Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771211-44067S1

Date of Document: 1999-03-02

تو هيچي نمي شي; بي عرضه! چگونه اين واژه ها ما را افسون مي كنند تو هيچي نمي شي! بي عرضه! دست و پاچلفتي! سالهاست اين كلمات به اشكال مختلف در ذهن من تكرار مي شوند. انگار اين واژه ها و صدها واژه شبيه به آن باقوي ترين قلمهاي حكاكي در مغزم حك شده اند. هر وقت مي خواهم دست به كاري بزنم و يا طرح و برنامه اي را شروع كنم، اين كلمات مثل آواري سنگين، روي سرو تنم مي ريزند و مرا درمانده و ناتوان، سر جايم ميخكوب مي كنند. افسون واژه ها وقتي براي اولين بار، ناپدري ام، به من گفت: تو هيچي نمي شي من 7 سالم بود. اين عبارت و عبارتهاي نظير آن بارهاو بارها تكرار شدند و زماني رسيد كه به صورت جزئي از من در آمدند. به طوري كه اگر كسي از من مي پرسيد تو كي؟ هستي نا خودآگاه، بي مقدمه مي گفتم: - من هيچ كس نيستم! و اگر معلم كلاس بر حسب تصادف از من مي پرسيد: - آهاي بچه! تو مي خواي چكاره؟ بشي من درمانده و گيج سرم را زير مي انداختم و به ندايي كه از اعماق وجودم بر مي آمد گوش مي كردم: - تو هيچي نمي شي! اين واژه ها گويي به هستي من شكل داده بودند و همه جا با من همراه بودند و پيوسته در من تكرار مي شدند: تو هيچ كس نيستي! تو هيچي نمي شي! سالها گذشت و اين كلمات، سرنوشت مرا شكل دادند. سرشت ما سرنوشت ماست با همين واژه ها، سرشت من شكل گرفت و سرنوشت مرا رقم زد. سالها با شتاب مي گذشت و من بر سر هر چهارراه انتخاب، با واژه هايي كه طنيني سنگين و ويرانگر داشتند، هر روز خسته تر و درمانده تر در گرداب سرنوشتي تلخ فرو مي رفتم. به تدريج دريافتم كه همه شكستها و درماندگي هاي من، حاصل انديشه هاي منفي من است. اولين بار، سركلاس انشا دبير ادبيات ما با لحني پرشور خواند: اي برادر تو همان انديشه اي و من كه غرق در مفهوم شعر مولانا جلال الدين شده بودم، احساس كردم كه مسبب همه رنجها و نگون بختي هاي من نحوه انديشيدن من است. بينديش! روزي دبير ادبيات، با خطي زيبا نوشت: بينديش! و از ما خواست كه دست كم روزي يك ساعت بينديشيم. من پرشور و كنجكاو دست بلند كردم و پرسيدم: - آقا اجازه! به چي بينديشيم! صداي خنده بچه ها سكوت را شكست و بار ديگر، انديشه هاي منفي ذهنم را در برگرفتند: ترا چه به سوءال كردن!؟ تو هميشه از مرحله پرتي! اما اين بار صداي اطمينان بخش دبيرمان، مرا به خود آورد: - آفرين! سوءال بسيار خوبي كردي. و افزود: همه ما در طول روز مشغول فكر كردن هستيم; بي آنكه واقعا و به درستي فكر كرده باشيم. فكر كردن اصولي دارد كه بايد آن رابياموزيم و سپس انديشيدن را مبنا و پايه موجوديت انسان خواند و گفت: - اولين بار، دكارت، براي اثبات هستي خود، اين جمله مشهور را گفت: من مي انديشم، پس هستم و بعد گفت: - ما بايد انديشيدن خود را جهت بدهيم و آن را هدايت كنيم زيرا هر كس همان است كه مي انديشد. روش هايي براي درست انديشيدن حرفهاي معلم عميقا مرا تحت تاثير قرار داد. بايد به انديشه هاي خودمان جهت بدهيم.; نبايد بگذاريم هر انديشه غلطي، ما