Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771213-44099S12

Date of Document: 1999-03-04

تجربه هاي پشت سر و فرصت هاي رويارو ريشه هاي راديكاليسم خشونت و دموكراسي ( ) 6 واژه راديكال عليرغم آن كه براي برخي فعالان سياسي، معادل انقلابي گرفته شد، هيچگاه در كشور در معناي مثبت آن ظهور نكرد. چهره مثبت اين جريان، طبقه اي از روشنفكران يا تشكلهاي انتقادگر را شامل مي شد كه در ظل دموكراسي، با انتقادات خود مانع از اجحافهاي دولتمردان جهان سرمايه داري مي شدند و ضمنا با تلاشها و روشنگريهاي جدي، استثمار سرمايه داران و اليگارشيهاي مالي را مورد حمله قرار مي دادند. بدين ترتيب اعتماد وثيق سنديكاها و اتحاديه هاي كارگري و دهقاني را كسب كرده و به پشتيباني آن، منشا تحولات مثبت و گره گشا در آستانه بن بستهاي مهم اجتماعي و اقتصادي و سياسي مي شدند. آنان به چند اصل پايبند بودند: - 1 قانون در مفهوم فراگير آن بايد شرايط حقوقي برابري براي همه آحاد ملت ايجاد كند. - 2 شكوفايي و رشد اقتصادي در پرتو منافع ملي اصل است اما همه بهاي آن را نبايد كارگران و دهقانان و طبقه متوسط بپردازند. - 3 چند جريان سالم انتقادي در مجاري قانوني مي بايد به نقد عملكرد نخبگان سياسي و اقتصادي و حتي نظامي بپردازند و حتي اگر لازم شد از ابزارهاي قانوني نظير اعتصابها و تظاهرات صنفي و سياسي استفاده كنند. - 4 باز بودن اين جريان از سقوط دولتها به ورطه استبداد و هبوط راديكالها و جريانهاي منتقد به دامان مبارزات مسلحانه و خشونت آميز جلوگيري مي كند. با اين اوصاف راديكالهاي انقلابي كشور ما كه خود را انقلابيهاي دو آتشه و ضد امپرياليست - اخيرا ضد كل جهان غرب - مي دانستند، هيچگاه به اين وجوه مثبت به مثابه استراتژي و تاكتيك مناسب روي نياوردند. خصلت ايدئولوژيك آنها تحت عنوان كلي چپ يا چپگرا انعطاف، را از انديشه جملگي سترد و خشم و خشونت و براندازي و حذف را جانشين آن نمود. خاطرات تاريخ معاصر ايران گواه است كه جز معدودي، اكثريت مطلق جريانهاي سياسي چپگرا هيچگاه طريق اصلاح و گفت وگو و تشريك مساعي را نپيمود و همواره به براندازي و جانشيني چشم دوخته بود. تجربه هاي مكرر سياسي - در مشروطيت پس از شهريور 1320 در دوران صدارت دكتر يكسره مصدق، شاهد مثال اين مدعاست. هر چه آزادي بيشتر و دولت به قوانين پايبندتر است، خواسته هاي راديكالهاي افراطي نيز نامعقولتر، درشتناكتر و خشونت بارتر تنها است پس از سركوبي و شدت عمل است كه نوستالژي حضرات گل كرده و پس از محكوم كردن رقبا، به جمعبندي و انتقاد از خود مي پردازند! به راستي اين روند تا چه زماني بايد ادامه داشته؟ باشد دولت خاتمي اكنون شرايطي فراهم ساخته كه هيچ عذر و بهانه اي براي تندروي و حركات نابجا و خواستهاي نامعقول باقي نمي گذارد. تجربه هاي تاريخي به كنار و فرصتهاي از دست رفته هم بايگاني، اما آيا يكبار نبايد در انبان حيات سياسي و اجتماعي و فرهنگي و حتي اقتصادي ما گرايش به معاضدت و تشريك مساعي بر محور منافع ملي متجلي؟ گردد نه هر انتقادي سازنده و نه هر چپگرايي در زمره انقلابيگري است. بايد كار كرد و برنامه داشت و شرايط زندگي ملت و درآمدهاي سرانه مردم را بالا برد. بايد قانون را پاس داشت و در پناه آن براي همه جان پناه ساخت. دورترين مخالفان و حتي معاندان نيز بايد اين نكات را دريابند و راهي براي بازگشت به دامان اين دريا اين بيابند فرصت تاريخي اگر از دست رود ديگر بعيد است مجالي تازه فراهم هر گردد كس دل براي كشور مي سوزاند و مي تواند آستين همت بالا زند، بايد از توقعات خود بكاهد، جايگاه خود را دريابد و دست صميمي و گرم خاتمي را بفشارد تا در آستانه سومين قرن ميلادي، عزت اسلامي، شكوفايي و ثروت اقتصادي، استعلاي فرهنگي و مدنيت اجتماعي را در سرزمين مقدس ايران احيا كنيم... م. رضوي