Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780115-44259S1

Date of Document: 1999-04-04

گفت وگوي اسلام و مسيحيت گفت وگوي تمدنها جستارگشايي: يكي از راههاي گسترش مناسبات فرهنگي ميان ملتهاي جهان و بويژه براي نيل به همانديشگي بيشتر در زمينه هاي فرهنگي و تمدني كه امروزه از آن به گفتگوي تمدنها ياد مي شود، بازيافت زمينه هاي همسان فرهنگي، بررسي چگونگي تاريخ روابط ميان فرهنگي كشورها، راههاي نفوذ و شيوه هاي وام گيريهاي فرهنگي در گذشته و... است. روابط اسلام و مسيحيت و در پي آن جهان اسلام و مسيحيت بر بنياد گونه ها و شيوه هاي مختلفي در راستاي تاريخ بوده است. مطلبي كه از پي مي آيد، برگرداني است از بخشي از دانشنامه جهان نوين اسلام به سردبيري جان اسپوزيتو، كه تاريخ روابط فرهنگي، سياسي اسلام و مسيحيت را بررسيده است. توجه شما خوانندگان گرامي را به اين جستار جلب مي نماييم. گروه معارف تاريخ روابط مسيحيان و مسلمانان با زندگينامه حضرت محمد (ص ) آغاز مي گردد. ايشان، در فرصتهاي مختلف با مسيحيان و يهوديان، ملاقات مي كرد. ابن اسحاق نقل مي كند كه عموي مسيحي اولين همسر پيامبر از حادثه غار حرا بعنوان وحي الهي، خبر داده بود. بدين منوال، بعدها حضرت محمد (ص ) با يك نماينده مسيحي اهل نجران در مورد نظريه حلول (Incarnation) به مشاجره برخاست در حاليكه همين نماينده جهت اقامه نماز در مسجدالنبي، دعوت شده بود. اين دوگانگي ( ambivalence) در قرآن و حديث آمده است. قرآن از مسلماناني سخن مي گويد كه آنها، مسيحيان را نزديكترين به آنها در محبت خواهند يافت. ( )( 1 )اما 855 به آنها هشدار مي دهد كه مسيحيان يا يهوديان را بعنوان دوستان نزديك يا حاميان iya) (aw برنگيرند ( )( 2 ) 545 گاهي اوقات اين هشدارها هم در شكل مثبت و هم در شكل منفي آن همراه با تاكيدات بيشتري در تاريخ روابط مسلمانان با مسيحيان قابل مشاهده است. اولين واكنش مسيحيان در برابر اسلام، نوعي دوگانگي را نشان مي دهد و آن از زماني شروع شد كه نيروهاي مسلمان صدراسلام در حمايت از مصر و سوريه با سپاه بيزانس جنگيدند. كساني كه در بيزانس اهل جدل و مناظره بودند اسلام را بعنوان يك توطئه شيطاني (lot(Satanicp مي ديدند كه ايمان مسيحيان را متزلزل مي كند ( گودل 1984 ج 1 ص ) 65 و مسيحيان غير كالسدوني اغلب اسلام را همانند چوب خشم خداوند براي، آزادي ما از بيزانس تلقي مي كردند. پيشرفت موقعيت اهل ذمه، به غير مسلماناني كه شامل مسيحيان نيز مي شدند، حقوقي قانوني به عنوان اتباع حكومت اسلامي، اعلام كرد. در واقع، ارتباط ميان مسيحيان و مسلمانان (بخصوص رهبران مسلمان ) در طي اين دوران عموما خيلي خوب بود. امپراطوري مسلمانان ابتدا از بروكراسي رايج براي اداره امپراطوري استفاده اين مي كرد بروكراسي شامل همه مسيحيان بخصوص در مصر و سوريه مي شد. در واقع اولين الگوي اداري مسلمانان در دوره حكومت بني اميه در دمشق يوناني بود نه عربي. بعنوان نمونه در دوره تسلط قبطيان در مصر در سالهاي 829830 شواهدي دال بر درگيري ميان مسيحيان و مسلمانان در محافل عمومي، يافت نشد. در طي اين دوره، اسلام، آموزش سنت يوناني مابي را به ارث خليفه برد المامون (مدت