Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771216-44121S16

Date of Document: 1999-03-07

تساهل و گفتگو ريشه هاي راديكاليسم خشونت و دموكراسي ( ) 8 تساهل Tolerance مبناي اصلي دموكراسي است و اين اصل، در واقع فصل مميز مبتني بر دموكراسي و غير آن است. دموكراسي در آن فضا و جامعه اي پديد مي آيد كه گروهها و طبقات مختلف اجتماعي و احزاب سياسي، يكديگر را به رسميت شناسند و حقوق برابر براي هم قائل باشند. اگر كساني بر مبناي اصل برابري فرصتها و برابري حقوقي، بنيادهاي دموكراسي را پذيرفته اند لاجرم مي بايد مبادي ضروري آن را نيز پذيرا باشند. نخستين مقدمه و شرط لازم در اين زمينه، ايجاد فضاي لازم براي گفت وگو و تبادل نظر است. ظاهرا منظور دقيق از گفت وگو Dialogue بايد گفت و شنيد باشد و با عنايت دقيق به اين دقيقه، فرهنگ شنيد و تحمل سخن مخالف، ركن اصلي اين شرط ضروري است. حتي بايد تاكيد كرد كه شنود گفت بر مقدم است و اگر كسي نتواند سخن مقابل را بشنود و سخن مخالف را به قدر سخن خود محترم دارد، از اين فرهنگ فاصله گرفته و عدم التزام بدان در وي آشكار خواهد بود. تساهل، در جوامعي كه دوره هاي طولاني قهر و استبداد را تجربه كرده اند و يا در ظل نظامهايي با فرهنگ استبدادي - همچون استالينيسم شوروي - زيسته اند، به دشواري حادث مي شود. براي رجوع به فرهنگ تساهل مي بايد نوعي از تهذيب و پرورش اجتماعي و سياسي پديد آيد. تساهل همانقدر كه با گرايشات جزمي فاصله دارد، به همان نسبت با انديشه باز و فرهنگ نزديك است. لذا اگر قرار بر بنيانگزاري فرهنگ گفت وشنود به عنوان مبناي اصلي دموكراسي باشد، لاجرم بايد تربيت براساس تساهل در دستور كار همگان قرار گيرد. در فرهنگ كلاسيك ما - قبل از دوران زوال و انحطاط - عليرغم، نظامهاي پادشاهي و ملوك الطوايفي، نوعي فرهنگ غني و سرشار از تساهل وجود داشته است كه هم اينك مي تواند به عنوان بنيادهاي بومي اين فرهنگ، با اقتضائات نوين درهم آميزد. از جمله ظهور عرفان در معناي عميق و متعالي آن كه رويكردي كاملا متساهل نسبت به ساير عقايد و فرقه ها و نحله ها و حتي كليت زندگي داشته است. اين سخن معروف يكي از عرفاي بزرگ ايران سخت عبرت آموز است كه بر در سراي خويش نوشته بود: هر كه بدين سرا در آمد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد، چه آنكه در نزد خداي به جان ارزد نزد بوالحسن به نان ارزد. با اين ديدگاه كه در واقع احترام به انسانيت - نه به مفهوم كلي و فلسفي آن، بلكه در معناي جزئي و مصداقي آن - است، مي توان شرايط متعارف براي احترام به ديگران و استماع عميق و مناسب نظرات غير را در فرهنگي مناسب طراحي اتفاقا كرد مشكل تندروها و افراطيوني كه در طيفهاي چپ و راست همواره وجود دارند فقدان آشنايي با همين سنت هاي فرهنگي اصيل است. آنكه دريا را نديده، قطره را دريا كند اگر انديشه تعميق شود، فرهنگ ظهور مي كند. و انسان با فرهنگ با خموشي و عمل بيشتر سازگاراست تا شعارهاي بعيدالحصول. امروزه بسياري از علاقمندان به حرفه روشنفكري يا كسوت اهل علم، در نقش متكلم وحده مدام سخن مي گويند و كمتر مي خوانند و مي شنوند. كسي منكر فعاليتهاي حرفه اي در عالم سياست و فرهنگ نيست، اما فقدان تاملات و انديشه هاي مناسب، فرد را متوهم و بيمار خواهد كرد. اگر آنكه به انديشه غربي نظر دارد، فرهنگ سكوت از پائولوفريره و حكمت سكوت از ميشل فوكو را بخواند و دريابد، به فرهنگ گفت و شنيد نزديك خواهد شد. و نيز اگر كساني كه كسوت علمانيت در معناي بومي و مذهبي دارند نيز به ميراث سلف نيك بنگرند نكته ها خواهند آموخت. اين سياهه را با سخني از محمدبن طاهر مقدسي در ترجمه البدءو التاريخ ختم مي كنيم: و بدان كه پس از استقرار حق، خاموشي بليغتر است از سخن گفتن در دفاع از آن، و افزوني بيان تباه كردن خواهد بود. و چه بسا كه مايه ايجاد فرصتي (براي خصم ) شود، زيرا افراط نقص است و علم به ناتواني، دليل است بطلان آن... چنين نيست كه به محض گفتار، خصم اگر ملزم شود يا در آن هنگام از پاسخ درماند، واجب شود بر او كه مذهب خصم را بپذيرد، وليكن پس از تبيين و تثبيت و نيكوكردن حال و بازگشت به اصول استوار و نشانه هاي نهاده شده، هرگاه پرده از چهره حق برداشتند و كفها و خاشاكها به يك سوي رفتند و حق روشن شد، در اين هنگام ديگر جز پذيرفتن حق و گردن نهادن در برابر آن راهي نيست. (آفرينش و تاريخ، ترجمه دكتر محمدرضا شفيعي كدكني، جلد يكم مقدمه مقدسي ) م. رضوي