Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771213-44088S2

Date of Document: 1999-03-04

سينماي جهان مستند سازان حتما ببينند! در باره فيلم سرگذشت پيا ساخته بازيل سالوستي يو نويسنده و كارگردان: بازيل سالوستي يو. فيلمبرداران: مونتارسي، پولينكس، شيفاني. تدوين: اولين برتيو. محصول: جانگل فيلمز 1998 بلژيك رنگي 35 ميليمتري 90 دقيقه بازيل سالوستي يو، از فيلمسازان علاقه مند به سينماي ايران است كه فيلم هاي مهم ايراني را تعقيب مي كند. آشنايي ما برهمين اساس، در جشنواره نامور شكل گرفت. جشنواره عظيم و پربار فيلم هاي فرانكوفن نامور، چيزي بيش از يك جشنواره محلي در كشور بلژيك است و جايزه گرفتن از آن، طعم خاصي دارد. با اين حال، بازيل سالوستي يو، جايگاه مخصوص فيلمسازان و مهمانان ويژه در طبقه هم كف را رها كرده و به جايي آمده است كه خبرنگاران در كنار اهالي شهر، منتظر اعلام جوايز هستند. او كه مطمئن است جايزه اي در جشنواره نخواهد برد، به سياست جايزه دادن به فيلم هاي محلي و كارگردانهاي بومي در جشنواره اعتراض دارد. اما اعتراض ديگر او، به نحوه نمايش فيلمش در آخرين روز و آخرين سانس نمايش جشنواره است كه با وجود استقبال زياد از آن، نوعي بي توجهي از جانب دست اندركاران جشنواره، محسوب مي شود. از نظر او، اينكه تماشاگران با چه هيجاني از فيلمش استقبال كرده اند، از ضعف هاي برنامه ريزي جشنواره چندان نمي كاهد. بازيل سالوستي يو، كارگردان ايتاليايي الاصل بلژيكي، سه سال وقت صرف فيلمي كرده است كه درباره زندگي عمه تنهاي او در ايتالياست كه حالا بايد بيش از پنجاه سال سن داشته باشد و در ده سالگي، شاهد فروختن برادر و دو خواهرش بوده است، آنها توسط پدر و مادرشان، به يك انجمن ايتاليايي - آمريكايي، فروخته شدند، اما پول اندكي كه از اين راه بدست آمد، چندان سودي را در اين معامله نصيب پدر و مادر بچه ها براي نكرد والدين بچه ها، نكته اصلي، رفتن فرزندان نزد خانواده هاي آمريكايي است كه آمده اند تا بچه ها را به فرزند خواندگي بپذيرند. همين كه والدين حس كنند بچه ها از آشفتگي و ويراني پايان جنگ دوم جهاني دور شوند و به آغوش رفاه آمريكايي بروند، برايشان كافي است. نكته اي كه سبب شده فيلم نزد ايتاليايي ها چندان محبوب نباشد - گرچه احتمالا در جشنواره پزارو تا چند ماه ديگر به نمايش درخواهد آمد - ديدگاه فيلم نسبت به كليساست كه مسبب اصلي فاجعه فروش فرزندان به آمريكايي ها بوده است. در حالي كه در آمريكا، به دليل وجود قوانين سخت و پيچيده به فرزندي پذيرفتن بچه هاي بي سرپرست، اين كار را عملا بي هوادار كرده بود، با راه گسترده اي كه كليسا جلوي پاي آمريكايي ها گذاشته بود، مهاجرت بچه هاي ايتاليايي كاملا ساده به حساب مي آمد. سرگذشت پيا يك تحقيق كاملا جدي است و رسالت سينماي مستند را بر دوش فيلمسازان بسيار سنگين جلوه مي دهد: اصلا محرك اصلي يافتن برادر و دو خواهر پيا، سالوستي يو بوده است كه تا آمريكا نيز پيا را همراهي كرده است واقعيت اين است كه فيلمساز، قبل از ملاقات اعضاي خانواده با پيا، خود برادر و دو خواهرش را يافته بوده و بعد تصاوير سينمايي خود را از طريق رويارو قرار دادن پيا با آنها، جذاب وزنده كرده است. فيلم، از نوع مستندهاي شاعرانه اي است كه تصاوير بازسازي شده زيبايي از گذشته آدمها را در ميان قصه پيچيده زمان حال، مطرح گرچه مي كند فصل مهماني پاياني و رقص اعضاي خانواده، از جذابترين فصل هاي فيلم است و يك نقطه اوج فوق العاده، براي پايان ماجرا به شمار مي آيد. محسن بيگ آقا به دور از درام سنتي نگاهي به زندگي فيلم همان چيزي است كه به دست مي آوري كارگردان: ولفگانگ بكر. نويسندگان فيلمنامه: ولفگانگ بكر، توم تيكور. مدير فيلمبرداري: مارتين كوكولا. تدوين: پاتريشيارومل. محصول آلمان. توليد 11801997 دقيقه. زندگي همان چيزي است كه به دست مي آوري، فيلمي است سرشار از برخوردهاي اتفاقي و غير اتفاقي. آنجا كه فيلم به شخصيت هاي اصلي اش مثل يان (يورگن وگل ) ورا، (كريستين پل ) و بادي (ريگي تاميلسون ) مي پردازد و روابط پيچيده آنها را به نمايش مي گذارد، همه چيز از تصادف و فقدان برنامه قبلي ناشي مي شود. اما وقتي فيلم به پيش مي رود و رابطه ها بيشتر تعريف مي شوند، قرار ملاقاتها با زندگي در خانه خانوادگي يان، عامدانه تر مي شوند. اما در قرار ملاقات هاي يان و ورا نيز كه از قبل تعيين شده اند، همواره نوعي اتفاق كه مي تواند پيامدهايي منفي به دنبال داشته باشد، وجود دارد: اگر يان نتواند به موقع به قرار ملاقات برسد، بار ديگر ورا را از دست خواهد داد و اين بار فقدان ورا برايش تحمل ناپذير خواهد به بود نظر مي رسد ولفگانگ بكر در كارگرداني و نگارش مشترك فيلمنامه اريژينال فيلمش، به آثار نويسنده اي مانند پيترهاندكه و دنياي رو به اضمحلال و نوميدانه او نزديك تر باشد، تا نويسنده اي نظير گونترهاس. به همين ترتيب، بر دنيايي كه بكر مي آفريند، روابطي كاملا مدرن حاكم است و هر چه بيشتر، از دنياي درام سنتي، دور شده است. اما شخصيت هاي فيلم، تنها از طريق ارتباط با ديگران تعريف مثلا نمي شوند يان اساسا آدمي است بدشانس: از همان لحظه اول كه با دو پليس در خيابان درگير مي شود، در خانه اي پنهان مي شود كه به سرعت لو مي رود، بعد از رهايي از زندان شغلش را از دست مي دهد و حتي در ارتباط با ورا، نزديك است پس از كشف زندگي گذشته او، همه چيز را به سرعت ببازد، اين بدشانسي با اوست اما پايان همه دردسرها، براي يان، مي تواند شيرين باشد.. اگر چه ما در سكانس پاياني، يان را هنگام دريافت جواب آزمايش ايدز در بيمارستان رها مي كنيم، به نظر مي رسد ولفگانگ بكر او را مستحق پاياني تلخ و نوميد كننده نمي داند. ترجمه: آنتونيا شركا