Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771205-44027S1

Date of Document: 1999-02-24

نامه سرگشاده اي به فرهنگستان زبان و ادبيات فارسي فرهنگستانيان، لطفا دستور زبان فارسي را پاس بداريد من يك روزنامه نويس قديمي هستم اما سال هاست كه هيچ مطلبي براي هيچ روزنامه اي ننوشته ام و اگر آن چه مي خواهم طي اين مختصر به عرض برسانم از نظر خودم طرحش بسيار ضروري نبود و يا اگر كسان ديگري قبلا آن را طرح مي كردند، بازهم ساكت ماندن را ترجيح مي دادم، زيرا روزنامه نويسي در سال هاي اخير با كاري كه ما در گذشته مي كرديم آن قدر تفاوت پيدا كرده است كه با تجربه قديم نمي توان در اين گود پرغوغا قدم نهاد. اما در حال حاضر اين حقير در دو عرصه ديگر سرگرم فعاليت و در هر دو حرفه گرفتار مشكل واحدي هستم كه به شكل يك فرياد در گلوي همه كساني كه به نوعي مبتلاي اين مشكل اند گره خورده است و نه فقط مرا و بسياري از همكارانم را به مرز كلافگي رسانده، كه مي توان گفت بدون تعيين تكليف روشني براي آن، كم كمك ادامه كار ممكن نخواهد بود. دوحرفه ثابت و هميشگي من تدريس ادبيات فارسي و رمان نويسي است و مشكلي كه از آن ياد كردم اگر سخنم قدري تند و جسارت آميز تلقي نشود حاكميت نوعي هرج و مرج بر عرصه دستور زبان فارسي در سال هاي اخير است. هرسال و يا هرچند سال يك بار گروه جديدي عهده دار نوشتن كتابهاي درسي مي شوند كه به يقين صاحب نظر هم هستند. منتها با نظرياتي جديد دستورالعمل هاي پيشينيان را نفي كرده، تغييراتي در قواعد دستور زبان فارسي به وجود مي آورند به حدي كه به عنوان مثال در همين سال تحصيلي 7877 در سال اول دبيرستان، ترشي اسم مشتق است، در سال سوم نيست! در سال دوم (رنج بردن ) فعل ساده است، در سال سوم فعل مركب! در سال سوم ب به قيد مي چسبد در سال هاي پايين تر نمي چسبد و ده ها مورد قابل ذكر و طنزآميز ديگر. هركدام از اين قواعد اگر غلط است چرا تدريس و به جوانان مملكت آموخته مي شود و اگر درست است چرا خلافش وجود؟ دارد! سوءال من از فرهنگستان زبان و ادب فارسي كه صادقانه و دردمندانه مي خواهد فارسي را پاس بدارد اين است كه آيا هر زباني با تخريب قواعد دستوري اش بيشتر آسيب مي بيند و يا از راه پذيرش واژه هاي جديد. به هرحال بحث برسر پذيرفتن و يا نپذيرفتن واژه هاي جديد نيست. آن چه طي اين مختصر، به طور فشرده و در نهايت خشوع مي خواهم به حضور عالي جنابان، استادان دست اندركار زبان و ادبيات فارسي عرض كنم اين است كه: - 1 همان گونه كه خود بسيار بهتر از من مي دانيد دستور زبان بايد از سه ويژگي حتمي برخوردار باشد، جامع باشد، كامل باشد، مانع باشد و اگر برنامه هاي مصوب وزارت آموزش و پرورش در اين زمينه از اين سه ويژگي برخوردار بود امكان اين همه نفي و اين همه تغيير به وجود نمي آمد. - 2 دستور زبان مدلباس و يا نام كوچه و خيابان نيست كه برمبناي سلايق مختلف، هرسال و يا حتي هرچند سال تغيير پذيرد و با هر تغيير، مبالغي بودجه و وقت و نيروي انساني صرف بازآموزي معلمان سراسر كشور شود، بي آن كه همه بار نتيجه مطلوبي به بار آورده و به هر مخالفتي در اين زمينه پاسخ بدهد كه: نوآوري همواره مخالف داشته است. - 3 زبان يك ملت بخش مهمي از حقوق آن ملت است و جايز نيست در انحصار (عقيده شخصي ) قرار گيرد. - 4 اگر لازم است در قواعد موجود دستور زبان فارسي تغييراتي داده شود، استادان محترم از سر عنايت و لطف، با مشورت هم تصميم واحدي بگيرند و نظريه واحد خدشه ناپذير قابل قبولي ارائه دهند. - 5 در وضع هر قاعده در نظر بگيرند كه دستورالعمل هر قدر از پيچيدگي كمتري برخوردار باشد، در زنده نگه داشتن و پاس داشتن زبان فارسي گام موءثرتر و مفيدتري برداشته شده است. - 6 در نوشتن كتابهاي درسي عنايت ويژه مبذول دارند كه كتاب تا اقصا نقاط مملكت مي رود و لازم است كه حتي الامكان ذهن هيچ تعليم دهنده اي را به ابهام و خودش را به سردرگمي دچار نكند كه اين ابهام و سردرگمي به دانش آموزان هم انتقال يابد و بشود آن چه كه شده است. لطفا تحقيق كنيد و مشاهده بفرماييد در حال حاضر وضعي به وجود آمده كه معلم و محصل و نويسنده و ويراستار همه گيج شده اند تا از چه قانوني تبعيت كنند. فرضا چه كلماتي به واقع و با توجيه علمي و بي بروبرگرد بايد سر هم نوشته شود و چه كلماتي جدا. فريده گلبو (كردواني )