Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771218-44138S1

Date of Document: 1999-03-09

چرا اينقدر عصباني؟ هستيد با كمي دقت مي توان مردم اطراف را ديد: داراوندار، راحت و گرفتار غمخوار، و بي غم بي خيال، ووهم زده هيجاني، و عصباني. بله، با يك نگاه دقيق مي توان فهميد اين مردم چرا اينقدر عصباني؟ هستند حتما دليل دارد! پس بايد ريشه يابي كرد... چرا كه عصبيت و نابردباري رويدادي نيست كه در يك لحظه اتفاق بيفتد تجربه اي است كه در طول زمان صورت مي گيرد. درست به همين علت است وقتي از يك آدم عصباني مي پرسيد كه آقا، خانم، چرا عصباني؟ هستيد نمي تواند جواب منطقي بدهد.... تصوير اول: در خيابان ولي عصر مرد ميانسالي در حالي كه يك تكه كاغذ در دست دارد و به دنبال آدرسي مي گردد، مي گويد: خانم فشار زياده، درآمد مردم پايينه، از عهده خرج زندگيشون برنميان، مگه يه آدم چقدر تحمل داره. فكر كرايه خونه، فكر خرج خونه، فكر مدرسه بچه، فكر قرض و قسط، فكر هزار تا مشكل ديگه. از اين طرف هم كه قربونش برم شلوغي دود و سر و صدا و ترافيك، اونقدر رو اعصاب مردم اثر مي ذاره كه با يه حرف كوچولو از كوره در ميرن و عصباني ميشن. با يه همچين وضعي بايدم اينجوري باشه. آرامشه كه آرامش مياره. اگر مشكلات اين مردم كمتر بشه و يه مقداري به دلخوشي هاشون اضافه شه، شايد به اون آرامش و آسايش برسن. من كارمندم با هزار زحمت مرخصي گرفتم كه امروز به كارها برسم. از صبح تا حالا بدنبال اين آدرسم. ديگه اعصاب برام نموده، مثل اينكه آدرسو عوضي دادن منو سر كار گذاشتن، در حاليكه كاغذ را در دستش مچاله مي كند با صداي بلند فرياد مي زند: مگر دستم بهش نرسه.... تصوير دوم: در راهروي دادگستري جواني با دستبند ايستاده است و اين پا و آن پا مي كند. او هشت بار با ضربه چاقو يكي از دوستانش را شديدا مجروح كرده است. انگيزه دعوا، اختلاف بر سر خريد يك موتوسيكلت بوده است. تصوير سوم: يك بار ديگر، مثل هميشه راهبندان سخت و سنگيني اتومبيلها را از نفس انداخته و آنها را مانند قوطي هاي كبريت كيپ هم به رديف چيده و فلج شان كرده، گاهي حركت جزيي و كوتاهي، موجي بي حس و بي رمق در درياي اتومبيلها مي اندازد كه خيلي زود آرام مي شود و از شتاب مي ايستد. انتظاري تلخ و تبآلود بر جان سرنشينان وسايل نقليه مانده در راه افتاده و از پنجره آنها، دود تند و غليظ سيگار بيرون مي ريزد. در كش و قوس همين دنده چاق كردنها، صدايي كه حاكي از برهم خوردن دو تكه فلز است در هياهوي ترافيك گم مي شود و مردي كه ترافيك حسابي كلافه و بي تابش كرده است، در تلاشي شتابآلود و البته بي هدف براي گريز از ترافيك سنگين، اتومبيلش را به حركت درمي آورد و چند متر آن طرفتر به اتومبيل ديگري كه راننده آن نيز از سنگيني ترافيك جان به لب شده، مي كوبد. هر دو راننده برافروخته و غضبناك، از اتومبيل بيرون مي جهند و آنچه نبايد، پيش مي آيد، همه چيز خيلي تند و سريع اتفاق مي افتد و بعد ميانجي ها كه هريك از طرفين نزاع را بغل مي كنند و دوباره در اتومبيل خودشان مي نشانند و باز هم انتظاري تلخ و طولاني شروع مي شود، تا فرصت فرار از زندان ترافيك كي فرارسد! * در اين ارتباط دكتر فاطمه صفائي فر روانشناس اجتماعي مي گويد: متاسفانه پرخاشگري و