Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780121-44301S1

Date of Document: 1999-04-10

با چوگان، گذشت زمان تكامل يافت تاريخچه چوگان بازي چوگان از اساطير آغاز شد و... اشاره: در بخش پيشين اين جستار دانستيم كه بازي چوگان با وجود پيشينه اي بس كهن در تاريخ فرهنگ كشورمان و كاركرد شادي بخش وروح افزاي آن و با توجه به تاكيدات مقام معظم رهبري و رياست محترم جمهوري مبني بر پاسداشت و احياي اين بازي ملي، متاءسفانه هنوز از جايگاه شايسته اي در سياستهاي ورزشي كشورمان برخوردار نيست و بايسته است كه مسئولان ورزش كشور به اين امر توجه نمايند. استاد دكتر آذرنوش كه پژوهشگري بنام در عرصه فرهنگ و ادب عربي و پارسي و داراي تاليفات و ترجمه هاي زيادي در اين زمينه است و ترجمه كتاب الموسيقي الكبير فارابي او، امسال جايزه كتاب سال را در زمينه هنري ربود، هم اكنون نيز ترجمه و تاليف قاموس عربي هانس ور آلماني را كه به نظر وي بزرگترين و كاملترين قاموس عربي معاصر است، در دست دارد، اينك در دنباله اين مطلب تاريخچه و خاستگاه چوگان در ايران و آنگاه پراكندگي آن به ديگر نقاط جهان از جمله كشورهاي اروپايي را از نظر خوانندگان گرامي مي گذراند. گروه ورزشي اگر ورزش چوگان را اين چنين ارج مي نهيم و به چشم پديده اي فرهنگي در آن مي نگريم، از آن جهت است كه با ديگر ورزشها اختلافي عمده دارد. ورزش هايي چون كشتي و دو، طبيعي انسان اند و بالقوه در همه مجامع بشري وجود داشته اند و پس از تحولي اندك، در مقام ورزش نشسته اند، اما چوگان، زاييده تركيب چند عامل و تطوري درازمدت بوده است. يعني، مردماني طي چند قرن، در كار آن انديشيده اند. اندك اندك به خطرات آن پي برده اند و سپس قوانين و مقرراتي خاص، همراه با ابزارهايي خاص، براي آن تدارك ديده اند و با گذشت زمان، آن را كمال بخشيده اند و سرانجام وسيله پرورش جسمي و رواني فرزندان خود ساخته اند. پيشينه بررسي ها درباره چوگان ايران، هنوز تحقيقي جامع صورت نگرفته است، اما انبوه مقالاتي كه تاكنون به زبانهاي اروپايي ( مثلا: هانري ماسه، كاترومر ) و، فارسي ( مثلا: ذبيح بهروز، لغت نامه دهخدا.. ) نوشته شده نشان از زمينه تحقيق گسترده اي دارد كه اميدوارم در قالب كتابي شايسته، يا رساله اي در دوره فوق ليسانس و دكتري، جامه عمل پوشد (براي اطلاع از منابع فوق، يا منابعي كه در اين گفتار مورد استفاده قرار مي گيرد، رجوع كنيد به: آ. آذرنوش، چوگان به سبك ايراني نامه فرهنگستان شماره 6 تابستان 23 1375 ص ). تاريخچه در داستانهاي كهن ايراني، بازي چوگان از اساطير آغاز مي شود و منبعي كه به اين امر اشاره مي كند، همانا شاهنامه فردوسي است كه خود، براساس روايات كهن تر ايراني تدوين يافته: سياوش، براي نشان دادن دلاوري و زبردستي خويش به مسابقه چوگان روي مي آورد: سياوش زايوان به ميدان گذشت به بازي همي گرد ميدان بگشت چوگرسيوز آمد بينداخت گوي سپهبد سوي گوي بنهاد روي سوي گوي گردان و كندآوران برانگيخته اسب از هر كران چو او گوي در خم چوگان گرفت هم آورد او خاك ميدان گرفت زچوگان او گوي شد ناپديد تو گفتي سپهرش همي بركشيد علاوه بر اين، به چوگان بازي رستم نيز در اين كتاب اشاره شده است. از اين روزگار بي تاريخ تا زمان ساسانيان، ديگر هيچ اطلاع روشني از چوگان بازي نداريم. راست است كه گفته اند داريوش سوم، گوي و چوگاني مرصع براي اسكندر فرستاد تا با آن بازي كند و از جنگ آوري و جهانگشايي چشم بپوشد. اما اين روايت، ظاهرا افسانه اي بيش نيست. در