حكومت ) 833813 براي ترجمه آثار علمي، فلسفي، پزشكي از يوناني به عربي، موءسسه اي را تاسيس كتاب نمود مقدس Bible] [The يكي از معدود آثار ديني بود كه ترجمه شد. اسلام وارث تعليمات گذشتگان شد و در معماري، علم، فن آوري و فلسفه به اوج خلاقيت رسيد. مفهوم حقوق قانوني براي غير مسلمانان يك اصل وحدت بخش شريعت اسلامي دانش شد اسلامي و تسامح قانون اسلامي، از بطلان وحدت سياسي جلوگيري نمود و يك عامل مهم در جهان قرون وسطي شد. تجربه قرون وسطي: قرن نهم حاصل تغييراتي عمده در تاريخ روابط مسيحيان و مسلمانان بود. در جهان اسلام نشانه هايي از انحلال وحدت سياسي مشاهده در شد طي دوران بي ثباتي، حقوق اقليت غير مسلمانان، اغلب توسط مردم ناراضي مورد تهديد واقع شد. اين وضعيت بخشي از اقليتها در اين زمان است و اين پديده منحصر به تاريخ اسلام نيست. حكومتهاي گوناگون اسلامي براي ايجاد و ثبات تلاش مي نمودند و غالبا در صدد حمايت از حقوق قانوني اقليتها بودند. امپراطوري بيزانس در قرن دوازدهم، در وضعيت سقوط حتمي قرار گرفت و مجبور شد از دولت رم درخواست كمك نمايد. اين درخواست در واقع اعتراف به ضعف و سستي بود كه به جدايي نهايي كليساهاي شرقي و غربي خاتمه داد. اما، در غرب همان قرن شاهد آغاز تلاش فراوان به سمت پيوستگي سياسي و اجتماعي بيشتر هستيم كه بوسيله امپراطور مقدس روم كارل ميج پيش بيني شد ( ) 814742 .تاريخ اروپاي غربي طي اين دوره با تاريخ مسلمانان در يك جهت است. بدينصورت كه هر دو جانشين سلسله هاي رقيب شدند. اما اروپاي غربي براي تكامل و ثبات بيشتر تلاش مي كرد و جهان اسلام به سمت جدايي و بي ثباتي بيشتر پيش مي رفت. (بجز در دوره معروف استيلاي دولت عثماني بر مديترانه شرقي ) اين دو جهان به برابري نظامي دست مي يافتند كه خيلي قبل از اين، آنها به هيچ درجه اي از برابري عقلايي نرسيدند. قرون وسطي دوره جنگهاي صليبي و فتوحات بود. در اين دوره علوم اسلامي به غرب مسيحي منتقل شد و غرب تلاش مي كرد بطور خودآگاهانه اي از زمان اصلاحات كارل ميج، سنت عقلاني خودش را احياء كند. ترجمه هاي متون عربي به لاتين از قرون دوازدهم تا سيزدهم نقشي را در توسعه تمدن اروپائيان غرب بازي كرد كه در واقع شبيه ترجمه اوليه متون يوناني به عربي بود. مسيحيان و يهوديان در دانشگاههاي قرطبه ( ) 968 و قاهره ( ) 972 با مسلمانان تحصيل مي كردند و شايد اين امر بر توسعه بعدي دانشگاههاي اروپاي غربي ( پاريس 1150 بولونيا) 19 تاثير نهاد. قرون وسطي دوره كشمكش در روابط مسلمانان و مسيحيان بود: گاهي اوقات مسيحيان و مسلمانان را در حال تحصيل با يكديگر مي يابيم و گاهي اوقات آنها را در ميدان جنگ و در نقطه مقابل همديگر مي بينيم. گاهي اوقات زبان مشاجره بين ديني تمايل به كلمات زشت و ناپسند مي كند ولي با همه اينها نيكولاس كوسا، ايده وحدت غائي تمام اديان را جستجو مي كند و جان سگوويا و جرج تري بي زند فعالانه، بخاطر كنفرانس صلح مسيحيان و مسلمانان، عمليات جنگي راه مي اندازد. ابن حزم بي اعتباري متن كتاب مقدس را مطرح مي كند و ابن عربي از حضور خداوند در تمام تجارب ديني، سخن مي گويند. اين اوضاع پيچيده نياز به اين دارد كه بر حسب زندگينامه فردي و