Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771225-44205S2

Date of Document: 1999-03-16

شادي، نوشداروي عصر اضطراب با وجود تلاش هاي فراواني كه روانشناسان مبذول داشته اند، روش هاي آساني براي نيل به شادي وجود ندارد; با اين حال، هر تلاشي در اين راه، به رغم دشواري ها و موانعي كه وجود دارد، مي تواند سودمند و راهگشا باشد. نكته اي كه بايد برآن تاكيد كرد اين است كه ما هنوز همه چيز را درباره شادي نمي دانيم، بنابر اين، نخستين گام براي ورود به شاهراه شادماني و سرور، آشنايي با مجموعه تلاش هايي است كه روانشناسان و رهنوردان عرصه هاي ديگر دانش و انديشه درباره ماهيت شادي صورت داده اند. ارسطو فيلسوف بزرگ يوناني، قرنها پيش با طرح پرسشي ژرف، ما را به تاملي شورانگيز درباره شادي فراخوانده است. او مي پرسد: عالي ترين خوبي هاي قابل دستيابي؟ چيست و سپس اين پاسخ را همچون كليدي در دسترس ما قرار مي دهد كه: شادي! موهبتي كه همه مردم اعم از عوام و خواص خواستار آنند. بيشتر مردم، شادكامي را مترادف خوشبختي و سعادت مي دانند و در جستجوي آن، به هر سو، رو مي كنند و چه بسيارند مردماني كه در طلب شادماني، حتي از روش هاي سنجيده اخلاقي نيز سر مي پيچند و به فساد و تباهي مي گرايند. به همين دليل، بسياري از متفكران، هدف هاي ديگري چون كمال، عدالت، آزادي و استقلال را فراتر از خوشبختي و شادماني مي دانند و معتقدند كه خوشبختي و شادكامي نبايد به عنوان هدف اصلي، بلكه به مثابه تابعي از هدف هاي متعالي ديگر جستجو شود. آنها براين باورند كه خوشبختي نبايد به عنوان يك هدف مستقل نگريسته شود. آنها جوامع آزاد و باز را نمونه مي آورند و تاكيد مي كنند كه شادي و آسايش، جز در سايه آزادي و رفاه به دست نمي آيد. دكتر مايكل آيزنك با تقسيم بندي هيجان ها به دو بخش منفي و مثبت يابد و خوشايند چنين مي گويد: جوامع غربي، بيشتر با هيجانات ناخوشايند سروكار دارند و به همين دليل، عصر ما عصر اضطراب ناميده شده است و همين تاكيد سبب شده تا روانشناسان و متفكران براي رهايي از اضطراب بكوشند و در طلب نوشدارويي براي اضطراب برآيند. او مي نويسد: درست است كه تغييرات تكنولوژيك، خطر انهدام هسته اي، افزايش ميزان جرم و جنايت و انواع بزهكاري، باعث فشارهاي رواني شده اند، اما اين نكته كه تاكيد بر جنبه هاي منفي زندگي، واقعا موجه باشد، قابل ترديد است. با وجود آنكه شادي و يا غم، تا حد زيادي متاثر از تاريخ و فرهنگ و سنتها و آداب اجتماعي است، اما بررسي هاي علمي نشان داده است كه واكنش هاي فردي، تا چه حد مي تواند در نگرش انسان نسبت به زندگي موءثر باشد. بررسي هاي موءسسه گالوپ در چند كشور، طي سال هاي متمادي نشان داده است كه دست كم، دوسوم مردم جهان شاد يا بسيار شادند و اين نسبت، از دهه اي به دهه بعد، چندان تغيير نكرده است. با اين همه، گسترش موج نارضايي ها و هيجانات ناخوشايند، ما را به فكر وا مي دارد. به راستي چه عاملي باعث اندوه و افسردگي و اضطراب و آشفتگي مردم شده؟ است آيا بحران هاي اقتصادي و مشكلات اجتماعي را بايد عامل اصلي هيجان هاي ناخوشايند؟ دانست و شادي و يا افسردگي مردم را تابعي از شرايط اقتصادي و اجتماعي تلقي؟ كرد بي آنكه نقش مهم و موءثر بحران هاي اقتصادي و اجتماعي و عوامل فرهنگي و تاريخي را ناديده بگيريم، بايد در جستجوي عوامل ديگر نيز برآييم. دكتر آيزنك مي پرسد: چرا عدم شادي در قالب فشار رواني ( استرس ) و اضطراب تا اين حد در هوشياري مردم رسوخ كرده؟ است من به عنوان يك روانشناس، مجبورم اعتراف كنم كه براساس شواهد صريح موجود، خود روانشناسان تا حدي مسئول اين وضعيت اند. او مي افزايد: در قرن گذشته، روانشناسان عمدتا به بررسي هيجان هاي ناخوشايند پرداخته اند و از بررسي و تحليل هيجانات خوشايند غفلت كرده اند. اين عدم توازن در سال هاي اخير بيشتر شده است. صدها كتاب وجود دارد كه دستمايه اصلي آنها اضطراب و استرس است و در اين حال، تعداد كتابهايي كه به مساله شادي پرداخته اند، بسيار اندكند. در حقيقت، عدم توجه به هيجان هاي مثبت و خوشايند باعث شده كه عمده توجه روانشناسان به سوي عواطف منفي و ناخوشايند معطوف شود. اين موضوع، به انحاء مختلف در ادبيات روانشناسي تكرار شده است. در كتاب روانشناسي كمال براين نكته درنگ مي كند كه چرا روانشناسان برجسته اي چون فرويد، يونگ، كارن هورناي و... بيشترين هم خود را مصروف بررسي عواطف منفي و بيمارگون كرده اند و از توجه به جنبه هاي مثبت يعني روانشناسي شادي و كمال غفلت ورزيده اند. او سپس از روانشناساني ياد مي كند كه به جاي پرداختن به بيماري هاي رواني، توجه خود را به هيجان هاي خوشايند و قابليت هاي مثبت روح آدمي معطوف كرده اند. او مي نويسد: در شيوه نگرش برخي از روانشناسان به شخصيت انسان، تغييري بنيادي در حال تكوين است، كانون و جهت تازه اين نگرش، روانشناسي ] [كمال يا روانشناسي ] [سلامت خوانده مي شود كه به جنبه سالم طبيعت آدمي و سلامت رواني او مي پردازد، نه به جنبه ناسالم آن. هدف روانشناسي كمال، درمان دچارشدگان به روان نژندي و روان پريشي نيست; بلكه بيداري و رهايي استعدادهاي عظيم انسان براي از قوه به فعل در آوردن و تحقق بخشيدن به توانايي هاي خويشتن و يافتن معناي ژرف تري در زندگي است. خلاصه آنكه روانشناسي كمال مي كوشد شخصيت انسان را گسترش و غنا ببخشد و با آنچه پيش از اين برآن تاكيد مي شد، كاملا تفاوت دارد. خوشبختانه، نگرش برخي از مسئولان بلندپايه كشورمان به اين موضوع جلب شده است كه روح اميد و نشاط را در مردم برانگيزند و بويژه جوانان را به تحرك و پويايي كه لازمه شادي و اميد است. فرابخوانند نبايد روحيه اميد و شادماني را منوط به تحولات اقتصادي و اجتماعي كنيم و اين باور منفي را در مردم ايجاد كنيم كه خوشبختي و شادكامي، موكول به حل و رفع مشكلات اقتصادي است. شادي و اميد با ذات زندگي ملازم است و هرگز تعطيل بردار نيست. ملت ما براي شاد و با نشاط زيستن كه لازمه يك زندگي حقيقي و روبه رشد است، هيچ كم ندارند. بايد براين نكته تاكيد كنيم كه شادي و اميد و سازندگي و تلاش، دوروي يك سكه اند و هيچ ملتي در گذرگاه رشد و شكوفايي، از اميد و شادي بي نياز نيست. وقت آن فرارسيده است كه رسانه هاي گروهي و در راس آن مطبوعات و صدا و سيما به پيروي از شيوه هاي مثبت، سازنده و ثمربخش رئيس جمهوري محبوب كشورمان، غبار رخوت و ترديد و زنگار افسردگي و اندوه را از چهره بزدايند و در جستجوي راههاي تازه اي براي تقويت روحيه نشاط و شادي مردم برآيند; زيرا مردم ما در طول تاريخ نشان داده اند كه حتي در سخت ترين شرايط تاريخي نيز به مدد روحيه اميد و نشاط، سرفراز و استوار ايستاده اند. آنچه يك ملت را به تباهي مي كشاند، الزاما بحران هاي اقتصادي و فقر نيست و چه بسيار ملتها كه با روحيه نشاط و اميد از گذرگاه هاي دشوار تاريخي گذر كرده اند و به رفاه و آسايش دست راست يافته اند گفته اند كه هيچ فقري، فاجعه بارتر از نوميدي و افسردگي و هيچ ثروتي پربارتر از شادي و اميد نيست. ميرمحمود ميرزاده