Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771213-44095S1

Date of Document: 1999-03-04

ارج حكمت در روزگار جديد در گراميداشت مقام علمي استاد سيدجلال الدين آشتياني گفتگو با استاد سيدجلال الدين آشتياني جستار گشايي: بي گمان برجسته ترين نماينده و تفسيرگر فلسفه و حكمت كلاسيك اسلامي، استاد دانشور سيدجلال الدين آشتياني، نمودگار روح ناب انديشه اسلامي ايراني است. استاد آشتياني به گفته صاحبان فضل ومعلمان بزرگ فلسفه، فرجامين حلقه اتصال با اين فضاي فرهنگي، فلسفي حكمي ايران به شمار مي آيند. جستاري كه از پي مي آيد، گفتگويي است با استاد آشتياني درباره موقعيت فلسفه، حكمت و دين در جهان فن آورانه ( تكنولوژيك ) و همكنشي و تعامل آنها با يكديگر، توجه شما خوانندگان گرامي را به اين گفتگو جلب مي نماييم. گروه معارف ميان فلسفه و دين چه نسبتي وجود؟ دارد بعضي از پژوهندگان ومحققان فلسفه گفته اند كه فلسفه اسلامي و فلسفه مسيحي تعبيراتي كه بر سبيل مسامحه بكار رفته است وگرنه فلسفه نه اسلامي مي شود نه نظر مسيحي حضرتعالي ؟ چيست مفهوم فلسفه نه اسلامي است نه مسيحي. ديگر آن كه فلسفه ادواري را طي كرده است تا وارد دنياي اسلام شده است ودر ابتداي ورود و ترجمه آثار قدما به زبان روز يا به زبان مسلمين واهتمام مامون عباسي خليفه عاشق علم و دانش و اصلاح مطالب فلسفي، همه آنچه كه ترجمه شد و به صورت مناسب و قابل فهم در آمد الهيات صرف نبود بلكه مشتمل بر يك دوره كامل از علوم رياضي و طبيعي از جمله طب و موسيقي. در قرآن وكتب معتبر احاديث، مباحث و مسائل بسياري وجود دارد كه فهم آن مباحث بسيار غامض است و همه معضلات مربوط به مبدا و مباحث مربوط به شئون مبدا ومسائل مهمي كه رابطه با مشات بعد از مرگ دارد; چه آن كه انسان بعد از موت به اتفاق كليه اديان سماوي با عوالمي ديگر سروكار دارد بلكه كليه موجودات داراي حشر ومعادند. فقها به فروع احكام پرداختند، متكلم با مسائل كلاميه از دين دفاع مي نمايد و لازم نمي داند كه به ادله موجب يقين در همه جا استدلال نمايند. اغلب مفسران از طريق تسلط به لسان يا زبان عرب و آموختن معاني و بيان، قرآن وحديث را تفسير نمودند. تلفيقات متكلمان نيز كه بر اصل صحيح استوار نيست در تفسير جا باز كرد از جمله مباني اشعريه و معتزله دو فرقه از متكلمين كه حقيقت تفسير به راي را بايد در آثار اين دو طايفه مشاهده نمود. اگر چه آثار با ارزشي نيز از آنان باقي مانده است. در آثار محققان از اقدمين (حكماي يونان ) در اوصاف جنت و دوزخ و تجسم اعمال آثار مشترك وگاهي شبيه به ماثورات نبويه وگاهي شبيه به مضامين كتاب و سنت ديده مي شود و نبايد موجب اعجاب شود; چه آن كه، العلم ليس وقفا علي قوم دون قوم. سقراط معلم افلاطون گفته است: الذين يرتكبون الكبائر ( ) 1 فانهم يلقون في طرطاوس ( طرطارس ) و لايخرجون منه ابدا. مراد از كساني است كه غوطه ور درمعاصي كبيره اند و محققان از قدما قايل به خلود منغمران در معاصي كبيره در آتش جهنم بودند چه آن كه معصيت روح آدمي را رو به انحطاط مي برد و به تدريج به صورت مناسب در معاصي درآمده و توغل در معاصي منشاء استجلاب عذاب گرديده و لاخلاص لمن كان اكثر همومه طرطارس الدنيا را معني كرده اند به گودالي تاريك در زير دوزخ كه فاصله