Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771208-44040S2

Date of Document: 1999-02-27

ببرهاي روءيا در خردسالي ببر را شيفته وار مي پرستيدم: با يوزپلنگ، ببر خال دار جنگلهاي انبوه آمازون و يا جزاير سبز پوش شناور در رودخانه پارانا كاري نداشتم بلكه دنبال آن ببر شاهوار خط خطي آسيايي بودم كه مردي جنگاور بايد تا از دژي بر پشت يك فيل به نظاره اش در برود باغ وحش ساعتهاي بي پاياني را در برابر قفس ببرها سپري مي كردم; و دايرتالمعارفهاي بزرگ و كتابهاي تاريخ طبيعي در نظرم به قدر جلوه و جلاي عكسهاي ببرهايشان ارزش داشت. (من كه شكل ابرو يا حالت eخنده كسي در خاطرم نمي ماند آن عكسها را هنوز هم در نظر دارم. ) خردسالي گذشت واز ببرها و علاقه من به آنها روزگاري برآمد اما از روءياهايم محو نشدند و غلبه خود را در آن لايه نهاني و بي انتظام حفظ كردند. هنوز هم كه شده تا مي خوابم روءيايي مرا در مي ربايد و به يكباره خود رادر حال خواب ديدن مي يابم. پس مي انديشم: اين روءياست و بازتابي از اراده من; پس حال كه قدرت بيكران دارم مي خواهم كه ببري گردم اوه، بار خدايا، اي قادر يكتا، روءياهايم نمي تواند جانوري وحشي را كه در آرزويش هستم خلق كند. ببر هر آينه به چشم مي آيد ليكن واقعي يا خيالي، يا با تغييراتي پياپي در ظاهرش يا در شكل وشمايلي يكنواخت، يا شديدا ناپايدار، يا به هيات سگي و يا پرنده اي. خورخه لوييس بورخس