Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771224-44194S2

Date of Document: 1999-03-15

جشن سوري و استقبال ازبهار در استقبال از سال نو مراسم چهارشنبه سوري كه عنوان ايراني آن در جشن سوري مي باشد يكي ازمراسمي است كه از ديرباز در كشور ما وجود داشته است. برخي چهارشنبه سوري را با سالروز كشته شدن سياوش يكي دانسته اند. در شاهنامه فردوسي گذشتن سياوش از خرمن آتش به منظور برائت از اتهام و اثبات بي گناهي وي عنوان شده است. سياوش سپه را بدانسان بتاخت تو گفتي كه اسبش به آتش بساخت زهر سوزبانه همي بركشيد كسي خود و اسب و سياوش نديد زآتش برون آمد آزاد مرد لبان پرزخنده برخ همچورود ( ) 1 سياوش در پايان سال ثابت 1013 ق. /م 713 تاريخ مبنا كه برابر با روز چهارشنبه بوده، به دستور افراسياب كشته شده و يك روز پس از كشته شدن سياوش، فرزند وي كيخسرو در روز پنجشنبه يكم فروردين ماه ثابت سال 1012 ق. /م 714 مبنا در توران متولد مي شود و چون در آئين زرتشتي مراسم سوگواري در رثاي مردگان جايز نيست، پارسيان زرتشتي درآخرين شب چهارشنبه پايان سال از آتش مي گذشته اند تا خاطره سياوش به منظور دفاع از عفت و پاكدامني جاودان باقي بماند. ( ) 2 در روايتي ديگر، مراسم جشن سوري به اعتقادات مردم در مورد شب يلدا يعني پايان آذر و اول دي ماه بين پاييز و زمستان بلندترين شب سال برمي گردد. در اين شب خورشيد گرم و لطيف پس از جدال با زمستان سرد و سخت زاييده مي شود و قدم به دنيا مي گذارد. به همين دليل در اين شب طولاني سال نمي بايست خوابيد بلكه جشن گرفت، و شادي كرد و منتظر ماند تا خورشيد مظهر خير و بركت به دنيا بيايد وزمين و زندگي را گرم كند، آتش روشن كردن در چهارشنبه سوري در واقع نوعي كمك به گرم شدن خورشيد به حساب مي آيد. با پريدن از روي آتش تمام سرماي مرگ آور زمستان از ما دور مي شود و شادابي و سرزندگي در ما آغاز مي گردد. زمستان كه مظهر مرگ جهان به شمار مي رفته با پريدن از روي آتش از بدن ما دور مي شود و به جاي آن سرخي آتش در بدن ما فرو مي نشيند. سرخي آتش را مي خواهيم كه از آن ما باشد تا حيات دوباره پيدا كنيم. همانگونه كه حاجي فيروز لباس سرخ مي پوشد. در چهارشنبه سوري از آتش مي پريم تا اين مرگ را به زمستان بسپاريم و حيات بهاري پيدا كنيم. در رابطه با اينكه چهارشنبه چه نقشي در جشن سوري دارد استاد بهار مي نويسد: نمي توان چيزي دقيق بيان داشت ولي محتملا در اوايل امر اين جشن با چهارشنبه در ارتباط نبوده است به چهارشنبه مربوط شدن نوعي استعاره و نوعي نماد براي چهار فصل سال و پايان سال است. ما چهار فصل را هم مي خواهيم وداع كنيم به يك سال تازه وارد شويم. عدد چهار احتمالا با چهار فصل سال مربوط باشد به اين ترتيب از يك سال به سال آينده كوچ مي نمائيم، تمام بدبختي هاي سال گذشته مان را دراين چهارشنبه مي خواهيم مي ريزيم ضمنا آن را ترك كرده باشيم. ( ) 3 در فرهنگنامه دهخدا به نقل از مقاله آقاي سعيد نفيسي درباره چهارشنبه سوري گفته شده است: اين شب را براي جشن و سرور بنياد گذاشته اند، اين جشن ملي از قديم ترين زمان هاي تاريخ درميان ايرانيان بوده است. شب چهارشنبه سوري در ايران آئين خاص و تشريفات گوناگون دارد كه هريك از آنها را مي توان درنقاط ديگر كشور هم آتش يافت افروختن زيباترين و شايد قديم ترين آداب چهارشنبه سوري باشد. در اين شب توده هايي از بوته فراهم مي شود و نزديك يكديگر قرار داده مي شود، زن و مرد و پير و جوان از روي بوته هاي روشن شده مي پرند ودر هر جستني مي گويند: زردي من از تو سرخي تو از من يعني زردي و بيماري و ناتواني را از من بستان و سرخي و شادابي و تندرستي را كه در خود داري به من ببخش ( ) 4 نوروز: در برهان قاطع آمده: نوروز به معني روزنو است و