Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771208-44050S7

Date of Document: 1999-02-27

يادداشت ريشه هاي راديكاليسم خشونت و دموكراسي ( ) 1 غوروبررسي در تاريخ معاصر ايران، خاورميانه و جهان، نشانگر رشد شتابان انواع متفاوتي از راديكاليسم و تنازعات دامنه دار بوده است. خشونت در ذات و حرف اول اين منازعات بوده و گاه دامنه آن، سراسر حيات بشر را به بحرانهايي همچون جنگهاي جهاني كشانده است. گاهي نيز جنگهاي خونين منطقه اي - به ويژه در آسيا، آفريقا و آمريكاي لاتين - ملتها را در كام فلاكت و فقر و مرگ اسير ساخته است. آنچه در اين جنگها به عنوان ميراثي طولاني بر دوش ماندگاران پس از جنگ باقي مي ماند، البته فشارهاي اقتصادي، گسيختگي رواني و بازماندگاني آسيبديده ورنج كشيده بودند. اما حق اين است كه دو مقوله را مي بايد از اين قاعده هاي ظلماني و شوم جدا كنيم و از منظري ديگر بدان بنگريم. نخست مسئله انقلاب و دوم مسئله دفاع است. گاهي بهاي بزرگ براي به دست آوردن اهداف كلان اجتنابناپذير مي نمايد. اين مقولات در ارتباط با مفاهيمي همچون استعمار و سپس امپرياليسم قابل توضيح هستند. همچنين مفاهيم منتزع از آن نظير صهيونيزم يا استثمار فرامليتي مصطلحاتي ديگر از اين فرهنگ منفي و ضد بشري بوده اند. بزرگي گفته است: انقلاب زماني رخ مي دهد كه هيچ كار ديگري نمي توان كرد. تفسير اين سخن را، نگارنده چنين باز مي نگارد: انقلاب زماني رخ مي دهد كه استبداد به اوج خود مي رسد، ارزشها پايمال مي شود و دريچه هاي هرگونه اصلاح و گفت وشنود بسته مي شود. پس مفهوم انقلاب و حدود ويژه اي از خشونت در آن را نه تنها نمي توان تقبيح كرد، بلكه به عنوان افتخاري ابدي مي بايد در تاريخ ملتها به ثبت رساند. ملتهاي ستمديده، در برابر جابران داخلي و زرسالاران بين المللي چه راهي جز لوله تفنگ و نثار خون؟ دارند دفاع نيز از همين مقوله است. هنگامي كه خاك، موجوديت و ارزشها و نواميس يك ملت با توجيهات ميليتاريستي مهاجماني متجاوز مورد تعرض قرار مي گيرد، الزاما مي بايد قد علم كرد و فتنه را به هر بهايي دفع و رفع كرد. انقلاب مقدس و دورانساز ايران، و دفاع مقدس و دشمن شكن ملت ما بي ترديد از همين مقوله ها بوده است. به شهادت تاريخ، در انقلاب دهها ميليوني ملت ايران، كمترين بهاي انساني پرداخته شد و اگر به خاطر آوريم، در فرداي پيروزي، مردم به هماهنگي و ايثار در مقابل يكديگر و مساعدت در امور جوانان مي پرداختند شبها و روزها نگاهباني مي دادند و نفت و نان و سرپناه براي فقيران مي جستند... اين روند ادامه داشت تا آنكه راديكاليسم و خشونت گرايي از سوي گروهها و گروهكهاي تماميت طلب يا تجزيه طلب آغاز شد و نخستين روزهاي جمهوري با تنازعاتي از نوعي ديگر آشنا گرديد. در اينجا انقلاب، مردم و نظام به ناچار به دفاع برخاستند و در هر كوي و برزن، از جدلهاي ايدئولوژيك تا درگيريهاي فيزيكي را تجربه هر كردند چه بر دامنه افزونخواهي خشونت طلبان افزوده مي شد، از مشاركت اجتماعي و اصلاحگرانه نيروهايشان در بازسازي كشور كاسته مي گرديد تا آنجا كه مظروف پهناور ايران، ديگ جوش آلود درگيريهاي دهها گروه و شبه گروه و اقليت گرديد كه عرصه هاي زندگي را بر مردم تنگ، و دخمه هاي بيچارگي و آشوب را فراخ مي ساختند. اين روند در بهار 1360 به اوج رسيد و سرانجام رويارويي هاي نهايي به آن خاتمه داد. اما محصول آن از كف رفتن يك فرصت طلايي، آشفته شدن فضاي كشوردر افكار عمومي فرامرزي، و بالاخره طمع و آزطلبي نظامي بيگانگان براي بهره برداري از اين ديگ هفت جوش بود. صدام حسين با همين ديدگاه به مرزهاي ما تجاوز كرد و به پشتيباني چنين راديكاليستهايي، حريم ايران را ناامن و گسيخته تصور كرد. اما امام و مردم، يكباره راه نهايي را پيش روي خود ديدند و آرزوي ظفر بر دل بعثيان و حاميان استعماري وي نهادند. م. رضوي