خشونت در سالهاي اخير در جامعه ما افزايش يافته است كه آن به شرايط و وضعيت اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعه برمي گردد. با توجه به اينكه سيستم عصبي جامعه با رفتار افراد رابطه تنگاتنگي دارد تنشهاي اجتماعي از افراد به جامعه منتقل مي شود و خيلي سريع جايگزين رفتارهاي قبلي مي گردد. در واقع عمده ترين دليل آن هم ناشي از همان فشارهاي اجتماعي است كه ناخواسته و غيرارادي به افراد تحميل مي شود. از آنجائيكه براي انجام كارهايشان بايد دايما سرعت بالايي داشته باشند ناخودآگاه آمادگي پذيرش رفتارهاي عصبي را هم پيدا مي كنند كه در نتيجه زمينه پرخاشگري در آنان ايجاد مي شود. تصوير چهارم: ايستگاه اتوبوس ميدان انقلاب اتوبوس حسابي شلوغ است. همه منتظر اتوبوس ايستاده اند. اولين اتوبوس كه مي رسد، همه به طرف آن يورش مي برند. در اين ازدحام جمعيت با فشار از در اتوبوس بالا مي روند. - دستتو بردار. - نوبت منه. خيال كردي ميذارم بي نوبت سوار بشي. - دستتو بردار، يه ساعته كه اينجا وايستادم. - كجا يه ساعت اينجا بودي! هر وقت من رفتم بالا، اون وقت تو هم مي توني سوار بشي. - حالا كه اين طوره، مي بيني كي مي تونه بالا؟ بره - خيال كردي؟ مي ذارم هر دو با فشار خود را بالا مي كشند و كار بالاخره به مشاجره و دعوا مي انجامد پس هر دو پائين مي آيند و... * روانشناسان بر اين عقيده اند: فردي كه خود را در معرض اجحاف و زورگويي مي بيند، اگر ياد نگرفته باشد كه به روشها پخته وانساني از خودش واكنش نشان بدهد يا دست به پرخاشگري مي زند، يا به طور غير مستقيم يا - لجبازي، منفي كاري، ترش رويي و مانع تراشي به هرحال - پرخاشگري را به يك شكل نهفته بروز مي دهد و يا خشمش را روي فرد ديگري كه احساس مي كند از خودش ضعيف تر است خالي مي كند. البته اين تنها يك نوع از توجيهات روانشناختي پرخاشگري در اجتماع است. عموما افراد پرخاشگر كساني هستند كه روشهاي سازنده را در رويارويي با شكست، مشكلات و ناكاميها ياد نگرفته اند وتنها به روش ابتدايي خشونت مجهز مي باشند. تصوير پنجم: ميدان قدس وانتي جلو ميوه فروشي ايستاده وكارگران مشغول خالي كردن بار آن هستند كه ناگهان سروصدا از داخل مغازه بلند مي شود سه نفر ريخته اند روي يك نفر ديگر و به قصد كشت مي زنندش. بالاخره يك نفر از آنها دستهايش را به دور گردن او حلقه مي كند و قصد خفه كردن او را دارد. مردم جمع شده اند و فقط نگاه مي كنند بالاخره چند نفر جرات مي كنند جلو بروند و آنها راجدا كنند. مرد به حالت خفه روي زمين مي افتد. خيال كردي مي توني به من كلك؟ بزني من خودم ختم روزگارم داداش! اين دفعه پاتو بذاري اينجا يه راست مي فرستمت بهشت زهرا... يكي از اهالي كه پيرمردي است برمي گردد و با حالت سنگيني مي گويد: نه، اين طوري كه خوب نيست باباجان! همين الان بكشش خيال خود تو راحت كن. د بكشش ديگه! خجالت داره والله... پرخاشگري، وسيله اي كودكانه آنچه كه مسلم است پرخاشگري يكي از وسيله هاي دفاعي ناپسند و نسنجيده است كه بسياري از افراد غالبا در كاربرد آن يك لحظه تامل نمي كنند و مي توان آن را وسيله اي كودكانه و گاهي بسيار خطرناك و زيانبار دانست. به جاي اينكه مشكلي را حل كند واز فشار و ناراحتي افراد بكاهد برعكس برايشان