Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771205-44019S1

Date of Document: 1999-02-24

سينماي ايران ميداني بي رقيب براي توليدات داخلي نگاهي به روند نمايش عمومي فيلم هاي خارجي پس از پيروزي انقلاب اسلامي نگاهي به كارنامه نمايش عمومي فيلم هاي خارجي در سالهاي پس از انقلاب، نتايج مثبتي را به ما نمي دهد. اين جمله اي است كه بي هيچ شك و ترديد و البته با اتكاء به دلايل بسيار به سهولت مي توان گفت. ترديدي در اين مهم وجود ندارد كه انقلاب اسلامي در درجه اول به اذعان بسياري از متفكرين، رهبران و صاحبان آن، يك انقلاب فرهنگي بوده و هست و انتظار مي رود بيشترين تاثير خود را بر روند فرهنگ و انديشه جامعه بگذارد كه در اين بين هنر و سينما نيز جايگاه ويژه اي مي يابند. در سالهاي اوليه انقلاب، فضاي پرشور و احساساتي جامعه تقريبا خود بخود راه را براي نمايش هرگونه فيلم هاي خارجي، به جز آنها كه جنبه سياسي يا انقلابي داشتند، بست. در همين مسير نمايش فيلم هاي آمريكايي (بخصوص فيلم هاي وسترن، پليسي و يا گانگستري و... ) ممنوعيت غيرمدوني يافت و اين ممنوعيت با تسخير لانه جاسوسي آمريكا در آبان 58 دوچندان شد. در مقابل بازار فيلم هاي روسي، ژاپني و اروپايي داغ تر شد. در اين راه حتي بسياري از فيلم هاي حادثه اي معمولي در دوبله، رنگ و بوي سياسي گرفتند و بر پرده سينماها رفتند كه از آن ميان مي توان به مدرسه ضدجاسوسي، غازهاي وحشي و گربه 9 دم كه با نام بازي مرگ به نمايش درآمد اشاره كرد. همچنين انبوه فيلم هاي روسي و يا از كشورهاي ديگر بلوك شرق سابق مثل يوگسلاوي اكران يافت. فيلم هايي چون آنها كه براي ميهنشان جنگيدند، سيبريايي، چهل و يكمين، حماسه يك سرباز، نهضت مقاومت، مبارزين باسك، چهره پليد سيا و... همچنين فيلم هايي كه سالهاي سال فقط اسامي آنها در نشريات به چاپ رسيده بود و موسيقي شان را از گوشه و كنار شنيده بوديم اينك نمايش عمومي مثلا مي يافتند فيلم Z ساخته گوستاو گاوراس كه سالها موسيقي آن، به عنوان آهنگ ابتدايي آگهي هاي تجاري صبح راديو پخش مي شد، به عنوان نخستين فيلم سياسي خارجي بعد از انقلاب در تيرماه 1358 بر پرده سينما شهر فرنگ (آزادي ) رفت و پس از آن حكومت نظامي، اعتراف و... در اين سالها كمبود توليدات داخلي فرصتي مغتنم به اين فيلمها بخشيد. در اين خلاء حتي بعضي آثار برجسته سينماي قبل از انقلاب مانند رگبار (بهرام بيضايي ) و يا گوزنها (مسعود كيميايي ) اكران مجدد يافتند اما تقريبا از اوايل دهه 60 و تثبيت نهادهاي قانوني انقلاب از جمله وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به عنوان متولي سينماي كشور، نمايش آثار سينماي جهان با محدوديت هاي جديدي روبرو شد. در اين سالها فضاي پرشور و احساسي سالهاي اوليه انقلاب رو به آرامش نهاد و عليرغم وجود جنگ با عراق، جامعه كمي از آن انقلابيگري فاصله گرفته و به سمت سازندگي و بناي جامعه نو گام همچنين برمي داشت در اين