تاريخ اجتماعي مورد مطالعه قرار گيرد. بعضي از كليات معتبر هستند در بعد نظري، اسلام در توسعه تمدن اروپاي غربي چه از طريق انتقال از فلسفه ارسطويي، چه از طريق سنت فلسفي، فني و علمي خودش نقش مهمي را ايفا نمود. زبان مدرسي، دانش واژه مشتركي را فراهم نمود كه با آن سنن متفاوت فكري مي توانستند با همديگر وارد گفتگو شوند. از سوي ديگر تسامح ديني به عنوان بخشي از شريعت اسلامي به قوت خودباقي ماند، اگر چه كاربردش با شرايط اجتماعي، سياسي و اقتصادي متفاوت بود. ابن تيميه در زماني شروع به نوشتن كرد كه مجموعه اي از تمهيدات جنگهاي صليبي و هجوم مغول عملا موانع شديدي را بر حقوق اهل ذمه، بوجود مي آورد. با اين وجود زمانيكه يهوديان در سال 1942 از اسپانيا شكست خوردند به ممالك اسلامي رفتند. تنها بلاد مسيحي كه بسياري از يهوديان را نپذيرفت ايتاليا بود. امروزه جوامعي كه به زبان لادينو ( يهودي - ايتاليايي ) تكلم مي كنند تنها در ممالك مديترانه شرقي كه بخشي از امپراطوري عثماني است، زندگي مي كنند. قرون وسطي ممكن است دوره تاثير متقابل دو تمدن بزرگ، در نظر گرفته شود. آن زماني كه تمدن اسلامي در اوج كمال خود بود تمدن اروپاي غربي هنوز يك طفل نوزاد بود. ولي هنگامي كه، پيشرفت فكري، فني و علمي اروپاي غربي به نقطه كمال خود رسيد، تمدن اسلامي نشانه هاي بارزي از ضعف را آشكار نمود. رشد سريع غرب: الجبارتي ( ) 18251756 بزرگترين تاريخنگار كلاسيك مسلمان اشغال مصر در سال 1798 را توسط ناپلئون به عنوان آغاز يك ويراني در نظم طبيعي و فساد يا نابودي تمام چيزها انگاشت (هوراني 1991 ص ) 51 با اين حال ناپلئون نماينده جهان مسيحيت در قرون وسطي نشد. او يكي از نتايج جنبش روشنگري فرانسه بود كه به عقل بيشتر از عقيده ديني، باورداشت و به شريعت خداوند و قوانين الهي اعتنايي نكرد، بلكه به حقوق بشري و عقايد سكولاريزم، برابري و دموكراسي، ارج نهاد. از بسياري جهات، تمدن سكولاركنوني، مسيحيت و اسلام را به عنوان نظامهايي فرهنگي و باورهايي ديني، به چالش گرفته است. در هر دو دين كه معتقدان آنها كمي از آن ارزشهاي روشنگري را مي پذيرند اگر چه در ابتدا اعلان مي دارند كه بيرون از اين جريانند و حتي عليه مذهب نهادينه غربي بپا مي خيزند، پيشرفتي معتبر از عناصر بنيادي مشخصي از جانب ديدگاه قرآني و كتاب مقدس درباره بشريت، ارائه مي دهند. اما بعضي از مسيحيان و مسلمانان، اغلب موضع مشتركي را در مقابله با سكولاريزم و بي ديني به كار مي گيرند. گذر غرب از جهان مسيحيت به مدنيت در اواخر قرون وسطي، قبل از نهضت پروتستان، آغاز شد. اين پيشرفت نشان دهنده اين است كه بعد ديني روابط مسيحيان و مسلمانان نسبت به تمايلات اقتصادي و ملي - سياسي، بطور فزاينده جنبه فرعي پيدا جنگ هاي مي كرد مذهب بعد از اصلاح، توجه اروپائيان را بر مسائل داخلي، متمركز نمود. غربيان در نظر داشتند كه با اسلام نيز همانند بدعتهاي ديگر مخالفت كنند. در اثناي قرون نوزدهم و بيستم، توسعه سريع علم و فن آوري به جامعه غرب راه وسايل يافت جديد حمل و نقل و ارتباطات نواحي دور و قاره ها را به يك جامعه مستقل جهاني، پيوند داد. مجتمع هاي صنعتي و تجاري بين المللي مي رفت تا قدرت