آن دوباشد يكي نوروز عامه و ديگري نوروز خاصه. نوروز عامه، روز اول فروردين است كه آمدن آفتاب به نقطه اول حمل باشد و رسيدن به آن نقطه اول بهار است. گويند خداي تعالي در اين روز عالم را خلق كرد و حضرت آدم نيز در اين روز خلق شد لذا اين روز نوروز است و برخي گفته اند كه جمشيد كه او اول جم نام داشت سير عالم مي كرد چون به آذربايجان رسيد فرمود تخت مرصعي برسر نهاده بر آن تخت بنشست همين كه آفتاب طلوع نمود و پرتوش، بهر آن تاج و تخت افتاد شعاعي در غايت روشني پديد آمد مردمان از آن شادمان شدند و گفتند اين روز نو است و چون به زبان پهلوي شعاع را شيد مي گويند اين لفظ را بر جم افزودند و اورا جمشيد ناميدند. و جشن عظيم كردند و از آن روز اين رسم پيدا شد و نوروز خاصه روزي است كه نام آن روز خرداد است و آن روز ششم فروردين ماه باشد و در آن روز هم جمشيد بر تخت نشست و خاصان را طلبيد و رسمهاي نيكو گذاشت و گفت خداي متعال شما را خلق كرده است بايد كه به آبهاي پاكيزه تن بشوييد و غسل كنيد و به سجده و شكر او مشغول باشيد و هر سال در اين روز به همين دستور عمل نمائيد و اين روز را بنابراين نوروز خاصه خوانند و گويند آكاسره هر سال از نوروز عامه تا نوروز خاصه كه 6 روز باشد حاجت هاي مردمان را برآورند و زندانيان را آزاد كردندي و مجرمان را عفو فرمودندي و به شادي مشغول بودندي. ( ) 5 پيشينه نوروز در ميان اقوام آريايي كه وارد ايران شدند جشن سال نو در اصل به دوشكل زير بوده است: آريائيان در روزگاران باستاني داراي دو فصل گرما و سرما بودند طبقه بندي ] سال به چهار فصل بعدها پيدا [شد (گاه شماري تقي زاده ص ) 4644 فصل سرما شامل دو ماه و فصل گرما شامل 2 ماه مي شد ولي پس از مدتي تابستان ماه 7داراي و زمستان داراي 5 ماه شد. در هر يك از اين دو فصل جشني برگزار مي كردند كه هر دوي اين جشنها را آغاز سال نو تلقي مي نمودند. درجشن اول كه به هنگام آغاز فصل گرما يعني به هنگامي كه گله ها را از آغل ها به چمن هاي سبز و خرم مي كشانيدند و از ديدن چهره گرمابخش خورشيد شاد مي شدند. جشن دوم با شروع سرما آغاز در مي گشت اين ايام گله را به آغل بازگردانيده و با توشه هاي اندوخته كرده از آنها نگهداري مي نمودند. ( ) 6 بر اساس قرائن و شواهد جشن نوروز حتي به هنگام تدوين بخش كهن اوستا نيز در آغاز اول بهار برپا مي شده و شايد به نحوي كه اكنون بر ما معلوم نيست آن را در آغاز برج مزبور ثابت نگاه مي داشتند. آنچنان كه از منابع برمي آيد در عهد ساسانيان نوروز يعني روز اول سال ايراني و نخستين روز فروردين ماه در اول فصل بهارنبود بلكه همچون عيد فطر و عيد قربان در ميان مسلمانان آن هم در فصول با كندي زياد مي گشت. در سال يازدهم هجرت كه مبداء تاريخ يزدگردي مصادف با جلوس يزدگرد پسر شهريار آخرين شاهنشاه ساساني است نوروز در نزديكي تابستان قرار گرفته بود و از آن زمان به اين طرف به تدريج هر 4 سال يك روز عقبتر ماند تا در حدود سال 392 هجري نوروز به اول فروردين رسيد. در سال 467 هجري نوروز در 13 اسفند واقع شد در اين هنگام جلال الدين ملكشاه سلجوقي ( ) 465485 ترتيب تقويم جديد جلالي را بنا نهاد و نوروز را در روز اول بهار كه وقت نجومي تحويل آفتاب در ماه فروردين است قرار داده ثابت بدين نگاهداشت طريق كه قرار شد در هر 4 سال يك بار سال را 366 روز محسوب دارند و پس از تكرار اين عمل 7 بار ( 28 سال ) بار هشتم به جاي اينكه سال چهارم را 366 روز حساب كنند با سال پنجم يعني ] در واقع با سال سي و سوم از آغاز [عمل اين معامله را بكنند و بدين ترتيب روي هم رفته سال جلالي نزديكترين سالهاي دنيا به سال شمسي حقيقي كه 365 روز و 5 ساعت و 48 دقيقه و 64 ثانيه است مي باشد. ( ) 7 در فروردگاظن ايرانيان جشني داشته اند كه 10 