Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771203-44000S1

Date of Document: 1999-02-22

چگونه توليد فيلم و برنامه به دام سوداگران؟ افتاد گزارش يك تاراج اعلام نشده * دست اندركاران شركت هاي توليد فيلم و برنامه در سازمان، همان كساني بودند كه در سازمان صدا و سيما كار مي كردند و از همه مسائل سازمان هم خبر داشتند و موضوع تبصره سه هم به گوش آنها رسيده بود اشاره: رسانه ها امروز در آگاه كردن مردم و فرهنگ سازي نقش عمده اي دارند كه در اين ميان رسانه هاي تصويري به دليل قدرت بسيار زياد تصوير از اهميت بيشتري برخوردار هستند. از اين رو درباره جايگاه بخش خصوصي در توليد برنامه هاي تلويزيوني در كشورمان با خانم فرحناز حسام كارشناس مسائل فرهنگي گفت وگويي صورت داده ايم كه در پي مي آيد. خانم حسام تحقيق جامعي در اين باره صورت داده است. مشاركت * مردم و گروههاي اجتماعي در توليد و پخش برنامه يا محتواي برنامه هاي تلويزيوني چگونه؟ است يعني اين كه، مردم تا چه اندازه در برنامه هايي كه در تلويزيون ساخته و پخش مي شود، سهم؟ دارند برنامه اول توسعه نگاه تازه اي به حضور بخش خصوصي در كشور داشت. البته من در مقام تجزيه و تحليل و نقد برنامه اول و دوم توسعه نيستم. در برنامه اين دوم، نگاه به بخش خصوصي خيلي جدي تر و پررنگ تر شد. اين كه چه ضرورت هايي باعث شد تا رويكرد برنامه دوم ما يك رويكرد مشاركتي شود، يك بحث جداگانه اي است كه اصلا در توان من هم نيست. تبصره سه برنامه دوم توسعه، به دنبال آن است كه مشاركت هاي مردمي را علاوه بر بخش صنعت و كشاورزي، در بخش خدمات هم جذب كند. تبصره سه در واقع تسهيلات بانكي است كه در اختيار بخش خدمات كه شامل مطبوعات، خدمات فرهنگي و آموزشي هم گذاشته، مي شود. مقدار حمايت هاي فرهنگي در برنامه اول كم بود. به طوري كه گفته مي شود مقدار اين تسهيلات براي صدا و سيما حداكثر حدود يك تا دو ميليون تومان بوده است. ولي بعدها كه بحث تهاجم فرهنگي در برنامه دوم توسعه مطرح شده و دولت اعتبارات ويژه اي اختصاص داد، يك باره اعتباراتي كه براي صدا و سيما در نظر گرفته شد به حدود 2 ميليارد و ميليون 700 تومان يا چيزي نزديك به 3 ميليارد تومان رسيد. اين رقم رقمي است كه مسئول تبصره 3 وزارت ارشاد و مسئول تبصره 3 سازمان صدا و سيما به من گفته اند و مربوط به سال 75 است. از سال 72 به بعد دفعتا بحث مشاركت در عرصه تلويزيون خيلي داغ مي شود و پول كلاني هم در اختيار تلويزيون قرار مي گيرد. مديريت سازمان هم تغيير مي كند كه اين تغيير همزمان با اجراي برنامه هاي دوم توسعه بود، ضمن اين كه ضرورت مقابله جدي با تهاجم فرهنگي با توجه به شرايط بيروني و دروني هم مطرح مي شود. آقاي لاريجاني بعد از اين كه به سمت رياست سازمان صدا و سيما منصوب مي شود، چند محور عمده را در برنامه كار خود قرار مي دهد. افزايش تعداد شبكه هاي صدا و سيما، افزايش ساعت هاي پخش برنامه، افزايش تعداد مراكز استان ها از محورهاي كار برنامه آقاي لاريجاني بود. آيا * آماري از اين افزايش كميت ها در سازمان در دست ؟ داريد * در سال 65 سازمان صدا و سيما داراي دو كانال سراسري و نوزده مركز در شهرستان ها بود. در حالي كه در سال 75 صدا و سيما داراي 5 كانال و 29 مركز استان و شهرستان شد. ضمن اين كه شبكه پيام هم به واحدهاي تحت پوشش سازمان صدا و سيما در سال 75 اضافه مي شود. ولي با وجود افزايش كانال ها و مراكز استان و شهرستان هاي صدا و سيما، تعداد كاركنان سازمان تقريبا ثابت باقي مي ماند. براساس آمار گزارش عملكرد سازمان، حوزه رياست و معاونت اطلاعات و ارزيابي تعداد نيروي انساني فعال سازمان در سال 65 حدود يازده هزار و 245 نفر بود كه اين تعداد در سال 74 به 12 هزار و در سال 75 به 12 هزار و 227 نفر مي رسد. اگر تعداد كاركنان سازمان را نسبت به ميزان ساعات توليدو پخش برنامه در نظر بگيريم، نتيجه جالبي به دست مي آيد. ميزان توليد برنامه در سال 65 حدود 4 هزار و 300 ساعت بوده كه در سال 74 به 14 هزار و 568 ساعت و در سال 75 به 14 هزار و 726 ساعت مي رسد. از طرفي ميزان پخش برنامه در سال 65 حدود 10 هزار و 930 ساعت بوده است كه در سال 74 به 28 هزار و 700 ساعت و در سال 75 به 30 هزار ساعت مي رسد. ملاحظه مي شود كه ميزان توليد برنامه بيش از سه برابر شده است، در حالي كه نيروي انساني برنامه سازمان تحول چنداني نشان نمي دهد. * اجازه بدهيد به مشاركت مردم در توليد برنامه ها باز گرديم... * سه عامل عمده اي كه ذكر شد، يعني تغيير مديريت سازمان، پيش بيني هايي كه در برنامه دوم توسعه براي افزايش توليدات و برنامه هاي فرهنگي شده بود و وجود فشارهاي بين المللي (تهاجم فرهنگي ) باعث شد تا مديريت جديد در روند فعاليت هاي سازمان، تجديد نظر كند و چون نمي توانست تعداد استخدامي هاي سازمان و همچنين تجهيزات سازمان را افزايش دهد، تصميم گرفته شد تا به بخش خصوصي ميدان بيشتري داده شود. همزمان با اين سالها نحوه برنامه سازي هم از حالت قديمي خود بيرون آمد. يعني دوربين هاي ساده و قابل حملي كه به بازار آمد، كار برنامه سازي را ساده تر كرد. چون به قبلا دوربين هاي سنگين و تجهيزات بسيار گران نياز بود كه بخش خصوصي از عهده تهيه آنها برنمي آمد. همچنين عامل تكنولوژيك هم به كمك بخش خصوصي آمد و زمينه را براي مشاركت بخش خصوصي در توليد فيلم و برنامه در سازمان آماده كرد. از طرف ديگر دست اندركاران شركت هاي توليد فيلم و برنامه در سازمان، همان كساني بودند كه در سازمان صدا و سيما كار مي كردند و از همه مسائل سازمان هم خبر داشتند و موضوع تبصره سه هم به گوش آنها رسيده بود. بنابراين قبل از اين كه موضوع تبصره سه به گوش مردم برسد، خيلي سريع به اطلاع كاركنان سازمان و تهيه كننده ها و مديران گروهها و كارگردانها رسيد و درنتيجه يكي پس از ديگري اقدام به تاسيس شركت فيلم و برنامه مي كردند و بعد ازتاسيس هم اين وام ها را مي گرفتند. ضمن اين كه وام ها نيز در بخش توليد برنامه و تجهيزات واگذار مي شد. * متولي پرداخت وام تبصره سه، سازمان صدا و سيما بود يا سازماني؟ ديگر * البته خود اين وام تبصره سه داستان مفصلي داشت. يك پول كلاني بود كه در ابتدا بلاتكليف بود. ابتدا اختيارپرداخت اين وام به معاونت سينمايي وزارت ارشاد داده شد. بعد ازمدتي، وزارت ارشاد و صدا و سيما ظاهرا با هم مشكل پيدا كردند. ضمن اين كه اين سالها مقارن با تاسيس سيما فيلم بود. از اينجا به بعد، سازمان صدا و سيما با ارشاد به توافق رسيد تا اختيار پرداخت وام تبصره 3 در اختيار سيما فيلم قرار بگيرد. يعني 3 ميليارد تومان در اختيار سيما فيلم قرار گرفت. البته ظاهرا رابطه هايي براي پرداخت اين وام ها شكل گرفت و آشفتگي هايي در اين زمينه ايجاد شد. چون من در اين مورد پژوهشي انجام داده ام و با مديران پانزده شركت خصوصي توليد فيلم و برنامه مصاحبه هايي به عمل آورده ام، اين مديران مي گفتند كه نحوه پرداخت وام ها مصيبت بزرگي بود. چون وامي با تسهيلات ويژه بود