ايام توليدات داخلي فزوني يافت و نخستين جشنواره هاي فيلم بعد از انقلاب پاگرفت. مروري به روند نمايش فيلم هاي خارجي در اين دوران بلاتكليفي و بي برنامگي نهادهاي مسئول در اين سالها خبر در مي دهد اين دوران فيلم هاي خارجي كه بر پرده سينماها مي رود اغلب به سالهاي بسيار گذشته تاريخ سينما تعلق دارند. الكساندر نوسكي (سرگئي آيزنشتاين - ) 1938 دزد دوچرخه (ويتوريو دسيكا ) و... يا مربوط به سينماي ضعيف كشورهايي مثل كره شمالي هستند: دختر گل فروش و سالهاي جدايي و يا بر اساس رمان هاي قديمي و شناخته شده و البته نمونه هاي ناشناخته تر آنها مثل بينوايان و... اين روند تا سال 1367 - ادامه 1366 مي يابد. در اين سال تحول ديگري در اكران خارجي اتفاق مي افتد. با نمايش مرور بر آثار كارگرداناني همچون آندري وايدا، آندري تاركوفسكي و سرگئي پاراجانف در جشنواره هاي ششم و هفتم فجر، مجموعه آثار اين كارگردانان به اكران خارجي سينماها راه مي يابند و بدنبال آنها فيلم هاي كارگرداناني از اين دست كه برخي آنها هم جوايز جشنواره هاي معتبري مثل ونيز و برلين را نيز كسب كرده بودند از قبيل برادران شنگلايا، الم كليموف، كريستف زانوسي، برادران ميخالكف كونچالفسكي و.. روي پرده سينماها مي روند. اين دوره اي است كه بنياد سينمايي فارابي با نمايش اينگونه آثار به زعم خود اكران خارجي سينماهاي كشور را در تسخير فيلم هاي هنري درآورده، غافل از آنكه اين فيلم ها تنها در سينما عصر جديد تهران به عنوان پاتوق قشر روشنفكر سينما مورد استقبال محدود قرار مي گرفت و به بسياري از شهرستانها راه نمي يافت. هنوز از سينماي روزجهان و سينماي سرگرمي غرب خبري نبود. يعني سينمايي كه بتواند تماشاگر جلب كند و به غير از جماعت فرهنگي و به اصطلاح روشنفكر، اقشار ديگر را نيز به سالن ها بكشاند. در اين سالها همه ادله متوليان سينما هم كه بر پايه استدلال گروهي از تهيه كنندگان سينماي ايران استوار بود و حول و حوش اين جمله مي گشت كه ورود بي رويه فيلم خارجي به داخل كشور، سينماي داخلي را با ورشكستگي روبرو خواهد ساخت. هرچند بي پايگي اين استدلال با نگاهي مختصر به اوضاع پيش از انقلاب روشن مي شود يعني در همان سال هاي آخر رژيم شاه در حالي كه سالانه بيش از سيصد فيلم خارجي فقط در تهران اكران مي شد، فيلمهاي ايراني عليرغم همه ابتذالي كه بر فضاي سينماي آن دوران حاكم بود، مخاطب خود را داشت و اتفاقا پرفروش تر از فيلمهاي خارجي بودند. اما بالاخره در بهمن 1370 و در جشنواره دهم فجر اتفاقي كه سالها بسياري منتظرش بودند افتاد و يك فيلم آمريكايي روز جهان بر پرده سينماهاي جشنواره رفت. فيلم اسكاري با گرگ ها مي رقصد كه سر و صداي زيادي بر پا كرده بود و سرانجام طلسم نمايش آثار سينماي سرگرمي - صنعتي و همچنين فيلم آمريكايي را در سينماي پس از انقلاب شكست. در حالي كه همچنان هنگام اكران عمومي فيلم، روي آفيش سر در سينماها محصول انگلستان حك شده بود! آن سال رانندگي براي