عوض از دوران ساسانيان، انبوهي روايت داستاني و چند سند بسيار جدي در دست است كه بر اهميت و اعتبار چوگان دلالت آشكار دارد. شاپور دور از چشم پدرش اردشير، با مهرك شاهزاده اشكاني ازدواج كرد و از او صاحب فرزندي به نام هرمزد شد كه بعدا بر تخت پادشاهي نشست. هرمزد جواني كه از پنهان كاري و گمنامي و نيز از آموزش دبيران به ستوه آمده بود، به شكارگاه رفت و پيش روي شاپور و اردشير چنان گوي باخت و چابكي نمود كه اردشير را شيفته ساخت. در برنامه آموزشي شاهزادگان ساساني، چوگان گويي يكي از مواد اصلي آموزش بود. شاپور دوم در هفده سالگي پس از تكميل آموزشهاي نظري، به چوگان پرداخت: چوهفده شد او رسم ميدان نهاد هماورد و هم گوي و چوگان نهاد بهرام، در هژده سالگي، آموزش چوگان را به كمال رسانده بود. چون عمر او سه شش سال شد: ز موبد نبودش به چيزي نياز زفرهنگ و چوگان و ازيوز و باز خسرو پرويز، روزهاي هر ماه را به چهار بخش كرده بود و نخستين بخش را به چوگان و تيراندازي و تمرين و آموزش آنها نزد استادان فن اختصاص داده بود: از او بهره اي گوي و چوگان و تير يكي نامور پيش و، او يادگير چوگان بازي خسرو پرويز موضوع قطعه دل انگيزي شده كه نظامي گنجوي در منظومه خسرو و شيرين به نظم كشيده است. در اين قطعه آشكار مي شود كه زنان نيز به چوگان بازي روي مي آوردند و اي بسا كه گوي سبقت از مردان در مي ربودند: ياران شيرين، هفتاد تن بودند همه زيبا و دل آرا و دهان تنگشان شيرين چوشكر به چوگان خود چنان چالاك بودند كه گوي از چرخ گردون مي ربودند خسرو كه از چابكي آن دوشيزگان ناآگاه بود، به ميدان فراخواندشان: به شيرين گفت: هين تا رخش تازيم بر اين پهنه زماني گوي بازيم آنگاه شيرين و يارانش با خسرو به بازي مي پردازند: ملك را گوي در چوگان فكندند شگرفان شور در ميدان فكندند زيك سو ماه بود و اخترانش زديگر سو شه و فرمانبرانش گهي خورشيد بردي گوي و گه ماه گهي شيرين گرو دادي گهي شاه اين روايات، با آن كه بر واقعيات - به طور كلي -دلالت دارند، اسناد تاريخي به شمار نمي آيند. در عوض سندي استوار از دوران ساساني در دست است كه خود مي تواند بر آن روايات نيمه تاريخي نيز مهر تاييد زند. در كتاب پهلوي كارنامه اردشير بابكان سه بار به چوگان اشاره شده است. در اين كتاب كلمه چوگان، به تلفظ پهلوي چوپيگان آمده است: zad guy o copigan (چوگان را به گوي زد ). چوگان، با اسلام آوردن ايرانيان از ميان نرفت، بلكه به عكس، آن بازي زيبا چندان نظر اشراف و اميران و حتي خليفگان را به خود جلب كرد كه به زودي در نزديكي قصر بزرگان ميدان هايي براي چوگان باختن تدارك ديده شد. در اين باره، سند بسيار معتبري يافته ايم كه از چگونگي نفوذ سنت هاي ايراني به پايتخت خلافت عباسي نشان دارد; از اين قرار: ابونواس كه مادرش مرجانه از شهر اهواز برخاسته بود و در قرن دوم هجري مي زيست، از جهتي بزرگترين شاعر عرب به شكار ) او، قصيده اي بسيار جالب توجه آمده است كه به بازي چوگان، ميان دو دسته از اعيان بغداد اختصاص دارد. اين شعر از چند جهت اهميت فراوان يافته است - 1 از زمان كارنامه اردشير (شايد نزديك به زمان هجرت نبوي ) تا نيمه قرن سوم هجري، هيچ سندي درباره چوگان موجود نيست و ابونواس كه حدود سال هاي 160180 قصيده مذكور را سروده سندگران بهايي به دست داده و خلا ءتاريخي بزرگي را پر كرده است; - 2 اين سند نشان مي دهد كه چوگان ايراني با نام صولجان كه معرب آن است، در دربار هارون و امين و مامون رواج تمام داشته است; - 3 بازي