Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780122-44303S9

Date of Document: 1999-04-11

بازتاب رازي كه بعضي ها هرگز كشف نكردند: قانون، انصاف، عشق از جمله شعارهاي اساسي رياست محترم جمهوري كه باعث جذب مردم به انديشه هاي ايشان شد، قانون و قانونگرايي بود: موضوعي كه رفتار سياسي - اجتماعي مخالفان ايشان با آن سر سازگاري ندارد. پس از خرداد 76 جبهه مخالف كه هنوز بخش عظيمي از قدرت را در اختيار دارد، تلاش كرد تا با تمسك به حربه قانون به مقابله با جبهه دوم خرداد بپردازد. اما بر خلاف انتظار نه تنها استفاده از اين حربه براي آنها ارمغاني به بار نياورد بلكه هر روز بر دوري مردم از آنها شدت بخشيد. ظاهرا اين پديده نشان دهنده يك پارادوكس است. يعني از سويي مردم مشتاق و حامي قانون گرايي هستند، و از ديگر سوي از اعمال و رفتار به ظاهر قانوني گروه مخالف دوم خرداد به شدت ابراز ناخرسندي مي كنند كه نمونه بارز آن تلقي افكار عمومي نسبت به قضاوتهاي دادگاههاي مطبوعات، كرباسچي، حجت الاسلام كديور و بعضي از مصوبات مجلس شوراي اسلامي است. اما كنكاش دقيق در جوهره قضاوت اجتماعي نشان مي دهد كه پارادوكسي در ميان نيست و به عكس، رفتار و تلقي مردم كاملا طبيعي است. اين نكته هنگامي روشن مي شود كه بپذيريد مهم براي مردم عدالت است و قانون يكي از وسايل تحقق آن است. در تعاملات اجتماعي، در خصوص ملاك در شاخص هاي عدالت با سه مقوله قانون انصاف و عشق مواجه هستيم. قانون پسين ترين ملاك عدالت در تعاملات اجتماعي جامعه متمدن است، چه در اين تعامل، رابطه كاملا مادي است. به عنوان مثال شما متعهد مي شويد در ازاي يك ساعت كار يك آجرچين به او دو هزار ريال بدهيد. هر دو طرف اين رابطه موظف اند براساس صراحت قرارداد عمل كنند. اما آيا اين رابطه عين عدالت؟ است فرض كنيد يك آجرچين به طور متوسط در طول يك ساعت 200 آجر روي هم بچيند اما آجرچين شما در اين مدت 220 آجر را روي هم بچيند در اينجا عدالت آن است كه عليرغم قرارداد به او براي يك ساعت كار 2100 ريال بدهيد. به عبارت ديگر همانطور كه گفته شد پسين ترين ملاك شناخت عدالت در تعاملات اجتماعي و مخصوص جوامع تازه بالغ، قانون است. اما در مرحله بعد كه ناشي از بلوغ افزون تر جامعه است، شناخت عدالت به سمت انصاف ميل مي كند. و اگر مي بينيم در بسياري از كشورهاي متمدن براي يك جرم واحد مجازات هاي متفاوت وجود دارد به جهت عبور از مرحله قانون - عدالت و رسيدن به مرحله انصاف - عدالت است. اين درست است كه ايران استعمار شده در طي قرون حتي تظاهر به رفتار قانوني حكمرانان را نيز نچشيد اما اين مسئله مانع از بالغ بودن كيفيت تشخيص و قضاوت وجدان جمعي در خصوص عدالت نشد. مرحله سوم، عشق است كه مقوله اي كاملا كيفي است و مثال ملموس آن رابطه متقابل والدين و فرزند و انتظارات آنهاست كه در آن شاخص عدالت در رفتار و عمل به هيچ وجه كمي نيست و محاسبات آن كاملا كيفي است. و اين همان مرحله از بلوغ تعاملات اجتماعي است كه آرمان خواهان، مشتاق رسيدن به آن ( عشق - عدالت ) هستند و در ادبيات توحيدي بسيار به آن توجه شده است. براي ما اسوه هاي اين نوع قضاوت (عشق - عدالت ) پس از حضرت رسول اكرم ( ص ) صاحب، غدير حضرت امير (ع ) است. از اين نظر مي توان دريافت كه چرا بخش قابل توجهي از مخالفان دوم خرداد عليرغم آنكه رفتار و اعمالشان به ظاهر قانوني است اما از اقبال مردمي به هيچ وجه برخوردار نيست. مردم فرهيخته اين ديار به واسطه آموزه هاي ديني و فرهنگي و هوش و تجربه تاريخي خويش به آن مرحله از بلوغ رسيده اند كه به خوبي دريابند قانون پذيري اين افراد كاملا تاكتيكي است و به هيچ وجه حركتي در جهت تحقق عدالت نيست. تاريخ اين ديار، پيش و پس از اسلام موءيد آن است كه مردم ايران زمين به شدت متوجه مقوله مظلوميت بوده اند و اگر در تاريخ پارسي سياوش مظلوم و محبوب است در تاريخ غني ديني - شيعي امام حسين ( ع ) سالار مظلومان عالم است. براساس باورهاي ديني ما شيعيان، همه معصومين و امامان عزيز، مكرم و الگو هستند. اما واقعيت اين است كه امام حسين (ع ) براي مردم اسوه اي ديگرگونه است. چرا كه علاوه بر معصوميت، امامت و ولايت، واجد نهايي ترين جلوه مظلوميت از منظر تشيع است. مظلوميت او كه نشات گرفته از قضاوت مردم با شاخص عدالت - انصاف است، چنان در خون و رگ اين مردم عجين است كه نه تنها براي ما، فرزندان و خانواده و برادر مظلوم ايشان از كرامت و حرمت و عزت بسيار بالايي برخوردارند بلكه خاك آن سرزمين سرمه چشم عاشقان عدالت است. كشور ما در طي دوران پرفراز و نشيب خود حوادث مختلفي را ديده است و بارها به ناچار تسليم قدرت هاي زورمدار شده و حتي اين اقدام خود را به طريقي توجيه كرده است اما هرگز دست از مظلوم نكشيده و تا تحقق عدالت تضييع شده بر آن مظلوم ( فرد، مفهوم يا انديشه ) از پا ننشسته است و اين از جمله رازهاي جاودانگي اين مردم است. علي اميدوار