Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771212-44082S3

Date of Document: 1999-03-03

كاشف ناكجاآباد آنچه موجب رونق و شكوفايي فلسفه در ميان مسلمانان شد اين بود كه فلاسفه دوره اسلامي، اسلام را تنها دين مبتني بر شريعت تلقي نكردند. لذا به تاويل فلسفي گرايش يافتند و چون در انديشه، عصري نگر و تابع زمان نبودند لذا براي آباد كردن دنيا و دنيايي كردن دين و طبيعي كردن انسان، تفلسف نكردند. در مقابل، مخالفين فلسفه نيز تنها به ظاهر شرع متمسك شدند. كانون اصلي انديشه در فلسفه اسلامي، ايران شيعي بوده و هست. سهم ديگر ممالك اسلامي از اين معنويت، تصحيح انتقادي و چاپ منقح منابع بوده است. معهذا ملاصدرا يا علامه طباطبايي آخرين فيلسوف ما نبوده و پس از آنها تا به حال و از اكنون تا هميشه، نياز به فلسفه هست زيرا فلسفه، خميره ازلي انسان و خرد جاودان است. انتقال ميراث فلسفي يونان به دوره اسلامي، با ترجمه آغاز شد اما اين ترجمه ها قالب اصلي فلسفه اسلامي را تشكيل بدنه نداد اصلي آن با پژوهشهاي فيلسوفان اين دوره قوام يافت. فارابي، فلسفه اسلامي را تاسيس كرد و پس از او فلسفه مشايي ابن سينا كه نخستين دوره از فلسفه اسلامي بود برخلاف فلسفه مشايي ارسطو به بصيرت معنوي گرايش يافت. سهروردي نماينده و موءسس دومين دوره است. فلسفه او، جمع فلسفه يونان و ايران باستان نبود بلكه حامل اين معناست كه شرق مهد، فلسفه است. اين شرق، جغرافيايي نيست بلكه جايي است كه نور از آن مي تابد. نور، انكشاف تجلي آغازين وجود و اشراق، و لحظه ظهور و حضور است. انديشه سهروردي، چهره واحدي از زرتشت و افلاطون است. به نظر او تجربه عرفاني بدون تعليم مقدمات فلسفه در معرض گمراهي است. او حكمت خسرواني را در فلسفه اسلامي جاي داد. در فلسفه سهروردي معرفت اشراقي، گونه اي علم حضوري است كه در آن تجربه معنوي با تحقيق فلسفي، جمع شده اند. ملاصدرا، موءسس سومين دوره فلسفه اسلامي است. او فيلسوف دگرگوني ها و حركتهاي جوهري در فلسفه اسلامي است به گونه اي كه با فلسفه او سنخيت اساسي ميان حكمت متعاليه، مشاء و اشراق برجسته شد. حكمت متعاليه با تبعيت از اشراق سهروردي، معنويات باطني را با تعليمات فلسفي درآميخت. انديشه هاي فلسفي ملاصدرا مبتني بر اصالت وجود است. ملاصدرا اوج تجلي و تشخص حكمت شيعي است. مدتها پيش از او با تلاش خواجه نصير توسي تحول بزرگي در فلسفه اسلامي رخ داده بود و آن تبديل فلسفه به حكمت بود. قرآن و سنت، انديشه و تجربه عرفاني ابن عربي و حكمت اشراقي سهروردي تاثيري عميق در حكمت شيعه كرد و در واقع ريشه هاي جدل را از آن زدود زيرا جدل به معرفت نفس و حقيقت آن راه نمي برد. از سوي ديگر دنيامداري نيز موجب جدايي ميان اين فلسفه و الهيات نشد. محور پيوند فلسفه و معرفت شناسي، دو نماد از عقل فعال و روح القدس است. در حكمت شيعي، شريعت توام با طريقت، وصول به حقيقت را ميسر مي كند و در اين بستر عقل و نقل نيز منتهي به كشف مي شوند لذا با اين وحدت است كه معنويت تشيع از تصوف ظاهري فراتر مي رود. حكمت شيعي، انديشه سراسر تاويلي است تاويل، گذر از ظاهر به باطن و به يك معنا كشف المحجوب است. با تاويل، جهان باطن كشف مي شود حتي در حوزه نقل نيز فهم معاني قرآن منحصر در تاويل مي شود نه در تفسير و يا ترجمه آن. در تاويل، با ظاهر و باطن قرآن و در تفسير، تنها با ظاهر آن روبرو لذا هستيم تاويل، حضور در كلام و تفسير، تفصيل كتاب است. اين نوع تاويل، كاملا فلسفي و راجع به نبوت است. *** به هر حال از ملاصدرا تاكنون فلسفه اسلامي به تداوم خود ادامه داده و استاد علامه و حكيم عاليقدر آقاي سيدجلال الدين آشتياني از حكيمان و شارحان برجسته عرفان نظري اين دوره است. بزرگداشت ايشان، بزرگداشت تفكر و به معناي اخص آن بزرگداشت فلسفه اسلامي است. او تنها شارح و مورخ حكمت و عرفان نيست بلكه انديشمندي است كه متذكر عهد ما با فلسفه است. او كشف المحجوب كرد و با درنگذشتن از سنت گذشته توانست غبار نسخ را از ميراث فلسفي ايران و اسلام بزدايد. كوشش ايشان در سنت پژوهي، زواياي ناگشوده اي از اين حكمت را كه هنوز درباره آن به جديت انديشه نشده بود گشود. استاد آشتياني، كاشف اين ناكجاآباد است.