ميان دو گروه كه شمار افراد آنها روشن نگرديده، به صورت مسابقه برگزار مي شده و بازيكنان بر سر چيزي شرط مي بستند; - 4 كسي كه شايد همان تيرساز بوده، چوبهاي سركژي به نام چوگان، به اندازه هايي كاملا دقيق مي ساخته است; - 5 گوي را از پوست مي ساختند و آن را از پشم به فشار مي انباشتند تا سفت گردد; - 6 ديوان ابونواس را حمزه اصفهاني ( ق ) 270350 كه از بزرگ ترين دانشمندان در ادب عربي است حدود 150 سال پس از شاعر شرح كرده و چند نكته بر ديوان افزوده كه سخت ارزشمند وي است گويد: روزي ابونواس به همراهي عباس بن موسي، پسر خليفه الهادي، به عيساباد (يكي از محله هاي بغداد ) رفت. آنجا، در ميدان ديدند كه دو تن از اعيان شهر به بازي چوگان ( الصولجه ) ايشان مشغول اند نيز ميل به بازي كردند. پس دو دسته شدند و دسته اي كه ابونواس در آن بود، بازي را برد. آن گاه همه در محفل شادي گرد آمدند و شاعر قصيده اي در وصف آن سرود. حمزه در دنباله اين روايت، از قول راوي خود، مي گويد كه او در كتاب في آيين الصولجان، تاليف خصيب اصفهاني، شعري در وصف طبطاب ( احتمالا چوگان بازي پياده ) ديده كه همين ابونواس و يا شاعري ديگر در شهر اصفهان سروده بوده است. (براي ترجمه فارسي اين قصيده، رجوع كنيد به آذرنوش، چوگان به سبك ايراني ) از اواخر سده اول هجري تا سده سوم و حتي آغاز سده چهارم، انبوهي از آثار ايراني در زمينه اذب به زبان عربي ترجمه شد (خاصه آيين نامگ ها و خداي نامگ ها ) و بازي گوي و چوگان، چون بهترين وسيله براي پرورش توان رزم آوري شاهزادگان و بزرگ زادگان بود، در بسيار جاي ها مذكور افتاد و حتي گويند كتابي به نام آيين الضرب بالصولجتللفرس وجود داشته و نيز اشاره كرديم كه در قرن سوم و چهارم كتابي در همين باب تاليف شد، اما مهم ترين اثري كه از اين نوشته ها به جاي مانده همان روايت ارزشمند ابن قتيبه (وفات ) 276 است كه از كتاب الايين (ترجمه عربي ) در عيون الاخبار خود نقل كرده است. در اين قطعه 11 سطري به چوگان بازان آموزش داده شده كه چگونه گوي بزنند، چگونه اسب برانند و چه سان از خطر بپرهيزند. اين سند، كه تاكنون مهم ترين سند درباره تاريخ كهن چوگان به شمار آمده، پيوسته مورد توجه قرار گرفته و بارها به زبان هاي گوناگون ترجمه شده است. اما در متون فارسي، چوگان و چوگان بازي از دوره ساساني تا زمان هاي اخير مطرح بوده است، اما تقريبا هيچ جا به چگونگي بازي، وسايل و فنون آن و شرايط بازيكنان اشاره اي نشده است. از چوگان باختن سياوش و ديگران در شاهنامه، يا بازي خسرو و شيرين در نظامي چيزي به دست نمي آيد. انبوه اشعار فارسي كه به گوي و چوگان اشاره كرده اند و خوشبختانه در لغت نامه دهخدا گرد آمده اند، همه شامل معاني استعاري اند و هيچ گونه اطلاع فني از آنها حاصل نمي شود (مگر يك بيت نظامي كه نشان مي دهد چوگان را از چوب درخت بيد مي ساخته اند ). از ميان منابع فارسي، به گمان ما تنها دو منبع در خور توجه اند: يكي قابوس نامه (قرن 5 ه - ) و ديگري آدابالحرب و الشجاعه (قرن 7 ه - ) اثر فخر مدبر. عنصرالمعالي باب نوزدهم قابوس نامه را باب چوگان زدن نام نهاده، اما او هم، در اين باب يك صفحه اي، فقط بازيكنان و خاصه شاه را به احتياط و پرهيز از بازي هاي پي در پي اندرز داده است. يگانه نكته مهمي كه از آن برمي آيد آن است كه، به نظر او، تعداد چوگان بازان بايد (مانند امروز ) هشت تن باشد: دو تن از دروازه ها نگهداري كنند و شش تن در ميان ميدان گوي زنند. نوشته: استاد دكتر آذرتاش آذرنوش