Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771211-44065S2

Date of Document: 1999-03-02

شور انقلابي و دعوت هاي محبوب يادداشتي برفيلم درخت گلابي قوت و زيبايي كار مهرجويي در درآوردن همين حس غريب بودن است. تمام خاطرات دوران كودكي قهرمان فيلم، به همين حس آغشته است عنوان آخرين فيلم داريوش مهرجويي، درخت گلابي، درختي كه بار ديگر نمي دهد، آشكارا استعاره نويسنده - روشنفكري است كه ديگر نمي تواند چيزي بيافريند. او كه به خاطر شور انقلابي و كار سياسي و حزبي به دعوت هاي مكرر محبوب دوران كودكي براي پيوستن به او در خارج از كشور پاسخي نگفته و سپس در زندان از مرگ او خبردار شده است، از كار سياسي بريده و به عرفان روي آورده است، اما واقعيت اين است از نوشتن كتاب تازه اي كه مدت هاست در دست دارد، ناتوان است. مخاطبان او، دانشجويان، از او انتظار دارند به پرسش هايشان پاسخ دهد، تغييرات فكري و ايدئولوژيك خود را توجيه كند، اما او پاسخي در ندارد پايان او به اين نتيجه مي رسد كه ناباروري درخت گلابي چيزي از وقار و زيبايي آن نمي كاهد و مهمتر از باروري، حس بودن است، كه در هاله اي از رمز و راز پيچيده شده است. قوت و زيبايي كار مهرجويي در درآوردن همين حس غريب بودن است. تمام خاطرات دوران كودكي قهرمان فيلم، به همين حس آغشته است. حركات تراولينگ دوربين در ميان شاخ و برگ درختان و موسيقي، كه چون جويباري جاري است، همين حس را القاء مي كنند. بخش هاي ياد شده از آن كمال و زيبايي نابي برخوردارند، كه معنا و محتوايشان را از خلال رنگ ها، حركات دوربين، نگاه ها و لبخندها تجربه مي كنيم، معناهايي كه جز در قالب عباراتي كلي - مثل حس غريب بودن - نمي توان به نوشتار برگرداند. تك رنگ زردي كه تمامي بخش هاي خاطرات را پوشانده است، تمهيد خوبي است براي دور كردن اين تصاوير از حال و هواي رئال و وفادار به واقعيت قسمت هاي زمان حال فيلم. رويدادهاي بخش خاطرات نيز از شيريني زننده ولوس فاصله دارند و به حال و هواي عشقي كودكانه قرينند: بوي كفش هاي كتاني، تراشيدن سر ميم، دزديدن لباس نظامي سرهنگ، نوشتن دفتر خاطرات و تئاتر بازي با ميم خواب ظهر تابستاني... اين ها، موءثرترين بخش هاي فيلمند كه مي توان بارها به تماشايشان نشست و لذت برد: محصول ديگري از همكاري مهرجويي با فيلمبردار محمود كلاري. اما فصل مربوط به كار انقلابي قهرمان فيلم، داراي ضعف هاي جدي استفاده است از فيلمبرداري سياه و سفيد براي جدا كردن اين مقطع از زندگي نويسنده از باقي مقاطع، خوب است. همين طور استفاده از موسيقي آشناي بخش خاطرات روي تصوير تظاهرات خياباني، كه به آنها هم حالتي ذهني و خاطره مانند مي بخشد. اما چهره و لبخند زننده آن مسئول حزبي كه دستورات حزب را به شكل ابلاغيه هايي به دست قهرمان فيلم مي دهد (به سمت دوربين دراز مي كند ) بسيار كليشه اي است; همين طور پالتوي بلند و سبيل او. در اين فصل، از كشاكش دروني قهرمان فيلم بين كار حزبي و ميم چيزي نمي بينيم، فقط مي شنويم كه او به خطا قصد داشته اول كارهاي ناتمام انقلاب و نوشتن را تمام كند، و بعد نزد ميم برود. اينكه چطور به قول گفتار نويسنده روي اين تصاوير، شور انقلابي همان عشق به ميم بوده كه گسترش يافته، از تصاوير معلوم نمي شود. اين فصل بيان ابتر و ناقص اين پيام است كه انقلابيون روابط ملموس زندگي را فداي آرمان هاي مجرد و ناملموس مي كرده اند و اين به خاطر اطاعت كوركورانه از مسئولان حزبي بوده است. خبر مرگ ميم در همين فصل كوتاه براي القاي همين پيام طراحي شده است. سايه گفتار بر تمامي اين فصل سنگيني مي كند. بخشهايي از فيلم كه موءاخذه نويسنده را از سوي خوانندگان جوانش نشان مي دهد، از اين هم ضعيف تر است. فيلمساز به پرسش هاي آنها لحني تند و طلبكارانه بخشيده و حاصل كار نه محكوميت نويسنده، بلكه محكوميت خود آنهاست. لحن آنها چنان تند و تهاجمي و سطحي است، كه نتيجه نمي تواند جز مظلوم جلوه دادن نويسنده باشد. اين گونه تقابل تند به جاي خلق تنشي متوازن، كه خواننده را در برابر پرسش هاي دشواري بگذارد كه مي توانند دو يا چند پاسخ ممكن داشته باشند، لحني قطعي (كه خلاف لحن پرسشگر ليلا است كه مي پرسد، پاسخ مي دهد و باز پاسخ ها را مورد پرسش قرار مي دهد ) خشن و تك آوا دارد. حرف از پيش انديشيده اي است كه لباس درام برآن پوشانده اند. صحنه آخر فيلم را بسيار دوست دارم. نويسنده پاي درخت گلابي بي بار نشسته است، گويي با آن يكي است و چون او ريشه در خاك دارد و نگاهش به عنكبوتي است كه در تاريكي شب زير نور مهتاب تار هستي مي تند اين عنكبوت، هستي درخت، وقار و زيبايي آن با وجود اين واقعيت كه بار نمي دهد، آيا خود را توجيه؟ نمي كنند آيا همين هستي داشتن، با حس راز آلودي كه با آن قرين است، مهمتر از خلق و توليد نيست، كه وابسته به عقل معاش؟ است روبرت صافاريان