كشورهاي مستقل را تحت الشعاع قرار دهد. تغييرات منطقه اي و جهاني بيشتر و رشد سريع شهرهاي مركزي ساختار جوامع سنتي و ديني را رو به فساد كشانيد و در نتيجه جوامع چند نژادي، چند فرهنگي و چند ديني برحسب نواحي و تمركز جغرافيايي، گسترش جوامع يافت مختلف و مفاهيم و ساختارهاي ذهني، اغلب در يك تمايل غير مسالمت آميز، با هم مي زيستند. بنابراين، مسلمانان و مسيحيان، در جوامعي مختلط بطور فزاينده مي زيستند و همراه با آگاهي رشد يافته از تنوع اديان، ايدئولوژيها و فرهنگها، در سطوح بسيار مختلف منطقه اي، ملي و بين المللي مشاركت داشتند. استعمار و سلطه سياسي غرب: انقلاب صنعتي به دولتهايي كه اين انقلاب، ابتداء در آنجا شكل گرفت قدرت بخشيد. اين انقلاب برتري نظامي و تكنيكي آنها را نسبت به قدرتهاي غربي كه سلطه استعماري براكثر جهان اسلام داشتند تضمين كرد. در صلح كارلويتز ( ) 1699 عثمانيها مجبور شدند با افزايش فشار و مداخله اروپائيان، تسليم شوند. فرانسه، روسيه و بريتانيا از امتيازهايي كه (كاپيتولاسيون ) توسط سلطان عثماني واگذار گرديد، دفاع نمودند. اين امتيازات به كنسولهايشان اجازه مي داد تا در امور داخلي، دخالت نمايند و از گروههاي اقليت مسيحي حمايت نمايند نك ] [كاپيتولاسيون. قدرتهاي اروپايي از انقلابات ملي طرفداري نمودند يونان در سال 1832 سيبري و روماني در سال 1878 استقلال يافتند. فرمانروايان عثماني كه يا ناظراني غير مقتدر و يا ماموراني مخفي بودند همانند اقليتهاي مسيحي كه با اهل ذمه مخالف بودند و توسط قدرتهاي اروپايي حمايت مي شدند قرباني تلاشهاي تخريبي و تروريستي شدند. مسلمانان در خاورميانه باتوجيهاتي قابل ملاحظه، مسيحيان را به عنوان گروگان در تمام طرحهاي قدرتهاي اروپايي مورد توجه قرار دادند تا امپراطوري عثماني را مطرح كنند. كاهش تهاجم ناپلئون به مصر، افزايش مداخله اروپاييان را در پي داشت. بريتانيا در سال 1882 در صدد ايجاد يك كشور تحت الحمايه در مصر بود. الجزاير در سال 1830 مستعمره فرانسه شد. تونس در سال 1881 تحت الحمايه فرانسه شد. توسعه و پيشرفت اروپائيان، گسترش دولتهاي اسلامي را در غرب آفريقا، متوقف بعدها نمود شورش عليه منافع بريتانيا در سال 1857 هند را مستقيما تحت تاج بريتانيا قرارداد و اقداماتي بازدارنده بطور خاص عليه مسلمانان اعمال گرديد. در جنوب شرق آسيا حكومت استعماري بريتانيا و هلند، توسعه يافت. جنگ جهاني اول به تجزيه امپراطوري عثماني به جمهوري تركيه ( ) 1919 انجاميد و چندين كشور كوچكتر خاورميانه تحت قيموميت استعماري بريتانيا و فرانسه قرار گرفتند. تعصب نژادي كه بطور سنتي در اين ناحيه قوي است، بطور فزاينده نقش مهمي را در ناسيوناليسم برآمده از دولت هاي قومي بازي كرد. وقتي كه مستعمرات و كشورهاي تحت الحمايه پيشين استقلال ملل يافتند، مسلمان نقش مهمي را در جنبش نامنظم كشورهايي كه از كنفرانس 1955 بندانگ بوجود آمدند ايفا نمودند. اما، تفوق اقتصادي و نظامي غرب منجر به استثمار مداوم گرديد و نفوس نامساعد كه بر طريقه زندگي غرب خسارت مي بردند در ميان توده متوسط افزايش يافتند. منبع: دانشنامه جهان آكسفورد، نوين اسلام سر دبير: جان. اسپوزيتو مترجم: جمشيد جلالي