Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771206-44029S2

Date of Document: 1999-02-25

هارموني رنگ، موسيقي و حركت نگاهي به نمايش كودكانه و آهنگين مدرسه جنگل اشاره: نمايش مدرسه جنگل نوشته و به كارگرداني داود زارع در فرهنگسراي شفق به روي صحنه است. مطلبي كه از نظرتان مي گذرد با نگاهي گذرا به اجراهاي نمايشي كودك، نمايش مدرسه جنگل را مورد بررسي قرار مي دهد. يكي از مسائل مهمي كه همواره در راه توليد آثار هنري - به خصوص آثار ديداري - شنيداري مورد توجه هنرمندان قرار مي گيرد، ميانگين سني مخاطبين مورد نظر آن پديده هنري است كه در اين بين كودك كه در محدوده اي بين سالهاي پيش دبستاني و ابتدايي دبستان را در برمي گيرد، از اهميت ويژه و قابل توجهي برخوردار است. نگاهي گذرا به اجراهاي نمايشي كودك پس از انقلاب به خوبي نشان مي دهد كه متاسفانه آن طور كه بايد و شايد به اين مقوله پرداخته نشده است و حتي با بي اعتنايي هاي رنج آوري روبروشده كه به هر صورت تعريف روشن و دقيقي به دست هنرمندان فعال در آن نداده است. اين نكته به اين مفهوم است كه تئاتر كودك به خاطر برخورداري از شاخصه هاي مختص خود كه سادگي در كلام و حركت و آهنگين بودن از جمله آنها است از يك طرف و روبرو بودن اجراكنندگان با تماشاگراني كه شايد از استتيك (حس زيبايي شناسانه ) چندان بهره اي ندارند، باعث شده تا بسياري از گروهها با ساده انگاري به آن نگاه كنند و با دست كم گرفتن بيننده و نوع بيان اجرايي آثار دم دستي، ارائه دهند. در ضمن به خاطر كم بودن تعداد نويسندگان قصه ها و نمايشنامه هاي كودكان در بين هنرمندان ايراني و از سوي ديگر كم توجهي گروهها به قصه هاي كهن و متلهاي شيرين ريشه دار. اين در حالي است كه كودكان بايد اولين و مهمترين مخاطبين گروههاي تئاتري واقع شوند و با ديدن و لذت بردن از آثاري خوب ضمن پيدا كردن زمينه ذهني مناسب، خود فرهنگ ساز تئاتر آينده و بزرگسال باشند. از مهمترين خصوصيات لازم براي نمايشهاي كودكان، وارد شدن به دنياي تخيلات و توهمات كودكانه است به شكلي كه اين تداخل نه تنها دنياي شيرين و روءياگونه او را بر هم نزند بلكه بر عكس با قرار گرفتن در مسير منطقي اين افكار و تمايلات با لحني كه در خود ذهن كودك باشد به دستكاري و تصحيح اين نظريات بپردازد تا ضمن سرگرم كردن و شريك شدن با شاديهاي كودكانه در شكوفايي فكر و رشد خلاقيتهاي اين گروه سني نيز گام بردارد و اين را شايد اولين خصوصيت مثبت نمايش مدرسه جنگل بايد دانست. مدرسه جنگل قصه حيوانات يك جنگل است كه با هم به مدرسه مي روند اما گرگ بدجنس مدرسه آنها را خراب مي كند. حيوانات با راهنمايي بز معلم مدرسه، آن را مي سازند. وقتي گرگ دوباره براي خراب كردن مدرسه مي آيد آهو را با خود مي برد و بز با او وارد جنگ مي شود و با زيركي او را شكست داستان مي دهد اين نمايش از افت و خيزهاي بسياري برخوردار است كه اين ضمن جذاب كردن قصه براي مخاطب خود، چالشهايي را در ذهن كودك بوجود مي آورد تا درباره آنچه اتفاق مي افتد بيانديشد و نمايش را تا پايان دنبال كند كه اين مطلب با بخش بخش كردن نمايش نمود مي يابد. البته نوع شكل گيري اتفاقات متاسفانه آنچنان كه بايد منطقي به نظر نمي رسد و با عدم يكپارچگي كه در قصه ايجاد شده است تا حدودي ذهن را آشفته مي كند. نمايش مدرسه جنگل با معرفي يك يك شخصيتهاي نمايش به صورت آهنگين شروع اين مي شود آغاز در عين حال كه يكي از رايج ترين و سهل