Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780118-44278S1

Date of Document: 1999-04-07

آئينه يادآوري ها به مناسبت اجراي نمايش بر قلمرو خاكستري نمايش بر قلمرو خاكستري نوشته و به كارگرداني خداداد جلالي همزمان با برپايي نخستين جشنواره تئاتر كانونهاي نمايشي در فرهنگسراي شفق به روي صحنه رفت. خداداد جلالي متولد 1351 تهران و فارغ التحصيل در رشته كارگرداني سينما است كه از سال 64 تاكنون در عرصه تئاتر به فعاليت مي پردازد. ساخت چند فيلم و مجموعه براي تلويزيون ازجمله بخت برگشته و روزنه از جمله فعاليتهاي هنري اوست. جلالي در زمينه شروع كار اين نمايش مي گويد: متن بر قلمرو خاكستري براي جشنواره تئاتر فجر گذشته فرستاده شد كه از ميان 500 متن ارسالي همراه با هفتاد متن ديگر مورد قبول واقع شد. روزي هشت ساعت تمرين داشتيم اما در شب بازبيني كار، به دليل اتفاقي كه براي بازيگر نقش اول افتاد، اين كار به جشنواره نرسيد و در جشنواره تئاتر كانونهاي نمايشي شركت كرد. جلالي در ادامه مي گويد: وقتي از هنر نمايش صحبت مي كنيم يعني از مجموعه هنرها مثل موسيقي، خط، شعر و... استفاده مي كنيم. درواقع در تئاتر به نوعي خلاصه وار از فرهنگ باستاني مردم خودمان حرف مي زنيم. اگر ما خود را پيام آوران دانايي مي دانيم، حداقل بايد پيام را بشناسيم و اگر ما رسولان نشر دانايي در جامعه هستيم بايد به حركت مان ايمان قلبي داشته باشيم. از كساني كه متوليان هنر اين مملكت هستند، مي خواهيم به حقيقت و اوضاع سخت هنرمندان، بخصوص تئاتر توجه داشته باشند. ما براي اجراي همين نمايش (بر قلمرو خاكستري ) سه ماه تمرين كرديم و شب و روزهاي بسيار سخت را پشت سر گذاشتيم. اما مقوله اي به نام تئاتر اتفاق البته افتاد من معتقدم اين تئاتر نيست. تئاتري كه در شرايط آرماني به مظهر نمايش مي رسد با تئاتري كه با شرايط بسيار سخت به نمايش مي رسد، فرق به نظرمن مي كند تنها گروه اندكي از جوانها توانستند خود را مطرح كنند. با اين همه حساسيت وقتي به مقوله تئاتر دفاع مقدس برمي خوريم اين حساسيت سخت تر و تنگاتنگ تر مي شود. شايد به نوعي اين حساسيت خيلي موقعيت عالي پيدا مي كند. به اين دليل كه ما در برخورد به آرمانهاي ملتي مي رسيم كه به خاطر اهداف مليت، خاك و حتي آن غيرت دروني كه دارند، به جنگ وقتي مي رسند ما در مقوله تئاتر دفاع مقدس قرار مي گيريم، بايد حساسيت مسئولان در اين مورد بيشتر شود تا در مورد تئاترهايي با مضمون اجتماعي و روزمره. برنامه بعدي ما شركت در جشنواره عاشورائيان است كه با همين نمايش در جشنواره مذكور حضور خواهيم داشت. كارگردان نمايش برقلمرو خاكستري همچنين مي گويد: من معتقدم اگر تئاتر نباشد، بخشي از هنر اين سرزمين ناقص مي ماند و چرخه هنري كشور بي انديشه مي شود چراكه تئاتر، آئينه يادآوري هاست. وي در مورد موضوع انتخاب شده نمايش برقلمرو خاكستري چنين مي گويد: روزي در خدمت تعدادي از دوستان رزمنده بوديم. يكي از دوستان پيشنهاد كرد كه از اسارت و آزادگان و خانواده هاي آنها و شهدا چيزي بنويسم. من گفتم در اين مقوله بسياري از بزرگان كاركرده و دست به قلم برده اند تا يادگاريهاي هشت سال دفاع مقدس را جاودانه كنند. اما سپس به اين انديشه فرورفتم كه اگر مي توانيم چيزي در مورد رشادتها، بزرگي ها و عالم عظيم جنگ و دفاع مقدس بنويسيم بايد رسالت مان را انجام دهيم. بنابراين در آنجا اولين جرقه نوشتن متن روزگار پريشاني كه بعدها بر قلمرو خاكستري نام گرفت در ذهن من نشات يافت و در سال 1372 كار نگارش آن به پايان رسيد. براي تحقيق اين اثر خدمت دوستاني رفتيم كه سالهايي را در اسارت گذرانده بودند و سعي كرديم مبحث اسارت را با ديدگاه عرفان الهي و اعتقادات قلبي بچه هاي جنگ به حيطه نمايش بگذاريم. در كنار اين عرفان الهي واژه اي به نام عشق را هم اضافه كرديم و اسارت ما يك اسارت عاشقانه همراه با اعتقادات الهي بود. در اصل ما دو نوع اسارت داريم. يك نوع اسارت مجازي و يك اسارت معنوي. در اسارت مجازي تن در محدوده بسته ديوارها راهي به بيرون ندارد و حركات كه پايه هاي اصلي زندگي هستند در محدوده بسته اي انجام اما مي شود در اسارت معنوي شايد تن اسير نباشد اما شما اجازه ابراز اعتقادات دروني، احساسات و ابراز انديشه هايتان را نداريد. من معتقدم اسارت معنوي بسيار سخت تر از اسارت مجازي اما است در قلمرو خاكستري ما اين هر دو را با هم داريم. يعني فرهاد به عنوان يك دانشجوي بسيجي در سلولي در زندان كركوك اسير است و به او حتي اجازه ابراز احساسات و گفتن كلمه لبيك يا خميني را نمي دهند. در مقوله اسارت، كار بسيار دشوار بود. چون پا در عرصه اي گذاشتيم كه مردان پيكارگاه زندگي در آن غوطه ور بودند. روزي كه مي خواستم اين متن را بنويسم، برخودم نهيبي زدم كه شايد از پس اين كار برنيايم. اما با ياري خداوند، كمكهاي فكري دوستان و صداقت برخي از عزيزان، در اين راه به يك موفقيت ناچيز دست پيدا كردم.