و آورده كمي مي خواست و بهره ناچيزي هم داشت. به همين دليل، از اينجا به بعد، پاي سوداگران هم به اين فعاليت ها باز شد. مديران شركت هايي كه با آنها مصاحبه كرده ام، مي گفتند خريد تجهيزات بدين ترتيب صورت مي گرفت كه افراد براي خريدهايشان ليستي از ابزار و تجهيزات مورد نياز خود تهيه مي كردند و به سيما فيلم تحويل مي دادند. سيما فيلم هم بدون اين كه كار كارشناسي انجام دهد، اين وام ها را تصويب مي كرد. چون در آن زمان نه تنها كارشناسي براي رسيدگي به اين موارد نداشت، بلكه هنوز برنامه ريزي مشخصي هم صورت نگرفته ناگهان بود يك پولي دراختيار آنها قرار گرفته بود و به راحتي آن را پرداخت بدون مي كردند، اين كه در نظر بگيرند كه آيا اين ابزارها لازم است يا لازم نيست و يا چه كساني مي خواهند اين وام ها را دريافت كنند. * مهمترين دليلي كه باعث شد پرداخت اين وام در اختيار سيما فيلم قرار بگيرد چه؟ بود * معاونت سينمايي آن طور كه خودشان به من مي گفتند، اعلام كردند كه از پرداخت اين وام ها به دليل درگيريهاي زياد منصرف چون شده ايم به اندازه كافي با بخش سينما هم مشكل داشتند و براي ساختن فيلم از محل ديگري به بخش سينما وام مي دادند. بنابراين پرداخت اين وام را به سيما فيلم منتقل كردند. در بخش تجهيزات واگذاري وام به اين ترتيب بود كه درخواست كنندگان بايد كالاي مورد نياز خود را مي خريدند و فاكتور مي دادند، سپس وام درخواستي را دريافت مي كردند. مديراني كه با آنها صحبت كردم، مي گفتند كه راه سوء استفاده از اين طريق باز شد و بخش سوداگر وارد مبادله ها شد. چون اين سوداگران كه كار تلويزيوني هم نكرده بودند، اين وام ها را مي گرفتند، سپس تجهيزات گران قيمت را مي خريدند و بدون اين كه اين تجهيزات اصلا وارد چرخه برنامه سازي شود، بلافاصله بعداز خريد در بازار آزاد فروخته مي شد. مديران اين شركت ها مي گفتند كه حتي دستگاههايي كه براي خريد آنها وام مي گرفتند، از فروشگاهها بيرون نمي آمد. تنها وام كلان براي خريد يك سري دستگاههاي مونتاژ يا يك دوربين پيشرفته داده مي شد و چند ميليون توماني هم اين وسط براي يك نفر يا چند نفر استفاده در برداشت. * وضعيت خود شركت هاي توليد فيلم و برنامه چطور؟ بود آيا اين شركت هايي كه با مديران آنها صحبت كرده ايد، توان لازم براي ساخت انواع برنامه هاي تلويزيوني را؟ دارند در بخش توليد برنامه هم آشفتگي از نوع ديگري داشتيم چون صرف نظر از شركت هاي باسابقه و آدم هاي مشخصي كه در آن كار مي كردند، بسياري از اين شركت هاي توليد فيلم و برنامه، فاقد نيروهاي كارآمد و افراد متخصص بودند. بسياري از اين شركت ها فاقد كساني بودند كه با برنامه ريزي آشنا باشند. وقتي مي خواستند برنامه بسازند محقق نداشتند، نويسنده نداشتند و از هر كس كه مي شد استفاده مي كردند. از همه مهمتر اين كه وقتي در سال 75 اين اطلاعات را جمع آوري مي كردم، خود سازمان، تصوير روشني از مشاركت بخش خصوصي در برنامه سازي نداشت. يعني خود سازمان نمي دانست كه چند درصد برنامه هايش را بيرون از سازمان تهيه مي كنند و چه كساني و با چه تخصصي اين برنامه ها را مي سازند. من بسياري از آمارها و گزارش هاي سازمان را زيرورو كردم تا ببينم كه از 14 هزار ساعت توليد برنامه چند ساعت آن بيرون از سازمان ساخته شده است و به اين نتيجه رسيدم كه هيچ نظارتي بر فرايند برنامه سازي شركت هاي خصوصي توسط سازمان صدا و سيما صورت نمي گرفت و يك روند رها و گسيخته اي بود كه تنها اين شركت ها وام بگيرند. * اصلا با اين تفاصيل، برنامه سازي چطور انجام؟ مي شد * در مورداين كه چطور اين شركت ها برنامه بسازند بايد، از اين كه اصلا چه چيزي بسازند بحث كرد كه در اولويت قرار دارد. در زمينه اين كه شركت ها چه چيزي بسازند، رابطه اي يك سويه بين سازمان ها و شركت ها وجود داشت. يعني سازمان سفارش مي داد و شركت ها مي ساختند و بخش خصوصي هم ريسك نمي كرد كه برنامه اي بسازد كه ممكن است توسط سازمان خريداري نشود. چون سازمان با فيلترهاي محكمي كه گذاشته بود، از شركت هاي خصوصي كه خودشان برنامه مي ساختند و مورد تاييد سازمان نبود، چيزي نمي خريد. مگر اين كه خود سازمان سفارش درواقع مي داد مناسباتي كه سازمان با تهيه كننده ها داشت، با شركت هاي خصوصي هم حاكم شد. بنابراين سازمان، مشاركت بخش خصوصي را تنها در توليد برنامه و نه درپخش برگزيده بود و انحصار پخش همچنان در دست سازمان از بود اين رو با توجه به سفارشي شدن تهيه برنامه، خلاقيتي براي برنامه سازان تلويزيوني در اين شركت ها باقي نمي ماند. * ولي مسئله اي كه بايد در نظر بگيريم اين است كه به هرحال حساسيت هايي در مورد كار صدا و سيما وجود دارد و اگر نظارت دقيقي هنگام پخش برنامه صورت نگيرد، ممكن است واكنش هايي را در جامعه برانگيزد. به عبارتي ممكن است آن چارچوبهايي كه بايد در ساخت يك برنامه درنظر گرفته شود و حساسيت هايي درباره آن وجود دارد، رعايت ؟ نشود * به همين دليل است كه مي گويم ما اين مباحث را بخشنامه اي مي كنيم. ولي مفهوم مشاركت اين نيست. ما مي توانيم سه وضعيت را براي مديريت سازمان درنظر بگيريم. يكي اين كه مديريت كاملا دولتي باشد و يا اين كه كاملا دست بخش خصوصي باشد و حالت سوم هم تركيبي از اين دو يعني مشاركت بخش خصوصي و دولتي است. در بيشتر كشورها گزينه سوم يعني مشاركت بخش خصوصي و دولتي انجام مي شود. ضمن اين كه يك نهاد نظارتي هم در نحوه برنامه سازي هاي بسياري از كشورها وجود دارد و اين نهاد نظارتي هم تنها حكومت ها نيستند. بلكه يك مباني و اصولي را پذيرفته اند و بخش خصوصي هم به اين مباني و اصول اعتقاد ولي دارد بحث سر اين است كه نحوه نظارت بر ساخت برنامه هاي تلويزيوني بايد قانونمند باشد. مثلا انحصار توليد و نظارت بر برنامه هاي انيميشن به شركت توليدي فرهنگي صبا داده شد. بسياري شركت هايي كه انيميشن كار مي كردند و از قوي ترين شركت ها در اين زمينه هم هستند، مي گفتند صبا فيلم بسياري از برنامه هاي توليد ما را به دلايل سليقه اي رد كرده است. يعني هيچ قاعده اي در مورد نظارت بر محتواي برنامه ها وجود ندارد درنتيجه اين نحوه نظارت بسياري از شركت ها را زمين زده است. * شما از مسائل و مشكلات موجود در راه بخش خصوصي براي توليد فيلم و برنامه تلويزيوني صحبت كرديد. آيا راهكار مشخصي براي بهبود فعاليت اين شركت ها مي توانيد ارائه ؟ كنيد * مهمترين مسئله وجود يك صنف با هويت صنفي است كه براي شركت هاي خصوصي بسيار اهميت دارد. ضمن اين كه فعاليت آنها كاملا نظامدار باشد و از خط قرمزها هم نگذرند. اين صنف مي تواند عاملي باشد تابه اين طريق، حرف خودشان را به سازمان بزنند تا سازمان نتواند سليقه اي برنامه آنها را رد كند. البته اين صنف به تنهايي كاركرد ندارد. چون در مديريت سازمان هم، بايد اصلاحاتي داده شود و در نهايت اين تشكل، بايد اهرم هايي داشته باشد تا حرف خود را به كرسي بنشاند. * از اين كه وقت خود را در اختيار ما گذاشتيد، سپاسگزارم. گفت وگو از: سيدافشين اميرشاهي