را مانند كاه به هر سو ببرد; ما حق انتخاب داريم و از همه مهمتر اينكه: بايد انديشه هاي خودرا مورد سنجش قرار دهيم. و... اولين كاري كه كردم اين بود كه سر راه، از يك خوشنويس دوره گرد خواستم با خط درشت بنويسد! بينديش! آنرا قاب كردم و هر روز چندين بار به آن نگاه مي كردم و مي كوشيدم انرژي دروني آن را جذب كنم. تامل در اين كلمه راهگشا، به من شادي عميقي مي بخشيد. اما چگونه بايد انديشه هاي خود را هدايت؟ كنم بي درنگ دست به كار شدم و اولين انديشه اي را كه از ذهنم گذشت، روي كاغذ نوشتم: -توهيچي نمي شي! تو هيچ كس نيستي! و بعد آن را تجزيه و تحليل كردم: آيا واقعا من هيچ كس؟ نيستم آيا من هيچ ارزشي؟ ندارم با وجود نافذ بودن اين كلمات، كه سالها بر من حكومت كرده بودند، توانستم خودم را از زير بار آنها بيرون بياورم زيرا هيچ منطقي در آنها ديده نمي شد. و هر دو آنها برچسبهايي توخالي بيش نبودند كه همچون نواري در ذهن من تكرار مي شدند، بي آنكه واقعيت داشته باشند. بزودي دريافتم كه ريشه افسردگي و احساس حقارت من، ريشه در اين افكار دارند. بنابراين، كوشيدم دست كم جلو ظهور و بروز اين گونه افكار منفي را بگيرم. زيرا هر چه بود، از همان افكار لعنتي سرچشمه مي گرفت. افكار منفي يا مثبت عجيب است كه افكار انسان تا به اين حد مي تواند روي احساس و نگرش انسان تاثير بگذارد. من دنيا را تاريك مي ديدم، زيرا انديشه هاي سياه و منفي آن را بدين گونه شكل داده بودند. راه نجات از اين بن بست جادويي اين بود كه جلو اين افكار سركش و خودانگيخته را بگيرم و با تحريفات ذهني به مبارزه بر خيزم. راه حل كدام است از آن به بعد، هر فكري را كه در قالب كلمات در ذهنم نقش مي بست، تجزيه و تحليل مي كردم. يكي از اين انديشه هاي منفي كه به طور مكرر در ذهنم طنين مي افكند، اين بود كه: - زندگي همين است و هيچ كاري از تو برنمي آيد! اما با كمي تامل، عمق نادرستي اين افكار اتوماتيك معلوم شد. آيا واقعا زندگي همين؟ است آيا روشهاي ديگري براي بهتر زندگي كردن وجود؟ ندارد آيا واقعا از ذهن و عمل خلاق انسان، هيچ كاري ساخته ؟ نيست معلوم است كه همه اين انديشه ها غيرمنطقي است و بايد از صفحه ذهن پاك شوند و به جاي آن جملات و كلمات درست به كار برده شود. اين روش، افق هاي روشني را فراروي من گشودند و به من امكان دادند تا خودرا از زير بار انديشه هاي منفي وافكار اتوماتيك نجات دهم و به جاي هر كدام واكنش هاي منطقي ودرست را قرار دهم. افكارمنفي يا انديشه اتوماتيك كه در طول سالها در ذهن ما ريشه گرفته اند، به اشكال مختلف و در شرايط گوناگون باز نواخت مي شوند. به همين دليل، براساس جدول زير، مي توان آنها را به سادگي مورد بررسي قرار داد. اين روش كه روزي چند دقيقه بيشتر وقت نمي گيرد، باعث مي شود كه انديشه هاي اتوماتيك كه عميقا روي نگرش و رفتار ما موءثرند، كنترل شوند و درنتيجه، تفكر مثبت و منطقي، جاي تفكر منفي و غيرمنطقي را بگيرد. اين روش ساده، قادر است، تغييري اساسي در نحوه نگرش، رفتار و زندگي ما ايجاد امتحان كند، كنيد! به زحمتش مي ارزد. م - ميرزاده