Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780115-44259S2

Date of Document: 1999-04-04

مفاهيم توحيدي اخلاق جستارگشايي: اخلاق توحيدي كه بر بنياد ارزشها و معيارهاي ديني استوار شده، تاكيد شاياني بر تهذيب نفس انساني از پليديها و ناراستيها دارد. در واقع ويژگي اخلاق توحيدي، آگاهي به نيكي و بدي و عمل به آموزه هاي حكمت عملي است. جستاري كه از پي مي آيد، پژوهشي است در بنيانهاي اخلاق توحيدي اسلام كه از نگاه خوانندگان گرامي مي گذرد. گروه معارف در بينش توحيدي، مفاهيم اخلاقي برمبناي چگونه بايد بودن و چگونگي شدن قرار دارد و رهنمودها كلا بر بازداري و واداري آدمي است، بر رشد عقلاني و كمال معنوي. براين اساس، خير و شر كه در معناي عام كلمه، دعوت به نيكي ( خير ) و نهي از بدي (شر ) مي باشد، وضعيتي را از نظر كيفي و كمي نشان مي دهد كه در آن كرامتهاي انساني مشخص مي شوند. اخلاق توحيدي دو گونه مجزا دارد: - 1 اخلاق نظري - 2 اخلاق عملي در اخلاق نظري، مبنا تصورات ذهني از فلسفه اخلاق است و در حقيقت شامل گفتگوهاي ذهني مجرد ماوراء واقعيت هاي عملي است كه در زندگي بي اثرند. انباشته ايست از فراگيريها و تئوريها و فلسفه هاي اخلاقي كه فرد را تنها به دانسته هايش در زمينه اخلاق قانع كرده به است طور كلي، اخلاق نظري، طرح مسائلي از فلسفه اخلاق است كه در عمل بكار نمي آيند. اخلاق عملي، همه تصورات و فراگيريها را بكار مي گيرد و اصولا طرحهاي ارزشي در عمل موردنظر و آزمايش قرار مي گيرد و مهم اينكه اصالت ارزشها صرفا به خاطر سود و بهره وري نيست، بلكه تفهيم اين معني است كه رفتار و كردار آدمي بايد سودمند باشد. ويژگي اخلاق توحيدي، حيات بخشيدن به همه ارزشهاست. ارزشهايي كه شايستگي فراگيري دارند. كسي كه عملا اخلاقي است، كوشش دارد تا به ارزشهاي ارزنده دسترسي پيدا كند. بر اين اساس مبناي اخلاق توحيدي، با علم به خير و شر، تعيين كننده شعور اجتماعي فرد مي شود. اخلاق توحيدي، تماميت و كمال شخص تنها از نظر طبيعت نيست، بلكه تامين كننده و تعميم دهنده ارزشهاي آنست و تداومي جهت فراطبيعت است. نوعي فراكثرت يعني وحدت و كسب تناسب و مناسبات آسماني الاهي، كه به تعبيري حسن خلق و زيبايي تام و تمام است. انسان متخلق به اخلاق توحيدي، با خروج از طبيعت زميني در وصل به صفات الاهي از جلال و كمال و جمال الاهي كسب فيض انديشمندان مي كند اسلامي، بيشتر بر اين عقيده اند كه تهذيب نفس، اساس و پايه اخلاق انساني است. به عقيده آنان، زماني كه نفس انساني پاك و پيراسته گردد، خلق و خوي او زيبا خواهد گشت و جاذبه اين زيبايي خلقي در جامعه فراگير مي شود. تهذيب نفس، هدف مشترك تمامي اديان آسماني است. شعور اخلاقي كه در حقيقت يكي از نمودهاي اصلي تهذيب نفس است، سرشت اجتماعي انسان را شكل مي بخشد. در بيان ديني، مكارم اخلاق، همان تهذيب نفس است و تهذيب نفس عبارت از پاكيزه داشتن روح انساني است. آنچه در نظر دانشمندان اسلامي، اخلاق ناميده شده، بيشتر همان تهذيب فردي است، و دو قسم