دوشيزه ديزي (بروس برسفورد ) نيز در جشنواره به نمايش درآمد. به هر حال نمايش عمومي با گرگ ها مي رقصد در تابستان 1371 براي اولين بار در سينماي پس از انقلاب در روزهاي عادي هم باعث بسته شدن صف هاي طويل جلوي سينماهاي نمايش دهنده شد و پاي بسياري از افراد را كه تقريبا 14 سال بود به سينما نرفته بودند را مجددا به سالن هاي سينما بازنمود. اما اين روند نه تنها اكران فيلم هاي داخلي را از رونق نينداخت، بلكه آنها را پررونق تر نيز ساخت. در همان روزهايي كه با گرگ ها مي رقصد در سينماي شهر قصه بر پرده بود كنار آن در سينماي آزادي فيلم دو نيمه سيب (كيانوش عياري ) اكران عمومي داشت و همه آنهايي كه در همان روزها به ديدن يكي از اين دو فيلم رفتند شاهد بودند كه بسياري اوقات صف جلوي سينماي آزادي شلوغ تر از صف سينماي شهر قصه بود و دو نيمه سيب اتفاقا يكي از پرفروش ترين فيلم هاي سال 1371 عنوان شد. پس از نمايش فيلم با گرگ ها مي رقصد اگر چه همچنان اكران خارجي كشور، بي سامان بود و اگر چه هرگز نمايش چنين فيلمي در چنين سطحي و با اين فاصله نزديك با اكران بين المللي تكرار نشد. اما هر سال يك يا دو فيلم از همان سينماي سرگرمي و مردم پسندتر غرب به نمايش عمومي در درآمد سال هاي بعد فيلم هايي همچون آخرين امپراطور (برناردو برتولوچي ) فتح بهشت 1492 (با نام كريستف كلمب ) ساخته رايدلي اسكات، بوداي كوچك (برناردو برتولوچي ) مالكوم ايكس (اسپايك لي ) و هفت (ديويد فينچر ) و.. اكران عمومي واقعيت يافت ديگر اين سال ها بيانگر آن است كه عدم نمايش فيلم هاي خارجي در سينماها نه تنها رونق اكران فيلم هاي داخلي را افزون تر نساخته بلكه با نااميد ساختن گروهي از تماشاگران فيلم مناسب و بريده شدن پايشان از سينما به اين نوع اكران، لطمه هم وارد ساخت. تماشاگر ايراني سينما طالب فيلم خوب است، خيلي كه بتواند حدود 2 ساعت او را بر روي صندلي سينما اگر بنشاند چنين فيلمي موجود نباشد ترجيح مي دهد در منزل بماند و به همان برنامه هاي آنچناني تلويزيون دل خوش كند. اينجاست كه سالن هاي سينما به تدريج خالي و خالي تر مي شوند و آنكه بيش از همه ضرر مي بيند اول سينمادار است كه ناچار آپارات سينمايش را براي چند نفر معدود به كار مي اندازد و دوم تماشاگران كه بايد پول براي يك رشته تصاوير سطحي و بي محتوا پرداخت نمايند. اما آيا آن تهيه كننده اي كه فارغ از رقيب قدر خارجي فيلمش را به هر نحو ساخته و اكران كرده، ضرر؟ نمي كند! آيا اين ميدان بي رقيب براي توليدات داخلي، موجب توليد هر فيلم نازل و ضعيفي؟ نمي گردد اين در حالي است كه تقريبا هر مسئولي كه تاكنون بر مسند توليت سينماي كشور تكيه زد و بر لزوم نمايش آثار برتر سينماي جهان تاكيد ورزيده و تماشاي اين آثار را موجب ارتقاء فرهنگ سينمايي كشور چه نزد سينماگران و چه نزد تماشاگران دانسته است. اما عليرغم همه اين حرف ها، روند نمايش فيلم خارجي تا امروز سير قهقرايي پيموده است. سعيد مستغاثي