روز طول مي كشيده است و در پايان سال بوده است. ظاهرا در واقع روزهاي عزا و ماتم بوده نه جشن شادي، همچنان كه ابوريحان بيروني راجع به همين روزهاي آخر سال در نزد سغديان گويد: در آخر ماه دوازدهم اهل سغد براي اموات قديم خود گريه و نوحه سرايي كنند و چهره هاي خود را بخراشند و براي مردگان خوردنيها وآشاميدنيها گذارند و ظاهرا به همين جهت جشن نوروز كه پس از آن مي آيد روزشادي بزرگ بوده علاوه است بر آنكه جشن آغاز سال محسوب مي شده است ( ) 8 جشن نوروز تنها در روز اول فروردين ماه برپا نمي شده بلكه چندين روز دوام مي يافته پس از روز اول 5 روز ديگر جشن گرفته مي شد روز ششم فروردين ماه را نوروز بزرگ مي ناميدند. در 5 روز اول پادشاهان به حوائج مردم رسيدگي مي كردند و عطاهاي فراوان به آنان مي دادند و چون اين 5 روز مي گذشت به جشن مشغول مي شدند و علت اينكه روز ششم را نوروز بزرگ مي ناميدند به اين علت بود كه در آن روز جمشيد مردم را به بي مردگي و تندرستي و آموزندگي بشارت داد و در اين روز بود كه كيومرث ديو را از ميان برداشت. ( ) 9 كريستن سن مي نويسد: در ميان اعياد آنكه بيشتر قبول عام داشت نوروز بود كه آن را نوگ روز Noghroz مي گفتند كه در آغاز سال بود به موجب روايت دينكردهر پادشاهي در اين روز فرخنده رعيت ممالك خويش را قرين شادي و خرمي مي كرد. در اين روز همه دست از كار مي كشيدند... در اين روز ماليات هاي وصول شده را به حضور شاه عرضه مي داشتند و شاه به عزل و نصب حكام مي پرداخت و نيز در نوروز سكه مي زدند. عيد نوروز 6 روز متوالي دوام داشت و در اين 6 روز سلاطين بار عام مي دادند و نجباي بزرگ و اعضاء خاندان خود را به ترتيب مي پذيرفتند و به حاضرين عيدي مي دادند روز ششم عيد را سلاطين برخود و محرمان درگاه جشن مي گرفتند در روز اول سال مردم زود از خواب برمي خاستند به كنار نهرها و قنات ها رفته خود را مي شستند و به يكديگر آب مي پاشيدند و شيريني به هم تعارف مي كردند. صبح قبل از آنكه كلامي گويند شكر يا عسل مي خوردند و براي حفظ بدن از ناخوشي ها و بدبختي روغن به تن مي ماليدند و خود را باسه قطعه موم دود مي دادند. ( ) 10 خواجه نظام الملك در سياستنامه هم مي نويسد: رسم ملكان عالم عجم چنان بوده است كه روز مهرگان و روز نوروز پادشاه مرعامه را باردادي و هيچ كس را بازداشت نبودي و پيش به چند روز، منادي فرمودي كه بسازيد فلان روز را (آماده و مهيا براي فلان روز شويد ) تا هر كسي شغل خويش بساختي و قصه خويش بنوشتي و حجت خويش بدست آوردي و خصمان كار خويش را بساختندي و چون آن روز بودي، منادي ملك از بيرون در بايستادي و بانگ كردي كه اگر كسي مركسي را باز دارد از حاجت برداشتن (دادخواهي ) در اين روز، ملك ازخون او بيزار است. ( ) 11 تهماسب طالبي كارشناس ارشدتاريخ زيرنويسها ) 1 حكيم ابوالقاسم فردوسي - شاهنامه - موءسسه انتشارات اميركبير - چاپخانه سپهر - چاپ هفتم 1369 ص 123 ) 2 علي محمد كاوه - گاه شماري و تاريخ گذاري از آغاز تا سرانجام - نشر بردار - تهران - 1373 ص 24 ) 3 محمدحسين بن خلف تبريزي - برهان قاطع جلد 2 ج - س ذيل كلمه سده ص 1110 اميركبير - تهران 1362 ) 4 دكتر مهرداد بهار - از اسطوره تا تاريخ - نشر چشمه - 304 1376 ص ) 5 منبع پيشين ص 305 ) 6 براي توضيح بيشتر به فرهنگنامه يا لغت نامه علي اكبر دهخدا - چاپ 1377 ج 5 ص 7979 ذيل چهارشنبه سوري ) 7 بيات. عزيزالله - شناسايي منابع و ماخذ ايران - ج ( ) 1 ص انتشارات 237 +اميركبير 1363 گاه شماري و تاريخ گذاري از آغاز تا سرانجام ص 119 ) 8 گاه شماري و تاريخ گذاري از آغاز تا اسلام ص 25 ) 9 برهان قاطع ج 4 ص 2190 ) 10 ايران در زمان ساسانيان. ص 197 ) 11 خواجه نظام الملك. سياستنامه - شركت سهامي كتابهاي جيبي 1371 ص 49