Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780123-44316S1

Date of Document: 1999-04-12

جلوه اي از واقعيت ملموس نگاهي به نمايش شب روي سنگفرش خيس به كارگرداني هادي مرزبان بزرگترين دستاورد هنر نمايش نگريستن به زندگي و ثبت و تصوير آن چيزي است كه با نگاهي موشكافانه، دقيق و از سر درد يافته و بر آن است تا اين دريافتها را با بيننده اش در ميان بگذارد و با او به گفت و گويي دروني و پنهاني دست يابد. در اين بين مكتب واقعي گرا ( رئاليسم ) از جمله راههايي است كه كاربرد گسترده و ويژه اي در راه بيان واقعيتهاي اجتماعي اين دارد شيوه در صدد نگرش به واقعيتهاي اجتماعي از نزديك و نمايش زندگي آن گونه كه جريان دارد، است و هدف اصلي آن كشف روابط درون پديده هاي طبيعي و به خصوص اجتماعي است كه آن را عاملي براي سير تكاملي خصوصيات بشري مي داند. نمايش شب روي سنگفرش خيس نوشته اكبر رادي و به كارگرداني هادي مرزبان كه از اسفند 77 در تالار بزرگ تئاتر شهر بر صحنه رفت، داستان آن به گوشه اي از زندگي و مشكلات دكتر غلامحسين مجلسي، نويسنده و استاد دانشگاه اشاره دارد كه به خاطر مشكلات مالي ناشي از نداشتن يك شغل ثابت و پردرآمد نمي تواند به خواهر خود رخساره كه مبلغي به صاحبخانه شان گلشن بدهكار است، كمك كند. در همين زمان مژدهي دوست قديمي مجلسي با نامه دعوت به كار دانشگاه مي آيد اما او و دوست جوانش آرمين با اين مساله مخالف هستند. در ادامه داستان خانواده با دكتر فلكشاهي آشنا مي شود و زماني كه گلشن براي دومين بار جهت گرفتن طلبش مي آيد و به رخساره پيشنهاد ازدواج مي كند، اما او نمي پذيرد و در صدد برمي آيد تا اين پول را از دكتر فلكشاهي - همسايه و دوست خانوادگي شان - با وجودي كه از او تنفر دارد، بگيرد و... اين نمايش نيز كه به مكتب واقعي گرا تعلق دارد، سعي مي كند تا انسانها و شخصيتهاي موجود در داستان را ضمن اينكه موجوداتي اجتماعي ترسيم مي كند بر خصوصي ترين ويژگيهاي آنها صحه مي گذارد تا موقعيت آنها را در دوره تاريخي خاص بررسي كند. به ديگر عبارت در سبك واقعي گرا بشر از نظر روانشناختي در بافت اجتماعي كه به نوعي شخصيت فرد در آن تنيده شده، مورد توجه قرار مي گيرد. كاراكترهاي اين نمايش نيز با آنكه هر كدام خصوصيات منحصر به خود را ابراز مي كنند اما اين ويژگيها با توجه به جامعه اي دانشگاهي و فرهنگ خاصي كه بر اين افراد حاكم است و بر رفتار و گفتار آنها تاثير مستقيم مي گذارد آن هم در حدود سال 63 با توجه به شرايط كشور و انقلاب فرهنگي كه به طور مستقيم به دانشگاهيان و اساتيد مي شد، مورد بررسي و تفحص قرار مي گيرند. ديالوگهاي اثر هم بر همين منوال شكل مي گيرد و ضمن شخصيت پردازي نمودي عيني از افراد جامعه مورد نظرش، علايق، سليقه ها و خواستهايشان به تماشاگر نشان مي دهد. شب روي سنگفرش خيس بيش از همه به ارزيابي و سنجش اينكه علم بهتر است يا ثروت مي پردازد و جالب اينكه سعي دارد اين مساله را در ميان صاحبان انديشه و افرادي كه عملا ادب مرد را از دولتش بهتر مي دانند طرح كند و تقابل بين انديشه و سرمايه را به تصوير بكشد كه نمود عيني آن را ما مي توانيم در طرز رفتار و گفتار دكتر فلكشاهي و مژدهي از يك طرف و دكتر مجلسي و آرمين از سوي ديگر ببينيم. فلكشاهي با وجود سالها تحصيل در اروپا و برخلاف تعهدي كه از او انتظار مي رود، تنها به درآمدهايش