Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771211-44065S4

Date of Document: 1999-03-02

روايت اجتماعي، كهنه و نو به بهانه انتشار چند اثر از بزرگ علوي اشاره: در يكي دو ماه گذشته، چند رمان و همچنين مجموعه خاطرات بزرگ علوي به همراه مجموعه اي از داستانهاي منتشر شده اش و مقدمه اي درباره زندگي و آثار اين نويسنده معاصر به دست چاپ سپرده شد. اين آثار عبارتند از: چشم هايش، چمدان، گيله مرد و آخرين رمانش روايت كه همگي از سوي انتشارات نگاه به چاپ رسيده است، خاطرات بزرگ علوي انتشارات، دنياي كتاب و مجموعه اي از داستانهاي كوتاه و بلند كه به كوشش محمد بهارلو و از سوي انتشارات علمي روانه بازار نشر شده نوشته است زير نگاهي دارد به داستانهاي علوي كه قريب دو سال قبل در آلمان در گذشت. بزرگ علوي كه در ميان اهل ادبيات و سياسيون به آقا بزرگ معروف است، از جمله بنيانگذاران حزب توده ايران بود كه فعاليتهاي نوشتاري خود را از نشريه دنيا و با دكتر تقي اراني شروع كرد. وي كمي بعد به دليل فعاليتهاي سياسي به همراه 52 تن ديگر دستگير و سالها به زندان محكوم شد. علوي را به همراه جمالزاده و هدايت بايد از جمله نخستين نويسندگاني به حساب آورد كه با رويكردي اجتماعي و تازه صداي گروههاي بيشتري را انعكاس مي دادند. جمالزاده با تركيب و ابداع شيوه داستان نو، هدايت با خلاقيت درخشان خود و علوي نيز با پرورش موضوعاتي با بار سياسي، اجتماعي نقشي فراموش نشدني در تكوين داستان ايراني به شيوه امروزي اش داشته اند. يكي از عناصر اساسي داستانهاي علوي مضامين روانكاوانه است كه تحت تاثير روانكاوي فرويد به بار نشسته است. اما عمده ترين مضمون داستانهاي علوي را اختلاف بين دو نسل شكل مي دهد. ميرعابديني در تحليل از داستانهاي علوي مي نويسد جوانان اين داستانها در راه ترقي و تكامل با جامعه عقب مانده و حافظان سنت هاي كهنه درگير مي شوند، اما از پاي درمي آيند، مقاومت اين روشنفكران ناپيگيرانه است واغلب آنها در پي اعتراضي رمانتيك ناگزير به پذيرش شكست مي شوند. احساسات و گستاخي جواناني كه براي يك زندگي بهتر مي ستيزند، شوري پيشرو به داستانها مي دهد. (حسن ميرعابديني - صد سال داستان نويسي ) نمونه عيني چنين داستاني، گيله مرد است كه در آن اوضاع اجتماعي پس از شهريور 20 به خوبي حس مي شود. در اين دوره به دليل كنار رفتن سايه استبداد رضاخاني و آزادي هاي گسترده اي كه نصيب نيروهاي روشنفكر شد، فضاي كشور به محل نزاع فكري بين گروهها سنتي و نو جامعه تبديل شده بود. ميرعابديني مي نويسد علوي در داستان گيله مرد اين برخوردها را به صورت مبارزه اجتماعي با شركت فعالانه مردم توصيف مي كند، همچنانكه در داستان چمدان اختلاف بين پسر تحصيلكرده در فرنگ و پدر پيش مي آيد كه به نوعي ديگر نمايانگر تقابل و ضديت بين دو نسل است. به نوشته عابديني، علوي در گيله مرد به گوهر كمياب كه داستان كوتاه خلاقانه است دست مي يابد و موفق به ارائه ويژگي بنيادي دوران خود به شكلي هنري اما مي شود تمامي اين نوشته هاي كوتاه گرچه در جاي خود مهم و قابل ارزيابي منتقدانه است ولي اعتبار بزرگ علوي هنگامي فزوني مي گيرد كه وي رمان چشم هايش را انتشار مي دهد. اين رمان ضمن ارائه تصويري ملموس از اتفاقات سياسي زمانه خود، رابطه عاشقانه اي را نيز در دل آن پرورش مي دهد. روايت كننده داستان ناظم يك مدرسه نقاشي است كه هنگام نوشتن زندگي استاد نقاش (ماكان ) مي خواهد، به راز زندگي وي پي ببرد. همين گره شگفت انگيز و پركشش سبب مي شود تا خواننده داستان را پس از پرسشهايي كه در ابتدا نويسنده از كل ماجرا به وي مي دهد، دنبال كند. اما آخرين اثر علوي نيز همان ويژگيهاي داستانهاي گذشته اش را روايت دارد كه پس از در گذشت نويسنده به چاپ رسيد همچنانكه در مقدمه كتاب آمده است هيچ يك از شخصيتهاي آن حقيقي نيستند و عليرغم شباهت بعضي از آنها با حوادث و شخصيتهاي حقيقي داستان مطلقا ساخته و پرداخته ذهن و احساس ودريافت و سليقه ها و داوري هاي آگاهانه و ناخودآگاه نويسنده است. تصوير ارائه شده از فرود - يكي از شخصيتهاي اصلي داستان - نمايي از واقعگرايي نويسنده در آخرين رمانش است. وي به مانند تمامي انسانها خصوصيات و خلقيات زشت و زيبا را در خود جاي داده است، انساني زميني با تمام خواص انساني همانند، دلسوزي، كناره جويي، آرام، صادق و.. و در مقابل سنگدل، حيله گر، آشوبگر و... تمامي اين خصوصيات با توجه به شرايط مكاني خود بروز مي كنند. اما به اعتقاد نويسنده نبايد براي فرود داستانش بديلي واقعي بر زمين و يا در كشوري همانند ايران جستجو كرد. آنهايي كه رمان چشمهايش را خوانده اند، به خوبي به ياد دارند كه پس از انتشار كتاب خيلي ها گفتند كه استاد ماكان، قهرمان داستان، كمال الملك است، بسياري نيز وي را تقي اراني ذكر كرده بودند. بعضي ها هم كه خود را در كار هنر وارد مي دانستند، مدعي شدند كه علوي با تركيبي از خود و اين دو تن شخصيت اصلي داستان را پرورش داده است. علوي در آن زمان در برابر تمامي اين اظهار نظرها و پرسشها سكوت مي كرد و يا با پاسخ نمي دانم به پرسش كننده، خود را از ادامه توضيح خلاص مي كرد. اما چند سال پيش وقتي كسي از او پرسيد: آقا بزرگ، اين استاد ماكان؟ كيست محجوبانه و مظلومانه جواب داد: خودمم شايد فرود داستان روايت نيز كسي جز آقا بزرگ نباشد.