الوصول ترين شيوه هاي شخصيت پردازي و آشنايي كودكان با فضاي قصه است، از جمله راههاي موءثر و پرقدرتي است كه ضمن مشخص كردن حدود داستان براي بيننده او را به ديدن تشويق مي كند. در اين نمايش نيز ضمن استفاده از اين تمهيد سعي شده است تا موسيقي هم جنس با نوع شخصيتها تعبيه شود و تعريفي هر چند محدود به كودك بدهد. البته استفاده گسترده از موسيقي در سراسر نمايش ادامه مي يابد و اثر با هر بهانه اي به موسيقي رجوع مي كند تا همچنان كه فضا را تلطيف كرده و براي بيننده كودك، زيبا و قابل تحمل مي سازد، حركات موزون نيز به اثر بيافزايد تا تحركي هر چه بيشتر را بتوانيم از اثناي نمايش دريافت كنيم. نكته قابل توجه در طراحي و تدوين موسيقي اينكه آهنگساز سعي كرده تا با رجوع به ريتمهاي نسبتا تند و نوعي موسيقي پاپ رويكردي نو به نواهاي اين نمايش داشته باشد و با اينكه اين كار كاملا خوب به نظر مي رسد اما دقت بيشتر و موشكافانه تر آهنگساز مي توانست مجموعه اي نفيس تر و ارزشمندتري به جا بگذارد. نمايش مدرسه جنگل براي ايفاي نقشهايش از دانشجويان تئاتري استفاده كرده كه هر كدام از تجربه هاي بازيگري خوبي برخوردار هستند. اين مسئله نه تنها به آنها در ايفاي هر چه بهتر نقش كمك مي كند بلكه به خاطر نوع نگاه بازيگران به اين هنر به عنوان يك حرفه و توجه هر چه بيشتر به حس زيبايي شناسي باعث شده است تا نمايش با بازيهاي روان و سيال همراه باشد كه هر ذهني را به تحسين وا مي دارد. نكته قابل توجه ديگر هماهنگي و همراهي گروه است كه اين همراهي را در تمامي لحظات نمايش رعايت مي كنند. از سوي ديگر بازيگران به صورت زوجهاي دو نفره اي كه بستگي به خوبي و بدي شخصيت نمايشي شان دارد، درآمده اند كه اين مسئله نيز به اجراي زيباي كار كمك شايان توجهي براي مي كند نمونه همراهي آهو و خرگوش (زهرا كريمي ) به عنوان نيروهاي مثبت قصه و كلاغ (پونه خائف ) و روباه (بابك صديقيان ) به عنوان نيروهاي بد داستان بسيار ديدني است. آن گونه كه توانسته كنتراست ( تضاد ) زيبايي بر صحنه حاكم كند و ذهن كودك را هميشه آماده نگهدارد و براي آنها انتظار مقابله اين دو نيرو را كاملا بوجود بياورد. در اين ميان حركتهاي سيال و بسيار نرم ميمون (مانوئل ابراهيمي ) و نوع حركت و ميزانسن خرس (حسين روزبه ) كه هر لحظه به بيننده اش رجوع مي كند تا از همراهي او با نمايش اطمينان حاصل كند و ميانداري بز (عليرضا پورنوروز ) بر هر چه شادتر شدن قصه صحه مي گذارد. نكته مهم و قابل توجه اين بازيگران آنكه آنها صداي فانتزي مناسب با شخصيتهايشان ارائه مي كنند كه مناسب آن با كاراكترها هارموني بسيار جالبي را بر صحنه حاكم مي كند كه در اين ميان صداي كلاغ از جلوه خاصي برخوردار است. البته بايد يادآور شد كه مدرسه جنگل اساسا بر فانتزي بودن قصه تاكيد دارد و اين براي آن است كه كودكان حقيقت اين حيوانات را خوب يا بد تلقي نكنند بلكه قصه اي را گوش كنند كه به فضاي ذهني و بازيهاي آنها نزديكتر است. مدرسه جنگل با تعبيه اشكال مختلفي مانند گل و درخت و سنگ سعي كرده است تا اين فضا را به نمايش بگذارد. اما مهمترين اشكال كه بر اين طراحي صحنه وارد است رنگ آميزي صحنه است. از نظر نبايد دور داشت يكي از ابزاري كه به شكل فانتزي اثر كمك شايان توجهي مي كند، همين طراحي لباس و صحنه است. اين طراحي با تمام مشكلاتش شيوه بياني نويي رابرگزيده اما از آنچه وجود دارد به نحو احسن استفاده كرده است. مازيار شيباني فر