مي انديشد و مژدهي نيز با آنكه سالها در دانشگاه تدريس كرده و يكي از صاحبان انديشه به حساب مي آيد ولي بيش از هر چيز به حفظ موقعيت خود مي انديشد و برخلاف اين دو مجلسي و آرمين به هيچ قيمت حاضر به عقبنشيني از آرمانهاي خود نيستند و سعي دارند همواره شرافت اخلاقي خود را با طبعي بلند حفظ كنند. اين نمايش اشاره هايي نيز دارد به نابرابريهاي اجتماعي و معيارهاي نادرست جامعه با سنجش ارزش وجودي انسانها بر اساس ظواهر و ماديات و اينكه به هر حال ميزان درآمدها و تمكن مالي به عنوان عنصري براي شناخت شخصيت و حتي فهم انسانها به كار مي رود كه اين خصوصيت به نوعي در شخصيت گلشن حلول مي كند. گلشن با آنكه كاسب فهميده اي است و همواره با ادب و احترام نسبت به خانواده دكتر مجلسي رفتار كرده است اما به هنگام مشكلات از توانايي مادي خود به عنوان اهرم فشار در قبولاندن خواسته اش استفاده مي كند. نويسنده براي تاكيد بيشتر بر اين مساله در مشاجره اي كه رخ مي دهد بين دكتر فلكشاهي كه همواره به درآمدش انديشيده و آرمين كه به آموخته ها و اعتقادهايش پايبند بوده است، به ريشه دار بودن اين محك و دستاويز نادرست حتي در ميان تحصيلكرده ها، صحه مي گذارد. داستان نمايش بر اساس اين 5 شخصيت شكل مي گيرد و با اينكه حضور نوشين، ناهيد، رخساره و حامد به رشد طرح داستان كمك مي كند اما تاثير تعيين كننده بر آن ندارد و حذف يا جابجايي اين شخصيتها لطمه كلي به اثر نمي زند و تنها به طولاني شدن اثر مي انجامد. البته از نظر نبايد دور داشت كه حضور اين اشخاص در شكل گرفتن و نشان دادن تقدير كه يكي از اهداف عمده مكتب واقعي گرا است موءثر به نظر مي آيد. سبك واقعي گرا تقدير آدمي را در قبال موقعيت اجتماعي و زيستي او بررسي مي كند و ريشه هاي آن را در برخوردهاي پيرامون فرد مي جويد و هدفش تحقيق در اتفاقات پنهاني است كه در زير لايه هاي روزمره زندگي اتفاق مي افتد و شايد همين پديده هاي بطئي بين حامد و نوشين يا ناهيد و دكتر مجلسي يا رخساره و دكتر فلكشاهي است كه اين نمايش را به تصوير يك تراژدي اجتماعي تبديل مي كند. شب روي سنگفرش خيس بسيار آرام و بدون اتفاق - مانند زندگي روزمره - با روايت دكتر مجلسي از زندگي خودش شروع مي شود و در ادامه نيز به وي رجوع مي كند تا قسمتي از سرگذشتش را به جاي تصوير تعريف، كند. نقل قصه توسط مجلسي به هيچ وجه با شكل كلي اثر سازگار نيست و كمكي به ايجاد كنش و تحرك نمايش نمي كند. اين اثر از ريتمي كند برخوردار است و سرشار از ديالوگهاي مفهومي است كه تماشاگر براي فهم آنها و ارتباط دروني شان نيازمند دقت و توجه فراوان است و با اينكه ريتم با بيان نمايش هماهنگي دارد اما تاكيد فراوان نمايش بر اين گفت و گوها و پايبندي كارگردان به نمايشنامه، پس از مدتي ذهن تماشاگر را خسته مي كند. از طرفي عدم هماهنگي لازم بين ديالوگها و حركتهاي زايد بازيگران - به خصوص مشايخي - به قدري آزاردهنده است كه بيننده در لحظاتي ترجيح مي دهد بدون نگاه كردن و يا انديشيدن به نمايش، فقط به شنيدن كلماتي كه رد و بدل مي شود، بسنده اين كند استفاده گسترده از كلام تا آنجا پيش مي رود كه نمايش گاه به يك ميزگرد تبديل مي شود و آنچه كه در قصه جاري است فقط در كلام بازيگران جريان مي يابد. بايد توجه داشت كه حضور بازيگران حرفه اي نظير; مشايخي، راد، كاوياني رامز و آئيش هم چندان راهگشا