Hamshahri corpus document

DOC ID : H-780114-44244S2

Date of Document: 1999-04-03

نه همه مردم... در حاشيه مراسم سيزده بدر * در پارك طالقاني كه يكي از بزرگترين و زيباترين پارك هاي تهران محسوب مي شود دو جوان، مي كوشيدند شاخه نيمه خشك يك درخت را از آن جدا كنند. يكي از مراقبان پارك سر رسيد و با لحني موءدبانه از آنان خواست كه از قطع شاخه درخت خودداري كنند. در همين بين، همه اعضاي خانواده اي كه كمي دورتر بساط ناهار خود را گسترده بودند، به حمايت از نگهبان پارك برخاستند. دوجوان بي آنكه پاسخي داشته باشند، آرام آنجا را ترك كردند. مراقب پارك مي گفت: بحمدا... مردم خودشان مراقب درخت و گل و گياه پارك هستند، اما هنوز بعضي ها نمي دانند كه با شكستن يك شاخه درخت حاصل چه زحمت هايي را به باد مي دهند و چه خسارتي به همه مردم وارد مي كنند. * از يك خودرو پيكان كه با سرعت در بزرگراه شهيد همت غرب در حركت بود، سرنشينان دو قطعه سبزه را روي آسفالت رها كردند. خودرو ديگري كه از پشت مي آمد متوقف شد. مرد ميانسالي ازآن پياده شد و سبزه را برداشت. خود را به او رساندم و گفتم: با اين سبزه ها چه؟ مي كنيد با لحن گلايه آميزي گفت: از قديم رسم بوده كه سبزه را توي آب بيندازند. در بعضي جاها مثل طالقان سبزه ها، را كنار مزرعه گندم مي كارند تا حاصل بدهد و هنگام تابستان آن قسمت از مزرعه پرپشت تر مي شود. اما انداختن سبزه در گذرگاهها و لگدمال كردن آن كار ناصوابي است و نبايد با بركت خدا چنين رفتاري داشته چه باشيم فرقي مي كند. سبزه همان نان است سبزه را بايد در جايي رها كنيم كه به دانه تبديل شود و هدر نرود. & از پدري كه شاخه كوچك اما پرشكوفه اي را به دست فرزندش سپرده بود، پرسيديم: چرا اين كار را؟ كرده ايد پس از مكثي كوتاه گفت: براي قشنگي! گفتم: زخمي كردن يك درخت ميوه و از بين بردن دهها ميوه و شايد هزاران ميوه در طول سالهاي آينده كه اين شاخه، به نوبه خود شاخه هاي ديگري به وجود مي آورد، كار قشنگي نيست. پدر شرمگينانه نگاه سريعي به كودكش انداخت، و در واقع مي گفت، حالا چگونه شاخه را از پسرك پس اما بگيرد كودك با گام هاي آهسته به سمت من آمد و شاخه را به طرف من دراز كرد. گفتم: - حالا ديگر دير شده است. شاخه را به خانه ببر، اما به خاطر داشته باش كه هرگز شاخه اي را نشكني، بخصوص شاخه شكوفه ها را كه به ما زندگي و شادابي مي بخشند. آن دو با گام هاي آرام از من دور شدند. پسرك هرچند لحظه يكبار سرش را به عقب برمي گرداند و به من نگاه مي كرد. مي خواست بگويد كه همه چيز را فهميده است و مي خواست به من اطمينان بدهد. من مطمئن بودم. * بسياري از خانواده ها، ديروز با خودشان كيسه زباله آورده بودند و بقاياي غذا و زباله ها را به شهر برگرداندند تا تحويل ماشين هاي حمل زباله بدهند اما در جنگلهاي اطراف تهران، هنوز صحنه هاي آزاردهنده اي ازآتش خاموش، قوطي كنسرو، دامان طبيعت به چشم مي آمد. اگر آموزش و پرورش درس حفاظت از محيط زيست را به طور جدي در كتابهاي دوره ابتدايي و دبيرستان بگنجاند، حداقل كوچك ترها (نوجوانان و جوانان ) درس جمع آوري و بازگرداندن زباله ها را به بزرگترهايي كه هنوز اين اصول را مراعات نمي كنند، خواهند آموخت.