Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771204-44014S1

Date of Document: 1999-02-23

برخورد تمدنها در پويه ء نقد نقدي بر كتاب برخورد تمدنها از ساموئل هانتينگتون در گفتگو با هشام جعيط، انديشمند تونسي جستارگشايي: هشام جعيط، انديشمند تونسي، از حدود يك سال پيش كه بازنشسته شده است، در خانه زيباي خود در كرانه مرسا، شمال پايتخت تونس، تقريبا در انزوايي كامل روزگار مي گذراند. اين گوشه گيري، براي او خسته كننده و آزاردهنده نيست; زيرا او، كه به شادابي و تلاش و انديشه، شهره است، اينك در صدد نگارش كتابي در پاسخ انديشه هاي متفكر امريكايي، ساموئل هانتينگتون. پيرامون برخورد تمدنها در قرن آينده و شماري ديگر از افكار ناآشنا در مورد اسلام و مسلمانان است. هشام مي گويد: نگارش اين كتاب زنگ تفريح اوست، چون به او اجازه مي دهد تا كتاب خود، پيرامون زندگاني پيامبر اسلام (ص ) را كه بيش از سه سال است روي آن كار مي كند، چند صباحي رها سازد. جستاري كه از پي مي آيد، گفتگويي است با اين انديشمند تونسي درباره چگونگي نگارش كتابي در نقد ديدگاه هانتينگتون و اظهارات وي درباره جهان اسلام. با عنايت به اينكه در هفته تبادلات فرهنگي قرار داريم، توجه شما خوانندگان گرامي را به اين گفتگو جلب مي نماييم. گروه معارف * چطور شد كه نگارش كتاب پيرامون زندگاني پيامبر اسلام (ص ) را رها كرديد و به پاسخ انديشه هاي هانتينگتون؟ پرداختيد * اين تصميم چند انگيزه داشت; از جمله آن كه كتاب من پيرامون زندگي حضرت محمد ( ص ) كتابي، است پر و پيمان و شايد بتوان گفت بزرگترين كتابي است كه تاكنون درباره پيامبر اسلام نوشته شده نگارش است اين كتاب تلاش بسياري مي طلبيد، به گونه اي كه ناچار شدم كتابهايي بسيار را در زمينه مسائل تاريخي، فلسفي، ادبي و جز آن پس بخوانم از سه سال كار توان سوز، خستگي بي مانندي احساس كردم و حتي از وارد شدن به كتابخانه خود وحشت داشتم. چنين بود كه از ادامه كار دست كشيدم و چندي به خواندن كتابهاي كوچك و جستارهاي كوتاه پرداختم. هنگامي كه هانتينگتون با انديشه هاي خود پيرامون برخورد تمدنها پديدار شد، در صدد تهيه كتاب او برآمدم. پس از خواندن كتاب وي، برآن شدم تا در نزديكترين زمان، برآن پاسخي بنويسم; زيرا در برابر كتابي چنين با اهميت، مسئوليت ما انديشمندان مسلمان است كه بي درنگ آن را به بوته نقد كشيم، بويژه آن كه وي كانون توجه خود را بر اسلام قرار داده و در انديشه خود، اين آيين را يكي از محورهاي بنيادين برخورد تمدنها شمرده است. * مگر افكار و انديشه هاي هانتينگتون در آن كتاب چه بود، كه شما را به نقد و تحليل آن؟ واداشت * كتاب را چند بار خواندم و در انديشه ها، ديدگاهها و آراي وي درنگ كردم. مي دانيد كه اين كتاب تا به حال جنجال فراواني به پا كرده است و فرهيختگان مسلمان و عرب در مناسبتهاي مختلف از آن سخن گفته اند و برخي نيز به تحليل و كنكاش مباحث آن پرداخته اند، ولي من بر اين باورم كه هنوز كسي كتاب ساموئل را بدقت نخوانده است; زيرا من شماري از مقالات و كتابهايي را كه اينجا و آنجا و در شرق و غرب در رد آن نوشته شده، ديده ام و در آنها چيزي نيافته ام كه گواه تامل نويسندگان آنها در كتاب هانتينگتون باشد، بلكه به صراحت بگويم كه برخي از منتقدان وي، از نام كتابش برخورد تمدنها فراتر نرفته اند. من، اما چنان كه گفتم، كتاب را بارها خواندم و بحق آن را نگاشته اي يافتم كه از انديشه اي بسيط فراهم