Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780122-44310S1

Date of Document: 1999-04-11

انسان گرايي اسلامي سعدي; به انگيزه كتاب در دست انتشار انديشه عدم خشونت جستارگشايي: تاريخ تمدن بشري مشحون از خشونت است و خشونت و گونه هاي گوناگون آن همه گاه از جايگاه ويژه و در خور اعتنايي برخوردار بوده اند. البته اين اهميت به دليل نفس حضور خشونت است كه تمامي آدميان را به نوعي با آن درگير مي سازد وگرنه كمتر كسي است كه خشونت را در عالم نظر نفي نكند و بر آن نتازد اما در عالم عمل و واقعيت پديده ها رنگ و بويي ديگر مي يابند و بر منظري ديگر قرار مي گيرند. خشونت در جهان مدرن مفاهيم و صور مختلفي يافته است و بر پيچيدگيها و غوامض آن افزوده شده است; ديگر تنها حذف و برخورد فيزيكي را خشونت نام نمي نهند بلكه هر نوع برخوردي كه در مقابل سير طبيعي تاريخ و طبع انساني قرار بگيرد را مي توان نام خشونت نهاد. در تاريخ اديان نيز برخوردهاي متفاوتي با خشونت صورت گرفته است، اما استوانه سخن انبياء و معصومين بر نفي خشونت و مدارا با دوست و دشمن قرار دارد. نوشته زير بخشي از كتاب در دست انتشار انديشه عدم خشونت است كه رامين جهانبگلو آن را نوشته، محمدرضا پارسايار آن را ترجمه و نشر ني در آينده آن را منتشر خواهد ساخت. نويسنده در اين بخش به آموزه ها و برداشتهاي شيخ مصلح الدين سعدي، از تعاليم انسان ساز اسلام مي پردازد. ضمن سپاس از مترجم و ناشر اين اثر توجه شما خوانندگان گرامي را به اين نوشتار جلب مي نماييم. گروه معارف امروزه گروهي از مردم عصر حاضر، اسلام را به عنوان دين عدم خشونت و شكيبايي نمي شناسند اما اشتباه است اگر در مورد عدم تجربه خشونت پرهيزي در دين اسلام قضاوت كنيم، بي آن كه از سنت هاي عارفانه اعراب و ايرانيان مسلمان سخن به ميان آوريم، سنت هايي كه در جهان اسلام تاثيراتي مثبت بر جنبش هاي خشونت پرهيزانه به جا گذاشته اند: بيش از يك عمر وحتي بيش از يك كتاب لازم است تا بتوان از اين سنت ها سخن گفت. اين خود مجالي است كه سعدي، يكي از شخصيت هاي بزرگ عرفان ايران رامطرح نماييم تا نشانه اي از تمايلات انسان گرايانه اسلام باشد. به گفته و. ا. كلارتون: بدون ترديد سعدي از با استعدادترين نوابغ همه اعصار به شمار مي رود. شيخ مصلح الدين يا مشرف الدين سعدي در حدود سال 600 ه -. ق در شيراز به دنيا آمد. پدرش از صاحبمنصبان دربار مظفرالدين تكلتبن اتابك زنگي، سومين اتابك استان فارس بود. سعدي در عهد فرمانروايي چنگيزخان در آسيا و نيز در دوره ايلخانيان در ايران مي زيست. وي تحصيلات ابتدايي اش را در مدرسه نظاميه بغداد كه به دست وزير اعظم، خواجه نظام الملك تاسيس شده بود به اتمام رساند. در بغداد بود كه با ابوالفرج بن جوزي و شيخ بزرگ شهابالدين عمر سهروردي آشنايي يافت. نيز دراين دوره بود كه در مدرسه نقشبنديه با تصوف آشنا شد و سخت تحت تاثير سخنان نجم الدين كبراي نقشبندي قرار گرفت. سعدي سياحي كم نظير بود; ازچين، هندوستان، تركستان ومراكش ديدن در كرد اثر بزرگش گلستان; از بيشتر اين سفرها سخن به ميان آورده است. گلستان در سال 656 ه - ق. دو سال پس از بازگشت سعدي به شيراز به رشته تحرير در در آمد همان زمان نيز اثر منظومش بوستان را نگاشت. گلستان مجموعه اي است به نظم و نثر كه اساسا از انديشه هاي عارفانه الهام يافته است. اثري است آموزنده به شكل يك رساله اخلاقي (به سبك اخلاق ناصري، اثر خواجه نصيرالدين طوسي ) كه طريقه زندگي را مطرح اين مي كند اثر مشتمل بر يك ديباچه، يك موءخره و هشت باب است. عناوين دو باب نخستين كه بلندتر از شش باب ديگرند، بدين شرح است: در سيرت پادشاهان و در اخلاق درويشان. شش باب ديگر عبارتند از: در فضيلت قناعت، در فوايد خاموشي، در عشق و جواني، در ضعف و پيري، در تاثير تربيت، در آداب صحبت. سبك روشن و روان، روح دقيق و طنزآميز و نگارش آموزنده گلستان در