نمي شود و با اينكه تمامي نقش پردازان همه توان خود را در اين راه به كار مي بندند و همه چيز بسيار حرفه اي و بدون مشكل به نظر مي رسد اما متاسفانه آنگونه كه بايد به هدف اصلي اثر كه نمايش زندگي آن طور كه هست با دشواري هاي زندگي خانوادگي و گرفتاريهاي اجتماعي دست نمي يابد و تنها جلوه اي از واقعيت ملموس به تصوير درمي آيد. يكي از تمهيدهايي كه كارگردان براي رفع خستگي ذهن تماشاگر و بيان بعضي از صحنه ها كه تصوير آن به صورت عيني امكان پذير نيست، به كار مي برد، استفاده از حركات نرم و فانتزي گونه است. با اينكه اين صحنه ها با شكل بياني واقعي گرايانه اثر در تناقض است و از طرفي تاكيد بيش از حد بر اين مساله - مانند صحنه رقص ناهيد در خيال مجلسي - كار را به بيراهه مي كشاند، اما استفاده اي موءثر در روند شكل گيري تقدير پاياني است و با كمي تعمق بيشتر در مقدار و شكل اوليه آن مي تواند به ابزار كاري در خدمت اثر دربيايد. نمايش براي تجسم بيروني مكان و زمان داستان به طراحي حجيم و پرابهت صحنه رومي آورد. اين طراحي سعي شده با توجه به تمامي ظرايف و نكات كاربردي در بيان اثر ارائه شود و با همه جلوه بيروني كه به اثر بخشيده متاسفانه از زوايدي برخوردار است كه به هر حال ضعف آن محسوب مي شود. براي نمونه وجود بي دليل و بدون استفاده آكواريوم، شكل نه چندان مطلوب آشپزخانه كه عملا بي مصرف مي ماند و محل قرارگيري پيانو و از همه مهمتر محل قرارگيري مبلمان، فقط عناصري بي مصرف به نظر مي رسند كه انگار طراح به منظور پرشدن صحنه آنها را تعبيه كرده است. نكته ديگر آنكه شكل كلي طراحي، يك خانه را تصوير مي كند اما استفاده نه چندان منطقي و غيركاربردي رنگ اشياء صحنه نه تنها به فضاي قصه كمك نمي كند بلكه به نظر مي رسد با كمي تغييرات در دكور مي توان آن را به يك كتابخانه بزرگ و يا حتي مسافرخانه تبديل كرد بدون اينكه از نظر ماهيت تاثيري منفي بر فضاي نمايش بگذارد. رنگ لباسهاي شخصيتها نيز از اين نظر قابل بررسي است. به اين معنا كه فرم و رنگ تن پوش يك كاراكتر نمودي از شخصيت و حالات دروني او است كه بنا به صحنه هاي مختلف و تغيير و تحولاتي كه بر روح او تاثير مي گذارد، تغيير مي كند كه ما اين تظاهرات آشكار و بيروني ذهنيات اشخاص بازي را كمتر شاهد هستيم. موسيقي شب روي سنگفرش خيس به خاطر شرايط زماني - مكاني اثر مي تواند شكلهاي مختلفي به خود بگيرد كه البته به خاطر وجود پيانو در صحنه و طرح اينكه نوشين در نواختن آن تبحر دارد نوع موسيقي را تا حدودي - از جهت نوع ساز و همجنس بودنش با اثر - محدود مي سازد، اما انتخاب بجاي قطعات مي توانست كمك زيادي به جذابيت اثر كند و به صورت ابزاري قوي در القا ي بسياري از مفاهيم به ذهن تماشاگر دربيايند. ولي اين انتخاب به هيچ وجه هوشمندانه صورت نمي گيرد و اثر را از داشتن راه بياني مناسبي محروم مي كند. مهمتر اينكه هم سنخ بودن سازها با اثر به خاطر وارد كردن ساكسيفون رعايت نمي شود و ذهن بيننده را كاملا مخدوش مي سازد. به طور كلي، با آنكه تلاش مرزبان براي به روي صحنه آوردن يك تراژدي اجتماعي و توجه دادن تماشاگر به عمق كلمات و حوادث قابل تقدير است اما براي اينكه شب روي سنگفرش خيس به نمايش شايسته تجربه كارگردان خود تبديل شود، نيازمند بازنگري مجدد و توجه بيشتر به هماهنگي همه عوامل و صحنه هاي مختلف اثر با كليت داستان است.