده از سفري در زمان در تمام تاريخ فيلم هاي علمي تخيلي است. پس از آنكه به پاريس مي رسد، در ميان جمعيت بيگانه سرگردان مي شوند و از برقراري ارتباط با ساير افراد عاجز است تا اينكه به زن جواني مي رسد كه در كودكي در فرودگاه اورلي ديده بود. در تلاش گونه اي براي استقرار در زمان، زن جوان را به موزه سنگواره شناسي مي برد و روزهايي متوالي را در ميان فسيل گياهان و جانوران سپري مي كنند. به فرودگاه اورلي مي روند و در آنجا او تصميم مي گيرد كه نزد آزمايش كنندگان ساكن شلو برنگردد. در اين لحظه دو تصوير عجيب ظاهر مي شود. ماموران آينده اي دورتر، در راهروهاي زمان به گشت زني مي پردازند و آمده اند تا او را مجبور به برگشتن بكنند. او به قيمت اينكه زن جوان را از دست ندهد، خودش را از بالاي ستوني پرت مي كند. بدني كه مي افتد هماني ست كه در كودكي به شكل مبهمي ديده بود. اين موضوع مشخص، با ذكاوت و تخيل قابل توجهي پرداخته شده است. نمادها و پرسپكتيوها مدام در خدمت تقويت درونمايه اصلي هستند. فيلمساز حتي يك بار هم از اصول سنتي فيلم هاي علمي - تخيلي استفاده نمي كند. در عوض با وضع قواعد خاص خود در جايي موفق و سربلند است كه علم - تخيل بدون شك كم آورده و ناموفق مي نمايد. از نشريه نيوو ورلدز 1966 ترجمه آنتونيا شركاء - 1 نام اين فيلم مثل بسياري از فيلم هاي خارجي به نمايش درآمده در ايران، به نامي عجيب تبديل شده و از سالها قبل با عنوان اسكله شناخته شده است