ديگر حكمت عملي را اخلاق نناميده اند يا آن را اخلاق جمعي گفته اند. به هر حال يكي از بخش هاي حكمت، همان حكمت عملي است كه به طور عام مي تواند اخلاق ناميده شود. در اخلاق اسلامي، بنابر نظر اكثر دانشمندان اخلاق، تهذيب و تزكيه از فرد آغاز زيرا مي شود واحد اصلي جامعه فرد صلاح است جامعه به اصلاح فرد وابسته است و فساد آن نيز چنين است. جامعه سالم جامعه ايست كه افراد آن سالم باشند. بنابراين تهذيب نفس فردي تاثير مستقيم و بسزايي در تهذيب جامعه دارد. افراد يك جامعه داراي خواسته و تمايلات نفساني هستند، و براي هيچ يك از آنان جز اصلاح و تعديل اين خواسته ها و تمايلات نيست. بايد كوشيد تا فرد به فكر اصلاح خويش باشد، بايد زمينه اي براي تعديل و انجام منطقي اين خواسته و تمايلات فراهم ساخت. اسلام، كه خود يك بينش توحيدي است، جهت ايجاد جامعه سالم، ابتداء افراد را مورد نظر قرار مي دهد و راه كارهاي نيك، و تعديل و اصلاح را به آنان فرامي دهد. تهذيب و تزكيه نفس تهذيب مهم ترين اصل از اصول اخلاق توحيدي در است مورد تزكيه علماي اخلاق بر اين عقيده اند كه پاك كننده خداوند است. و استدلال آنان، نقد از قرآن است كه خداوند مي فرمايد: بلكه خداوند پاك مي سازد هركه را كه بخواهد. به همين جهت، عقيده براينست كه هيچكس نمي تواند خودش را تزكيه كند و راه تزكيه تبعيت از دستورات الهي است و احكام او وسيله تزكيه را فراهم مي سازد. بنابراين براي تزكيه، بايستي به دستورات الاهي توجه كرد و آن را درك نمود تا بتوان به تزكيه و تهذيب خويش پرداخت. اولياء الاهي نيز به تهذيب نفس دستور داده اند. در كلام امام علي عليه السلام، آمده كه: پاك سازيد جانهايتان را از پليدي شهوات تا درجات بلند انساني را دريابيد. و نيز فرموده: آنكس كه در مقام تهذيب و پاكيزه ساختن جانش نباشد قطعا از رد خويش بهره نبرده است. بنابر چنين بياناتي، تمام بهره انسان از عقل، در تهذيب نفس جلوه مي كند. اگر كسي اهتمام به تهذيب خويش ندهد، چون هركس كه درون خويش را پاكيزه نكرد، قهرا آلوده به عادات زشت شد و عادتهاي زشت او را رسوا كرد. در اسلام، تزكيه مقدم بر تعليم است از جهت اهميت بيشتر خودسازي بر فراگيري است. انديشمندان اسلامي، دو راه اساسي براي تهذيب نفس و كسب منش هاي اخلاقي مثبت، پيشنهاد داده اند: اول - شناسايي منش هاي منفي و مثبت، يا به معني ديگر، خصلتها و يا صفات ناپسند و پسنديده. دوم - آنكه، چون تزكيه كننده خداوند است بنابراين كسي كه خواستار تزكيه و تهذيب (تخليه و تحليه ) است بايستي در كسب اين كمالات از خداوند ياري بجويد و براي نيل به كمال نفساني و اخلاق انساني، توجه به دو امر ضروري است. يك، آنكه در اين سير و سلوك بايد تفكر كرد و ديگر، تحمل رياضت ( سختي ) والا، امكان مراتب معنوي و روحاني بعيد است. تهذيب، در تفاسير ديني - پاك شدن از خصلتهاي غيرانساني است. اگر انسان از چنين خصلتهايي پاك پاك شود بازمي گردد به خودش و منش هاي خود كه انساني است و ملكوتي است. و با كسب معارف خويش مي فهمد كه