شهرت سعدي سهم به سزايي دارند. بدين سان گلستان (بيش از بوستان ) اثري است كه طي هفت صد سال در جهان مكرر خوانده شده است. بسياري از اديبان سده هاي هيجده و نوزده ميلادي بارها از وي سخن گفته اند، اديباني چون: گوته، هاينه، رنان، هوگو، پوشكين و سرادوين آرنولد. پيروان آمريكايي ترانساندانتاليسم چون امرسون و تورو وي را ستوده اند و اغلب در آثارشان از وي نام بوده اند. امرسون در خاطرات خود درباره سعدي مي نويسد: نژاد بشر به سعدي دل مي بندد.. [زيرا ] سعدي شاعر دوستي، عشق، قهرمان دوستي، اخلاص، نيكي، صفاي باطن و مشيت الاهي است. عشق در نظر سعدي داراي سرشتي عرفاني است. هدف آن وحدت با معشوق است كه همان خداست. بدين ترتيب هنگامي كه سعدي از شراب، ميخانه و عيش سخن مي گويد، بايد آن را به شور و اخلاص عارف در طلب خدا تعبير كرد. شايد به همين دليل است كه سعدي در گلستان بر زهد فروشي درويشان دروغين خرده مي گيرد. وي در حكايت ششم از باب دوم گلستان مي گويد: اي هنرها گرفته بر كف دست عيبها برگرفته زير بغل تا چه خواهي خريدن اي مغرور روز درماندگي به سيم دغل سعدي از خودپسندي و خشونت نيز انتقاد مي كند. از اين رو وي شاعر بخشندگي و نوع دوستي است. باب نخستين گلستان سراسر آكنده از اندرزهايي است خطاب به پادشاهان براي آن كه راه خشونت و ظلم را رها كنند. براي نمونه، وي در حكايت ششم باب اول مي گويد: پادشاهي كوروا دارد ستم بر زير دست دوستدارش روز سختي دشمن زورآورست ونيز در حكايت يازدهم باب اول آمده است كه: اي زبردست زيردست آزار گرم تا كي بماند اين بازار سعدي از انسان ها مي خواهد كه از شكست دشمن شان شادمان نشوند، زيرا زندگي عطيه اي جاويد نيست: اگر بمرد عدو جاي شادماني نيست كه زندگاني ما نيز جاوداني نيست به عبارت ديگر، سعدي بر اين عقيده است كه بايد با دشمنان سرآشتي داشت، زيرا كه آدميان در آفرينش زيك گوهرند. گلستان با موءخره اي كوتاه به پايان مي رسد كه در آن سعدي خاطر نشان مي كند از رسم پيشينيان پيروي نكرده است (از شعر متقدمان بطريق استعارت تلفيقي نرفت ). و سرانجام با دفاعيه اي كلام را ختم مي كند: ما نصيحت به جاي خود كرديم روزگاري درين به سر برديم گو نيايد به گوش رغبت كس بر رسولان پيام باشد و بس يا ناظرا سل بالله مرحمه علي المصنف واستغفر لصاحبه و اطلب لنفسك من خير تريد بها من بعد ذلك غفرانا لكاتبه سعدي در حدود سال 691 ه -. ق. در شيراز درگذشت. اكنون آرامگاه وي عبادتگاه عارفان و عاشقان شعر پارسي است. گلچيني از گلستان سعدي به بازوان توانا و قوت سردست خطاست پنجه مسكين ناتوان بشكست نترسد آن كه برافتادگان نبخشايد كه گرزپاي درآيد كسش نگيرد دست هر آن كه تخم بدي كشت و چشم نيكي داشت دماغ بيهده پخت و خيال باطل بست... (باب اول، حكايت دهم ) بني آدم اعضاي يكديگرند كه در آفرينش زيك گوهرند چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار تو كز محنت ديگران بي غمي نشايد كه نامت نهندآدمي (باب اول حكايت دهم ) همچنان در فكر آن بيتم كه گفت پيل باني بر لب درياي نيل زيرپايت گر بداني حال مور همچو حال تست زيرپاي پيل (باب اول، حكايت بيست ودوم ) من آن مورم كه در پايم بمالند نه زنبورم كه از دستم بنالند كجا خود شكر اين نعمت گزارم كه زور مردم آزاري ندارم (باب سوم، حكايت دوم ) با مردم سهل خوي دشخوار مگوي با آن كه در صلح زند جنگ مجوي (باب هشتم، اندرز پانزدهم ) نيك سهل است زنده بي جان كرد كشته را باز زنده نتوان كرد شرط عقل است صبر تيرانداز كه چو رفت از كمان نيايد باز (باب هشتم، اندرز پنجاه و سوم ) فريدون گفت نقاشان چين را كه پيرامون خرگاهش بدوزند بدان را نيك دار اي مرد هشيار كه نيكان خود بزرگ و نيك روزند (باب هشتم، اندرز صد و چهارم ) گرت زدست برآيد چو نخل باش كريم ورت زدست نيايد چو سرو باش آزاد (باب هشتم، اندرز صد و دهم ) رامين جهانبگلو مترجم: محمدرضا پارسايار