آن با زندان چندان است كه فاصله زمين با آسمان و همان اصطلاح يوناني است كه چيزي شبيه به جهنم است... اين مضمون در كلام ابن عربي و مشايخ عامه و خاصه موجود است. در فتوحات مكيه (الباب الحادي و التسعين ) مذكور است... ان جهنم من اعظم المخلوقات و هي سجن الله في الاخره; و سميت جهنم لبعد قعرها. يقال، بئر جهنام، اذا كانت بعيدتالقعر ( ) 2 در كتاب اثولوجيا نيز مطالب و مسائلي كه با ماثورات اديان سماوي شباهت دارد كم نيست. اما فلسفه و حكمت متعاليه در دوران اسلامي و از زمان فارابي و ابن سينا رئيس الفلاسفه نضج يافت و به تدريج متكلمان مخالف فلسفه و اتباع شيخ اشعري كه به جنگ با فلاسفه برخاستند و غزالي تهافت را نوشت، اشكالاتي كه به مباني فلسفه نمودند حقيقتا در آن مشاجرات مباني عقلي برخلاف اسلام تشخيص داده شد، مشاجره اشعريه با فلاسفه بود. و يك دروغ بزرگ نيز ابوحامد در اول تهافت مرتكب شده است و گفته است من از مذهب و مسلك خاصي طرفداري نمي كنم. ابوحامد ابقاء به احدي نكرده است سقراط، بقراط، افلاطون و ارسطو همه و همه را با يك چوب به فلك بسته است. يكي از عرفاي بزرگ دوره اسلام شيخ المشايخ عبدالكريم جيلي مطلبي بيان كرده و آن را مستند به كشف صريح دانسته و در جزء دوم انسان كامل (ط قاهره ص ) 32 راجع به افلاطون الهي گفته است: ولقد اجتمعت بافلاطون الذي يعدونه اهل الظاهر كافرا و رايته و قدملاالعالم الغيبي نورا و بهجت و، رايت له مكانت لم ارها الا لاحاد من الاولياء فقلت له: من؟ انت فقال: انا قطب الزمان و واحد الاوان... راجع به حكمت متعاليه در عصر ما و نحوه ارتباط آن با كتاب و سنت در مقاله اي جداگانه بحث خواهيم نمود. مراجعه انسان وارد به مسائل عقلي و به مجلد الهيات اسفار و حل عويصات از ناحيه عقل مستقيم ورزيده بهترين شاهد صادق است. هرجا كه الهيات نضج كامل گرفته است، مستند به بحث و درس و توجه به سلطان وجود است. اليه اي الحق يصعدالكلم الطيب (يعني نفوس كمل ) و العمل الصالح يرفعها. بعضي فيلسوفان عصر حاضر به جاي تحقيق در مسائل فلسفه بيشتر مي خواهند بدانند كه فلسفه از كجا چرا، و چگونه آمده است. بنابر نظر اين گروه مسائل فلسفه حداكثر مسائل تاريخي است نه مسائل هميشگي بشر، نظر شما؟ چيست فيلسوفان عصر از چه قماشي هستند كه نام فيلسوف برخود نهاده اند و نمي دانند فلسفه از كجا آمده است. بايد به اين اصل توجه كرد كه در سلاسل فلاسفه فيلسوف اولي وجود ندارد مگر آن كه صاحب نفس قدسيه باشد و ملهم از غيب وجود. ممكن است اقبال اشخاص به تكنولوژي و فوائد چشمگير آن بشر را به طرف ماديات سوق دهد و در حدي قرار گيرد كه وقت تفكر عقلي را از او بگيرد ولي انغمار در ماديات اگر به حدي برسد كه انسان هويت خود را گم كند و خواسته هاي نفس اماره را اجابت نمايد تبديل به جانور مي شود: آدمي زاده اگر دفع كند شهوت نفس آدمي خوي شود ورنه همان جانور است چه بسا انسانهايي كه عمري دم از معرفت حق زدند ولي در عمل معشوق خود را در دنيا جستجو نمودند و برخي نيز زبانشان بسته بود و به تمام وجود حق را طلب مي نمودند. اما تاريخي بودن الهيات و اعتقاد براينكه در مقطعي از تاريخ الهيات (اعم از الهيات بالمعني الاعم والاخص ) به تاريخ مي پيوندد، كلامي است در نهايت ابهام; چه آن كه ممكن است مخالفان