با تجرد نفسش در عالمي ديگر سير مي كند كه با عالم خاكي فرق آنگاه دارد بر عالم خاكي و مادي مسلط مي شود. بنابه تشخيص علماي اخلاق، نفس امر محدود به فناست و در اين باره اظهار داشته اند: نفس محدوديت انسان است. برعكس عقل كه راه حركت است، نفس منزلگاه توقف است. پس در حركت، انسان منزلها و وقفه گاههاي نفس رامي شكند. با اينكه حركتش كامل نشده و به مقصد نرسيده، اما موضعش در حال خروج از نفس است و همين پشت به نفس كردن و از تعلق خود را جدا كردن مسير كمال است. اگر چه شخص كامل نباشد، اما در خط كمال هست. پس وقتي مقايسه مي كنيم عقل و نفس را، ما نفس را سكوني در مقابل حركت عقل مي بينيم و توقفي در اين مسير مي بينيمش، يعني عدم عقل هست، خود او وجود جدايي ظلمت. با اينكه ظلمت يك وجودي درمقابل نور نيست، همان عدم نور است. پس هرجا كه اين نور پيشرفت مي كرد اين ظلمت خود به خود منتفي مي شد. هر جا كه انسان از نور انحراف پيدا مي كرد، آن موقع ظلمت مطرح مي شد. درگيريهايي كه بين انسانهاست در اصل حركت جايش اين است. مبارزه با نفس - يكي از زمينه هاي بازدارنده از پليدي و فساد و ايجاد خلق نيكو، مبارزه با نفس است. نفس بنا به تعبير اسلامي، جنبه تعلق به فاني و گذر است. و چون انسان براي حركت آمده نه توقف، براي بقاء آمده نه فنا، از اين جهت انتخاب فنا، انتخابي باطل است. به فرموده امام علي عليه السلام: آفريده شده ايم براي ماندگار شدن نه از بين رفتن. (خلقتهم للبقاء لا للفناء )، پس نفس، يعني آن جنبه تعلقي كه انسان در آن حالت فقط مقطع هستي را مي بيند نه خط هستي را. يعني نقطه بين است، سطح بين است، يك برش را بيشتر نمي تواند بفهمد. تعلقات و آرزوها كلا به اين دليل كه علاقه انسان را محدود مي كند به چيز محدود، انسان را محدود مي كند. جرم تعلقات وقتي اينست انسان به محدود متعلق شد، ديد او هم محدود مي شود. يعني انسان نگاه مي كند به چيزي كه مي خواهد به او نگاه كند. علماي علم اخلاق، تعبيري دارند و آن اينست كه انسان بين دو جاذبه قرار دارد. كشش فطرت به سوي پاره كردن تعلقات و رها شدن به سوي ذكرالله. پس انسان بين اين دو قسمت در حال فشار و كشش است. وقتي ذكرالله مطرح مي شود، شخص در جاذبه فطرت و عقل و قلب است. انسان بين اين دو جنبه در حال درگيري است. و اساس حركت انسان را در مقابله اين دو كشش مطرح مي كند. اين دقيقا برنامه اي است كه انسان را از عادت آزاد مي كند، از خود آزاد مي كند و سبب شكفته شدن انسانيت انسان مي شود. نفسانيت، به معني گرايش به خود است كه در انسان محكوم است، نه به معني صفاتي كه انسان دارد. مثلا شهوت و غضب انسان محكوم نيستند، مانع شدن شهوت و غضب بر انسان و مدير انسان شدن، اينهاست كه حرام و ممنوع و منفي است. اما همين شهوت و غضب وقتي در خدمت انسانيت است، خادم خوبي است بر انسانيت و محافظ خوبي است بر انسانيت. سيئه اي كه بر انسان مي رسد لغزشها، سقوطها، انحرافات، همه اش به خاطر منحرف شدن جهت نفساني است. نفسانيت، يعني در آن حالي كه خود مطرح