دردسر و رنج تازه اي فراهم مي نمايد. خشونت درمحيطهاي دور از تفاهم زن مي گويد: همسرش شغل آزاد دارد و تا ساعت يازده شب، بيرون از خانه كار مي كند. او از شوهرش مي ترسد. مرد، با مشاهده كوچكترين خطايي عصبي مي شود و بچه ها راكتك مي زند. زن مي گويد: او نمي تواند به تربيت بچه ها برسد. براي همين هم به جاي اينكه با آنها حرف بزند، آنها را كتك مي زند ودعوا مي كند به همين خاطر بچه هايش هم پرخاشگر و عصبي شده اند و با خشونت رفتار مي كنند. - معمولا آنهايي كه درمحيطهايي دور از تفاهم زندگي مي كنند يا در اجتماعي به سر مي برند كه بين اعضاي آن درگيري و پرخاشگري وجود دارد سعي دارند از طريق خشونت به خواستهاي خود برسند. كودكاني، كه درخانواده شاهد درگيريها و زدوخوردهاي والدين خود هستند و فرد ضعيف تر را اسير قدرت قوي پنجه اي مي بينند همان حالت را به گونه اي ديگر درباره ديگران پياده مي كنند. به طوري كه روانشناسان معتقدند: اگر يك بچه به دليل محيط نامساعد خانواده، خواستهاي خودش را با پرخاشگري به دست بياورد و به اين روش ادامه دهد مسلما پس از يك مدت در بزرگسالي هم در برابر ناكاميها مثل دوران كودكي سعي مي كند با داد و فرياد و خشونت حتي در مواردي با گريه كردن و افسردگي - كه نوعي تعبير پرخاشگري به طرف خود فرد است - واكنش نشان بدهد. ولي اگر همان بچه در محيط مناسب و پرمهر پرورش يابد بتدريج صبر كردن، اعتماد به نفس، مدارا، توجه به ديگران و سازگاري با محيط را ياد مي گيرد. فرهنگ پرخاشگري قدر مسلم خشونت و پرخاشگري به دلايل مختلفي در جامعه ما ريشه دارد، شايد نخستين دليل اين امر در شيوه ارتباطات ي رودررو افراد جامعه ما باشد. بطوري كه بسياري از آنها در ارتباطهاي كوتاه مدت خود موفق نيستند و نمي توانند با كساني كه تازه آشنا شده اند رابطه خوبي برقرار كنند و اين عمدتا ريشه در تنوع قومي، فرهنگي و تفكر ما دارد. مضافا بر اين كه حرف زدن و برقراري ارتباط از طريق كلمات از نظر عرف اجتماعي ما، كار پسنديده اي به شمار نمي رود. كم گوي و گزيده گوي زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد... قفل، كردند و دهانش دوختند و.. گفته هايي است كه از فرط تكرار، به ضرب المثل بدل شده است. طبيعي است كه در چنين وضعيتي، هر اختلاف و تفاوتي مي بايست با شيوه اي غير از مكالمه و انتقال مفاهيم حل شود و به همين دليل است كه پرخاشگري و خشونت به عنوان شيوه جانشين مكالمه، مذاكره ناخودآگاه اعمال مي شود. در واقع نبودن پس زمينه هاي واحد فكري - فرهنگي - شخصيتي در جامعه ما چه در محيطهاي خانوادگي و چه در محيطهاي اجتماعي، فرهنگي همزباني و مكالمه را امري دشوار ساخته است بطوري كه، تعدد رفتارها و تكثر تعداد و انواع اعمالي كه افراد انجام مي دهند موجب اختلال در سيستم عصبي آنها مي شود. حتي پرخاشگري را گاهي در شكل آفريده هاي هنري و ادبي مي شود ديد. مثل هزل هجو،، مطايبه. اين اشكال ادبي در ادبيات ايران سابقه طولاني دارد. لطيفه هاي مختلف، شوخي ها، تصنيفها يا نمايشنامه ها و فيلمهاي كمدي مختلف از اين مقوله اند. تنها وقتي پرخاشگري و خشونت رفع مي گردد كه زمينه هايش از بين رفته اين باشد مساله وقتي اتفاق مي افتد، كه به ديگران هم فرصت گفت وشنود را بدهيم. منيژه طلايي