Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771210-44062S4

Date of Document: 1999-03-01

رسوب استالينيسم در انديشه هاي ضعيف ريشه هاي راديكاليسم خشونت و دموكراسي ( ) 3 راديكاليسم و خشونت در معناهايي كه متمايز از انقلاب ملي و دفاع ضروري معرفي شد ريشه هاي تئوريك و دلايل بسيار پيچيده اجتماعي دارد. ما ناگزيريم در آستانه نخستين تجربه فراگير دموكراسي - انتخابات شوراها - اين ريشه هاي تئوريك را تحليل كنيم و آن دلايل اجتماعي را تقليل به دهيم گمان ما در دوران معاصر دو زمينه عمده تئوريك و سياسي براي رواج راديكاليسم نامعقول و خشونتهاي نامقبول موجود بوده است: - 1 كمونيسم در هيات استاليني و ژدانفيسم در شكل سطحي و صادراتي و آن، نظاير اين پديده، همچون توتاليتاريسم و فاشيسم. - 2 صهيونيسم به مثابه ريشه بسياري از فتنه ها و خشونتهاي كنوني جهاني. اين هر دو، دو پديده جهاني و فرامرزي اند. يعني ماهيت آنها ايجاب مي كند چنين باشند. به ويژه باتوجه به سخنان اخير سردار رضايي درباره نقش صهيونيست ها در قتل ها و خشونتهاي اخير، اينك زمان مناسبي براي كالبدشناسي و كالبدشكافي اين پديده هاست. هنگامي كه كمونيست هاي بلشويك، موفق به اكتساب قدرت سياسي توسط اقليتي از نخبگان در روسيه شدند، موجهاي عظيمي از خوش باوري و آرمانگرايي سطحي به سراسر جهان صادر آنان شد در دو مرحله به اين توفيق رسيده بودند- 10 حذف رژيم تزاري و ايجاد يك دولت فراگير منشويكي توسط كرنسكي - 2 استفاده از ضعفها و فقدان سازماندهي در نخستين سالهاي پيروزي، با استفاده از گروههاي اقليت، پرورده و سازمان يافته. لنين تحليل ها و شناخت دقيقي از اوضاع كشور خود داشت. او هيچگاه در بند آرمانهاي تئوريكي پيامبر ماركسيسم باقي نماند. براي او تئوري هنگامي ارزش داشت كه پراتيك آن را تاييد مي كرد. ازاين رو تجديدنظر طلبي به صورت گسترده در نوشته هاي كثير و پرتعداد لنين خودنمايي مي كرد. او مستقيما به ماركس و انگلس - و حتي پلخانف - نمي تاخت. زيرا توانايي هاي نظري و فلسفي ايشان را فاقد بود، اما برخلاف آنها، اطلاعات آماري دقيق، تحليل روشن و مشخصي از اوضاع مشخص، نيروهاي كارآزموده و سازمان نيافته، انعطاف مكرر در سازماندهي و بالاخره انرژي بي پاياني براي كار داشت. كار براي او مبارزه و مبارزه شغل اول او بود. لنين را مي توان پيشوا و تئوريسين راديكاليسم عمل گرا و پراگمات دانست، ضمن اينكه او به معناي منفي كلمه نيز ابزار انگار و هدفگرا براي بود رسيدن به هدف، هر وسيله اي را مجاز مي دانست. در اين وجوه، ماركس و سپس انگلس كه تنها تجربه كوتاه مدت كمون پاريس و شكست آن را در كارنامه خود داشتند، به گرد پاي لنين نمي رسيدند. اما واقعيتهاي موجود و موج سنگين زندگي امپراتوري پهناور كمونيستهاي روسي، به لنين درسهاي بي شماري داد. به زودي از بيماري كودكانه چپ روي سخن گفت و مبناي اساسي دكترين خود را بر اين اصل قرار داد: يك گام به پس، دو گام به نكته پيش مهم در اين عبارت، تقدم يك گام به پس و تاخر دو گام به پيش است. به زودي لنين در توطئه تروري زخمي شد و سالي بعد درگذشت، استالين تجديد نظرطلبي و تحريف ماركسيسم را - كه خود آرماني صرفا تئوريك و روشنفكرانه در اروپاي سكولار بود - به اوج رساند و امپراتوري تزارها را با نام اتحاد جماهير سوسياليستي شوروي بنياد نهاد. استالين تزار بود و پوليت بورو و حزب و كميسارياي عالي عناويني توخالي براي عروسكهاي وي بودند. البته نبايد از توطئه عظيم سرمايه داري جهاني، فاشيسم هيتلري و آمريكا در شكل گيري متقشر و همگانه شوروي در زمان استالين غفلت كرد. اما واقعيت ها همان بود كه گفته شد. در ابتداي انقلاب، راديكالهاي سياسي ايران - كه درباره مفاهيم مثبت و منفي راديكاليسم هم توضيح خواهم داد - با اطلاعات دست دهم از ماركسيسم و تاريخ شوروي، به اين نتيجه رسيدند كه نظام جمهوري اسلامي همان كرنسكي و منشويكها هستند و اين سازمانهاي نخبه پرور! نقش بلشويكي خود را بايد ايفا كنند. درهاي مشاركت را به روي خود بستند، راههاي اصلاح و همگرايي دموكراتيك را تخريب كردند و دستهاي دوستي را كه از سوي دولت و رهبران و به ويژه نصايح متعدد حضرت امام ( ره ) ابراز مي شد پس زدند. سرنوشت اين نوع راديكاليسم، براي همه ما درس عبرت بزرگي است. اما اينها تنها يكي از شقوق خشونت گرايي راديكاليستها بودند كه در خامي مطلق به سر مي بردند و بزرگترين ضربات را بر پيكر كشور و منافع ملي زدند. كار بدانجا رسيد كه مبارزان ضد امپرياليست، سر از اتحاد با فالانژهاي لبنان، بعثيان عراق و صهيونيست هاي اسرائيلي و آمريكايي درآوردند. به قول مرحوم احسان طبري - كه در اواخر عمر جديدالاسلام شده بود - اين تربچه هاي پوك، صورتي سرخ و دروني تهي و پر از باد داشتند! م. رضوي