شود. هر جا خود مطرح شد، به هر شكل و صورت مطرح شود يك نوع نفسانيت است. از اين جهت خداي متعال در مقابل تمام اينها تقوي را مطرح مي كند و تمام اين روابط را خداي متعال بر پايه يك عداوت مي داند، نه كه اساسش بر محبت است. يعني اساسش بر بقاي خود است، نه اساس فنايي است براي بقاء اعلاء، از اين جهت مي گويد: الا خلاء يومئذ بعضهم بعض. عدو، الا المتقين. در آن روز دوستان همه با يكديگر دشمن اند، به جز پرهيزكاران. چون نفس بر پايه تقوي نيست. تعلق انسان به نفس خود به دليل تعصب اوست و به دليل خودخواهي اوست. هر جا دوستي بر مبناي حفظ و حراست و خواست خود بود اين نتيجه اش عداوت است، همان عداوتي كه نفس انسان با خودش دارد.؟ چرا چون اين به وسيله همين دوستي ظاهري موجب هلاكت و عدم حركت و توقف انسان مي شود، موجب انحراف و نديدن عيبها و پوشيده ماندن ضعف ها مي شود و نفسانيت است. پس در حقيقت آن رابطه اي كه بين اينهاست حفاظت يكديگر نيست، محدود كردن يكديگر و حل شدن يكديگر و تبديل شدن محافظ به حاجب است. يعني اخلاء مجاب يكديگرند. پرده اي بر سقف يكديگرند، مگر آنكه متقي باشند. حسن خلق - يا به تعبيري نيك خوئي، جمال و كمال آدمي است. و دومين اصل از اصول اخلاق توحيدي و است در اسلام مهمترين شعور اخلاقي به شمار مي رود. فضيلت نيكوخويي (حسن خلق ) تمامي حالات و روحيات انساني را فرامي گيرد. همانگونه كه بداخلاقي (سوءخلق يا قبح اخلاقي ) و، اين فضيلت در حواس و اعضاء انسان عموميت دارد. و انحصار به يك حس مخصوص يا يك عضو ندارد و بر تمام شئون آدمي جريان دارد. انسان با داشتن خوش خلقي (حسن اخلاق ) بيش، از هر خصلت ديگر به سعادت خواهد رسيد. زيرا صفات نيكويي مانند: صداقت، امانت، حياء، حسن نيت و امثال اينها، دوستي را براي انسان جلب نمي كند و دشمني را از انسان نمي كاهد، اما اخلاق نيكوست كه مي تواند دوستان بسياري را براي انسان جلب نمايد. اثر حسن خلق، دشمن انسان را دوست مي سازد. در حالي كه بداخلاقي برعكس بسياري اوقات، دوست مهربان انسان را به دشمني خطرناك مبدل مي سازد، بنابراين چه صفتي بهتر از اخلاق نيكو و چه خصلتي زشت تر از بداخلاقي؟ مي باشد به قول مولوي: من نديدم در جهان /جستجو هيچ اهليت به از خلق نكو قرآن نيز در اين مورد توجه داده است: هميشه با ديگران به نيكي برخورد كن، كه خواهي ديد، آنكس كه با تو سخت دشمن بوده، دوستي مهربان شده است. اخلاق زشت، سررشته هر فساد است. انسان بداخلاق، دروغ مي گويد، خشم مي كند، دشنام مي دهد، لعنت مي فرستد، كينه توزي مي نمايد، مردم را مي زند، ترش روئي مي كند، از هر كمكي خودداري مي نمايد. بنابراين شخص بداخلاق هر اندازه به مردم نيكي كند، و هر كاري كه انجام دهد بااخلاق بدش همه را از بين مي برد. نتيجه اين كه در مفهوم اخلاق توحيدي، آنچه ارائه شده است بر دو اصل مهم و زيربنايي قرار دارد، اول تهذيب نفس و دوم حسن خلق كه در صورت عدم هريك از اين دو اصل ساير خويها و خصلتهاي انساني، تاثير مثبت چنداني نخواهند داشت. سيد كاظم مدرسي