فلسفه در حوزه هاي علمي قدرت پيدا كنند و مشكل دوراني كه در بخارا وجود داشت و كتاب شفا را به قيمت گران مي خريدند و در روز معين جارچي جار مي زد و مردم را جمع مي نمود با حضور قشريان و برخي از صوفيه آن را آتش مي زدند. اين نوع مجانين در قرن ما وجود ندارند. صدرالمتالهين حكمت متعاليه را به سبكي نو تحرير نمود و بين مباحث فلسفي و عرفاني وجه جمعي و تلفيقي كه خواص آن را مي پسندند به وجود آورد. در كلمات عرفا خصوصا در آثاري نظير فتوحات مكيه به حسب ظاهر مطالب قابل خدشه و ايراد كم او نيست در كتاب عظيم خود اسفار نشان داد كه بايد با احاطه اي تام و ذوقي خاص به آثار اين طايفه نظر افكند و فرمود لكن لحسن ظننا بهذه الا كابر لما نظرنا في كتبهم و وجدنا منهم تحقيقات شريفه و مكاشفات لطيفه و علوما غامضه مطابقه لما افاضه الله علي قلوبنا و الهمنا به مما لانشك فيه و نشك في وجود الشمس في رابعه النهار، حملنا ما قالوه و جهنا ما ذكروه حملا صحيحا و وجها و جيها في غايه الشرف و الاحكام كما سنشيراليه انشاءالله; مع ان ظواهر اقوالهم بحسب النظرالجليل... باقل من كلام المعتزله... ( ) 3 در شرايطي كه گوشها براي شنيدن سخن حكمت گشوده نيست، اهل حكمت چه مي توانند و چه بايد؟ بكنند هرگز حكمت از علومي كه عالم گير باشد نبوده است و نخواهد بود و تعليم و تعلم آن اختصاص به خواص دارد، علمي كه خاص خواص است محتاج به شنوندگان ميليوني نيست. اگر گوشي تاب شنيدن مباحث توحيد و شئون خاص توحيد از قبيل صفات الهيه و احاطه قيوميه حق و سريان حقيقه الحقايق در مظاهر خلقيه و مباحث خاص معاد و نشئات بعد از موت و لزوم تهذيب نفس از رذايل و تحليه و آرايش آن به فضايل اخلاقي، نداشته باشد مثنوي مولوي خودمان تكليف او را معين كرده است: گوش خر بفروش و ديگر گوش خر كاين سخن باور ندارد گوش خر آنهايي كه در مباحث برهاني و مباني عرفاني شك دارند و از برهان گريزان يا از جاهلاني هستند كه استعداد فهم مسائل لطيف و دقيق را فاقدند و خود نمي فهمند كه نمي فهمند و يا محضر استاد متضلع را درك نكرده اند و يا از آن طايفه اند كه صرفا ذوق و استعداد و قريحه درك علوم ادبي و تاريخ و علومي از اين سنخ را واجدند، ولي فاقد قريحه خاص حكمت متعاليه و ذوقيات و عرفانيات اند، اين نوع از خلق بهتر است دنبال مطلوب خود بروند. آيا لازم است كه فلسفه غرب را هم بياموزيم يا به فلسفه اسلامي اكتفا؟ كنيم براي ما لازم شرعي نيست كه فلسفه جديد بياموزيم ولي با وجود استادي كه خود قدرت تجزيه و تحليل فلسفه جديد را دارا باشد مطلوب است. كمتر مي توان كسي را پيدا كرد كه كتابي از فلسفه جديد ترجمه نموده باشد كه به كار آيد. آنچه از كانت و دكارت در فلسفه ديده ام كه دست مترجم به آن رسيده است، قابل مناقشات كثيره است و مطلقا عمق فلسفه ملي خودمان را فاقد به است عقيده من فلسفه جديد از عالم فلسفه تنزل كرده است و به نوعي حس گرايي مبدل شده است. آيا ديدن دين و عرفان با چشم غربي دين و عرفان را مغشوش؟ نمي كند جواب آن كه تا آن غربي چه كسي باشد، در هوش و پشتكار غربيها شكي وجود ندارد. غربي اگر عرفان را با مقدمات و شرايط آن در جواني فراگيرد و نيز با دين در محيط ديني در سن مناسب با دليل و برهان آشنا گردد فرقي بين ديد غربي و چشم شرقي در بين مشاهده اين نمي شود نكته برما مسلم است كه آنچه در اسلام شناسي به قيد تحرير درآمده است از مردم غرب است. نبايد از اين نكته غفلت كرد و گمان نمود اگر كسي يك دوره فقه آموخت، اسلام شناس نيز هست. پايه اسلام شناسي را بايد در اصول عقايد و شناخت قرآن و روايات معتبر و اعمال حضرت رسالت پناه عليه و علي آولاده السلام در طول زندگي ظاهري آن واسطه نزول خيرات و بركات و امير ارباب حق و يقين علي (ع ) و كيفيت زندگي و كلمات معجز نظام آن حضرت و روش دوران بعد از رحلت جناب ختمي مرتبت ( ع ) و چند سال خلافت او، پيدا يا كشف نمود. برنامه مناسب براي آموزش فلسفه؟ چيست برنامه مناسب براي آموزش فلسفه بر چند اصل مهم مبتني از است جمله انتخاب دانشجوي بسيار باهوش نه دانشجوي وامانده از كليه رشته هاي دانشگاهي. اصل دوم وجود استعداد مناسب با فلسفه در طالب علم، و نيز وجود شوق به اين علم. در عصر ما كتب تحصيلي در رشته فلسفه، آثار صدرالحكماست و حكمت متعاليه او ناظر به فلسفه مشاء اشراق است، و مباني تحقيقي او چه به اعتبار ظاهر و چه به لحاظ باطن آميخته با تصوف و عرفان است; گاهي مطلبي را تقرير مي نمايد كه بسيار مهم است ولي با كمال اختصار كه شخص غير متضلع از آن مي گذرد. در جايي مي فرمايد: كما ان الوجود زائد علي الماهيه، زائد علي وجود الممكن يعني مفهوم وجود بالاتفاق زائد بر ماهيت است و در مرتبه ذات ماهيت قرار ندارد. اين معنا مورد اتفاق كافه حكما و متكلمين است. *** بنابر آنچه كه ذكر شد مفهوم ماهيت جنبه حكايت از وجود دارد. از اين جهت ظل وجود است. وجود امكاني نيز ظل وجود حق است و از جهت حكايت تحقق دارد و قطع نظر از حكايت وجود امكاني برآن صدق نمي نمايد. از جهت تقوم به حق و مرآتيت برآن شي ء وجودي اطلاق مي شود و هر وجود مضاف به حق متقوم به حق است و به اعتبار تقوم آن به حق، صدق وجود برآن به ضرب من التبعيه است. از اين جهت كه مفهوم وجود بر وجود امكاني وابسته به وجود مستقل حق است. وحدت وجود حق وحدت اطلاقي است نه عددي و نه اطلاقي نسبي و عن علي (ع ) يا هو يا من لاهو الاهو در روايات نيز به وجود تبعي ظل اطلاق شده است. در مبحث تعينات قدري در مقام واحديت و عالم اسماء و صفات، بحث از ظل به ميان آمده و اعيان ثابته در مقام ظهور اظلال و افياء فيض اقدس و اعيان در مقام ظهور عيني اظلال فيض مقدس و تجليات و ظهور حقند. اينكه صدر الحكما گفت الممكن اي الوجود الامكان لوقطع النظر عن جاعله لم يكن شيئا مذكورا بنابر آن كه وجود امكاني نفس الفقر نسبت به سلطان وجود باشد با وجود جاعل نيز لم يكن شيئا مذكورا لايشاراليه، الا بضرب من التبعيه و آنچه كه ذكر شد از افادات صدر المحققين است كه حاصل آن اثبات توحيد خاصي است كه مختار و مذاق سالكان الي الله و ائمه معرفت است. فلسفه در فرهنگ عصر حاضر چه شان و مقامي؟ دارد فلسفه به طريقه اي كه عرض شد مطلوب كساني است كه طالب معرفت حقند و آنچه كه مرتبط به حق و معبود مطلق است. اين طريقه قبايي نيست كه براي هر قامتي دوخته باشند. راجع به حكمت متعاليه و اهميت آن بايد بحث مفصلي نمود. ( ) 4 پانوشت ها: 1 المظاهر الالهيه ط مشهد - ه - 1380 ق ص. 73 . فتوحات 2 مكيه . 3 اسفارالهيات ج 1 ط جديد ص 183 . 4 منقول از نامه فرهنگ سال پنجم شماره 18 صص 41 الي 45