نيامده، بلكه چندان پيچيده است كه خواننده، تنها با يك بار مطالعه آن، به نقاط كور كتاب نمي رسد تا بتواند آن را به گونه اي سودمند و بسامان نقد كند. كتاب هانتينگتون تنها مساله برخورد تمدنها را نمي كاود و گو اين كه به رويارويي جهان اسلام و غرب رويكردي ويژه دارد، اما تنها اين برخورد را بررسي نمي كند، بلكه چالشهاي ميان چندين فرهنگ و دين و تمدن را به تحليل مي گذارد; به عنوان مثال، از جهان ارتدوكسي كهن كه اينك در روسيه پس از فروپاشي شوروي نمايان است، به تفصيل سخن مي گويد، درباره آيين كنفوسيوس كه به طور عمده در چين و سپس در سرزمينهاي همسايه آن و ژاپن به عنوان روشي فرهنگي و مدني گسترده است و همچنين پيرامون آفريقاي سياه مطالب مبسوطي آورده. هانتينگتون سرانجام به اين نتيجه مي رسد كه اكنون، هفت عرصه تمدني وجود دارد، كه برخي از اين تمدنها، زاييده تمدنهاي پيشين است. او بر اين باور است كه دين ريشه فرهنگ است و بنياد فرهنگ برپايه هاي استوار دين بنا شده است; زيرا، به اعتقاد او، در پايان اين قرن، جوامع بشري اعتبار دين را به آن بازمي گردانند و در سختي و دشواري بدان پناه مي برند و ايمان خواهند يافت كه دين يگانه عامل رهايي آنان است; هانتينگتون از اين رو معتقد است كه آينده - يعني بيست و پنج سال نخست سده بيست و يكم - سالهاي نبرد ميان فرهنگها و تمدنها است و غرب اساسي ترين آماج اين رويارويي است، به ويژه به دليل اين كه غرب در زمينه هاي گوناگون پيشگامي خود را از كف داده، اينك، به رغم آن كه كانون پوياي فن آوري و دانش است، از بحرانهاي متعدد رنج مي برد. بدين ترتيب، حتي مساله برخورد، بسيار پيچيده مي نمايد; زيرا تنها راه گريز را نمي توان در جنگيدن جست، بلكه به جنگ، بايد در كنار تروريسم و بحرانهاي اقتصادي، به عنوان يكي از عناصر برخورد نگريست. فراتر از اين، حتي گاه در درون فرهنگها و تمدنها، درگيريهاي بسته اي رخ مي دهد; به عنوان مثال، بوسني سرزميني اسلامي در قلب اروپاي مسيحي است و در آن، ميان صربهاي ارتدوكس، بوسنياييهاي مسلمان و كرواتهاي كاتوليك درگيري رخ مي دهد. هانتينگتون براي تبيين ديدگاه خود، شماري از رخدادهاي دهه گذشته را تحليل مي كند و بيشتر از همه، به نبرد ميان مسلمانان افغانستان با نيروهاي ارتش سرخ شوروي سابق، همچنين به جنگ داخلي ميان مسلمانان و مسيحيان سودان چشم مي دوزد. هانتينگتون در تحليلهاي خود، مانند فوكوياما در كتاب پايان تاريخ كه پس از فروپاشي انديشه كمونيسم نوشته است، به پيروي از فيلسوفان، به فلسفه تاريخ تكيه مي كند و ديدگاههاي فلسفي هگل را در اين باب، دربست مي پذيرد و سرانجام چنين نتيجه مي گيرد كه ممكن است ميان چين و جهان اسلام پيماني برضد غرب بسته شود. اين در حالي است كه وي اعتقاد دارد جهان اسلام نيازمند حكومتي توانا و توانمند است، تا همه نيروهاي مسلمان را گردآورد و در اثناي نبرد آنان را رهبري كند. همان گونه كه امروزه آيين مسيحيت كاتوليك در ايالات متحده امريكا، مذهب ارتدوكس در روسيه و آيين كنفوسيوس در چين تبلور يافته است. اين فشرده اي از انديشه هاي هانتينگتون بود. من شخصا او را در پاره اي از تحليلهايش صائب مي بينم، بويژه آنجا كه انديشه پايان تاريخ را، به دليل آن كه ايده اي در محدوده غرب است و تنها بر تاريخ غرب تكيه دارد و ديگر نقاط جهان را از ياد برده است، نادرست مي داند، اما در مورد جهان اسلام، از آنجا كه هانتينگتون در مسائل كلي توقف كرده و به ژرفاي تمدن اسلامي راه نبرده است، بر اين باورم كه انديشه هايي پراكنده و بسيار پيش پا افتاده را مطرح كرده است. * در كتابي كه خواهيد نوشت، كدام ديدگاه هانتينگتون را نقد؟ مي كنيد * نقد من بيش از هر چيز در مورد ديدگاههاي وي پيرامون جهان اسلام است. من مي گويم درست است كه در حال حاضر جهان اسلام فاقد يك نيروي مركزي رهبري كننده، نظير چين در جهان كنفوسيوس يا امريكا در جهان مسيحيت كاتوليك است، اما امروزه در جهان اسلام، كشورهايي بزرگ مانند پاكستان، اندونزي، عربستان، تركيه، ايران و مصر قرار دارند كه هر يك به تنهايي مي توانند اين نقش را ايفا كنند. هانتينگتون پاره اي از آسيبگاههاي جهان اسلام را نيز ناديده گرفته است; به عنوان نمونه، همه دولتهاي اسلامي، اعم از قدرتمند و ناتوان را چنان يكپارچه و متحد ديده كه گويي پيماني پولادين ميان آنها بسته شده اين است ديدگاه كاملا نادرست است; زيرا يك نگاه به اين كشورها كافي است تا به سرعت شكافها و تفاوتهاي ميان دولتها روشن شود. او همچنين باوري ژرف دارد كه در آينده اي نزديك، اسلامگرايان افراطي، زمام امور بيشتر كشورهاي اسلامي را به دست خواهند گرفت. اين مساله نيز به نظر من درست نيست; چون جنبشهاي امروزه اسلامگرايي، بر خلاف شعارهاي پيشين خود، خواهان دگرگوني، اعتدال و دموكراسي هستند. مساله ديگر اين است كه هانتينگتون دخالت امريكا در جانبداري از بوسنياييها را امري غيرطبيعي مي شمارد و آن را اين گونه تفسير مي كند كه امريكا از اين رهگذر مي خواسته است دوستي خود را به برخي از كشورهاي اسلامي نشان دهد. اين تفسير نه تنها قانع كننده نيست، بلكه بسيار نادرست مي نمايد; زيرا او فراموش كرده كه سياست امريكا از نظريه برخورد تمدنها پيروي نمي كند، بلكه تابع مصالح مقطعي است; امري كه بايد بدان نيك نگريست. * فوكوياما پيش از هانتينگتون بود. ظهور اين دو انديشمند نشان مي دهد كه برخي از ديدگاههاي پايان اين سده، نتيجه رويدادهاي بزرگي است كه گهگاه اتفاق مي افتد. آيا فكر نمي كنيد كه اين انديشه ها در مقاطع خاصي بروز مي كند و ديري نمي پايد كه همچون بسياري از آراي فيلسوفان كهن و قرنهاي گذشته از ذهن مردم رخت؟ برمي بندد * چرا، با آنچه گفتيد موافقم، من هم اين انديشه ها را ديرپا نمي دانم... ديدگاه پايان تاريخ كه فوكوياما مطرح كرد، اينك انديشه اي كهنه است و ديگر برخلاف پنج شش سال گذشته بحث انگيز نيست. برخي از فيلسوفان معاصر مي گويند: اين قرن رو به پايان، با سده پيشين كه دوران ديدگاههاي كلان بود، تفاوتي بنيادين دارد. به گفته فرانسوا ليوتار، انديشمند فرانسوي، عصر داستانهاي بزرگ سپري شده و ديگر زمينه اي براي پيدايش انديشه هاي بزرگي كه سالها در ذهن مردم خانه كند، نمانده است. * خمودگي انديشه در جهان امروز اسلام را چگونه تفسير ؟ مي كنيد * آن را زاييده ضعف اقتصادي، فقدان آزادي انديشه و بيان و دستاورد سركوب و فشاري مي دانم كه دولتها بر ضد انديشمندان روشنگر اعمال مي كنند. جهان عرب كه بخشي گسترده از جهان اسلام است، در عصر كنوني انديشمندان بزرگي، مانند محمد عبده، رشيد رضا، علي عبدالرزاق، طه حسين، سلامه موسي و ديگران را مي شناسد، ولي اوضاع نابساماني كه از چهل سال پيش و دقيقا پس، از پايان دوره استعمار در كشورهاي عربي حاكم است، مرگ انديشه، فرو خفتن تفكر و سترون شدن انديشمندان را در پي داشته است. نقل از المجله شماره 946 گفتگو از: حسونه المصباحي ترجمه: محمدرضا مرواريد