Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771210-44056S2

Date of Document: 1999-03-01

ديدگاه ترميم تا؟ تعويض ميهن كهن ايران پارسي مان با، وجود آن كه از قديمي ترين ملل دنياست، و همواره از فرهنگ و تمدن والايي برخوردار بوده است، اما به دليل تهاجم دائمي بيگانگان و قرارگرفتن در آماج كشاكش هاي داخلي، نتوانسته هويت اصيل خود را حفظ كند و گام در روند تكامل فرهنگ خود نهد. ما همواره به گذشته خود مي باليم و پيوسته مي گوئيم: ميهن ما، ايران، سرزمين پارسيان، چنين بود، ما چنين فرهنگي داشتيم و داراي چنان تمدني بوديم; ولي آيا هيچ گاه از خود پرسيده ايم، پس چرا تاكنون در زمره كشورهاي جهان سوم به شمار؟ مي رويم! دريغ از چنين گذشته اي و صدافسوس از چنان آينده اي! مي بايست علت را در فرهنگ ملتمان جستجو كنيم. ملتي كه همواره در پي تغيير و دگرگوني بوده است. ملتي احساساتي، حساس و به شدت خواستار تحول. اگر به گذشته بنگريم، خواهيم يافت كه پس از هر اختلاف داخلي ميان ملت و حكومت، همواره خط بطلان بر تمامي گذشته كشيده ايم و به دنبال دوباره از سرگرفتن تجربيات بوده ايم. هيچ گاه فكر نكرديم كه آيا مي شود از كاستي ها نتيجه گرفت و در پي تكامل؟ بود آيا مي توان از گذشته، درس عبرتي گرفت و آينده را؟ ساخت به راستي نه. هيچ گاه به دنبال تكامل نبوده ايم. پس از هر تمامي دگرگوني، آنچه را كه آموخته بوديم، ذخيره كرده بوديم، تمامي فرهنگمان را، چه خوب و چه بد، به كناري افكنديم، سوزانديم، از بين برديم و به ديار نيستي سپرديم. نقاط ضعفمان را تقويت نكرديم و پس از مدتي دوباره به همان نقطه اول بازگشتيم. اين نوع تفكر، در فرهنگ ملتمان رسوخ كرده است. هدف تنها طرح كشاكش ميان ملت و حكومت ها نيست. نكته، خيلي عميق تر از اين هاست. اين طرز تفكر، حتي در امور ساده زندگي مان هم خود را نشان داده، چنان كه نمونه آن را بارها شاهد بوده ايم. به عنوان مثال، بركناري رئيس يك اداره، كليه سازمان ها و ساختارهاي تحت پوشش آن را دگرگون مي سازد. رئيس جديد، دستوراتي كاملا متفاوت ارائه مي دهد. كليه پست هاي اداري عوض مي شوند. حتي اتاق هاي اداره، جابجا مي شوند; ديوارها كشيده مي شوند، برداشته مي شوند، كارمندان ساعتي تغيير مي يابند. آبدارچي بر حسب ميزان به پست بالاتر يا پايين تر مي رسد و... يعني نتايج چند سال تجربه و عملكرد مثبت يا منفي رئيس پيشين به كلي نابود مي شود. چرا رئيس جديد نبايد با مطالعه اي اجمالي، در روند بهبود مسائل، پيش؟ رود و حتما بايد چند سالي بگذرد تا شايد دوباره به همان نتايج برسد! مثال ديگر، كه اخيرا شاهد آن بوده ايم، روند صعودي و نزولي تيم ملي فوتبال كشورمان بود. چنانچه بازيكنان در مسابقه اي به پيروزي مي رسيدند، به همراه مربي به عرش مي رسيدند و موج تحسين و ستايش سراسر وجودمان رابرمي انگيخت. كنترلي در بروز احساساتمان نبود. زمين و زمان را شادباش مي گفتيم، ولي چنانچه تيم در بازي مي باخت، حتي نمي توانست در انظار مردم ظاهر شود! مربي را ناسزا مي گفتيم، افراد تيم بي لياقت بودند. همان تيم و مربي كه تا چندي پيش تحسينش كرديم، هم اكنون خواستار بركناري اش شديم و با اولين پيروزي به ياري مربي جديد، هر آنچه را كه ثمره تلاش هاي پيشين بود، به حال نسبت داديم و آيا براي چنين دوگانگي جز دخالت بي حد و مرز احساسات توضيحي شديدمان،؟ داريم در دنياي پرهياهو و پرشتابي كه پيش مي رويم، اگر همواره بخواهيم از نو بسازيم، هيچ گاه تكميل نخواهيم شد. بيائيم در عمق مسائل و كاستي هايمان تامل و تفحصي كنيم و در صدد بهبود كاستي ها باشيم، نه آفريدن مجدد كمبودها. دنياي امروز ما، محل تامل و تفكر است، تنها اين كه بگوئيم ايراني هوشمند است، كافي نيست. مهم چگونگي بهره وري از امتيازمان است. بيائيم در عمق اين تامل، در صدد ترميم باشيم، نه تعويض. بكوشيم خشت خشت فرهنگمان را بكاويم، آنها را كنار هم بگذاريم و ديوار ناتمام بناي تمدن مان را رو به سوي تكامل پيش بريم و آن گاه به آن بباليم. با داشتن چنان ديوار محكم و استواري، در حقيقت نيرويي داريم كه جوانان، خودشان در مي يابند كه مي توانند به آن ببالند و ستايشش كنند و خود را بي هويت نيابند. بدانندكه از ديگران نه تنها چيزي كم نداريم، بلكه جايگاه واقعي خود را در ميان ملل ديگر جستجو كنند و آن وقت است كه ديگر تهاجم فرهنگي، هيچ نقشي در ميان جوانان ما نخواهد داشت و آن هنگام است كه مي توان از جوانان انتظار داشت، دنباله رو شخصيت هاي بي هويت غربي نباشند، تا آن زمان...! كيانسي حقيقت جو