Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771202-43986S1

Date of Document: 1999-02-21

اميد در ميانه يك جنگ نگاهي به فيلم مرگ در روز ماه بدر نويسنده و كارگردان: پراسانا ويثاينگ فيلم بردار: ، م. د. مهينداپالا. تدوين: سريكار پراساد - صدا: جايا سودها - بازيگران: جو ابي ويكراها، پريانكا سامارويرا، لينتون سميژ، مهندرا پررا - تهيه كننده: ماكوتا يودا ( NHK) و پراسانا ويثاينگ - قطع م م 35 رنگي - مدت دقيقه - 75 محصول: سريلانكا. 1997 پراسانا ويثاينگ انساني است كه پيش از لبگشودن عميقا فكر مي كند. او كلمات را برمي گزيند و با دقت و به آرامي جملات را در مي سازد ابتدا فكر مي كردم اين تزلزل و ترديد ناشي از انگليسي به عنوان زبان دوم است. اما ويثاينگ زماني كه به زبان مادري خود سينمايي، سخن مي گويد دقت مشابهي را مبذول مي دارد. او سخني نامربوط يا اضافي بر زبان نمي آورد. پراسانا ويثاينگ اين ويژگي را به خوبي در فيلم هايش به كار مي برد و در مرگ در روز ماه بدر كه چهارمين و جديدترين ساخته اش است، اين خصيصه را به سبكي خيره كننده ارائه مي دهد. ويثاينگ شعور سينمايي را آموخته است و تماشاگر پيشرفت و بهترشدنش را در هر فيلم از او شاهد است. در مرگ در روز ماه بدر برداشت، صحنه يا سكانسي نيست كه نامربوط باشد. من خود، فيلم را از هر لحاظ كامل يافتم. پراسانا ويثاينگ اخيرا در مصاحبه اي اظهار داشت: بودائي متولد شدم اما سينما كيش حقيقي من است. اين هم كناري جالب از مذهب، آيين بودايي و سينما براي من شرايط را مهيا كرد تا آخرين فيلم ويثاينگ را درك كنم. فيلمي كه با شجاعت، صريح و نقادانه درباره جنگ داخلي طولاني سريلانكا سخن مي گويد. فيلم با صداهاي يك جنگ امروزي شروع مي شود كه با يك نوشته كوتاه كه به ما درباره زندگي هاي فراوان از دست رفته اين جنگ 16 ساله داخلي اطلاعات مي دهد، همراه است. كشمكش بين نيروهاي دولتي از يك سو و جوانان تاميلي از سوي ديگر است كه براي استقلال شمال و شرق جزيره در حال جنگند، منطقه اي كه آنها ادعا مي كنند از قديم الايام سرزمين مادري هندوهاي تاميل بوده است. سپس، با معدود تصاوير اوليه، تماشاگر و با تصاوير و صداهاي جامعه فرهنگي بودايي سينهالاي سريلانكا آشنا مي شود. آواي راهبهاي بودايي كه پريشي (دعاي كتاب مقدس ) روزانه و هر روز صبح شان را مي خوانند با تصاوير زيبايي از داگوباس باستاني و ويواس (درياچه هاي مصنوعي يا منبعي ) در هم آميخته است كه 2 نشان اساسي آئين بودايي درسريلانكاست. خاك حاصل از كندن زمين براي ايجاد ويواس براي ساختن داگوباس عظيم الجثه استفاده مي شد كه گفته مي شود بقاياي جسد بودا را حفظ مي كند. شاليزارها، روستاها و معابد كه همراه با چنين بناهاي عظيمي رخ مي نمايد وضعيت جغرافيايي جلگه هاي مركزي شمال اين جزيره را تشكيل مي دهد. اين ناحيه از سرزمين اطراف پايتخت باستاني انورادهاپوراي مدت زمان طولاني مركز سياسي، مذهبي، اقتصادي و اجتماعي تمدن بودايي سينهالا بود و هنوز هم منطقه اي مقدس است. زماني سرزمين غله خيز جنوب آسيا بود و قلمرو انوراد هاپوراي قديم، برجي بود عليه هجوم مهاجران جنوب هند. ويثاينگ داستانش را در اين سرزمين روايت مي كند، سرزميني كه غرق در تاريخ و افسانه است، و سرشار از دلبستگي هاي منسوخ كه بواسطه نژاد، دين، ملي گرايي و ميهن پرستي زنده و اينك به آفت جنگ و فقر مطلق مبتلاست. خط مقدم جنگ امروزي درست در چند مايلي شمال دهكده اي است كه وني هيمي، پيرمرد نابينا، در انتظار بازگشت پسر سربازش، باندراست. اين مسئله خلاف تابوتي است كه برگردانده و مدفون شد. ارتش مي گويد تابوت حاوي بقاياي جسد پاندرا است كه در حمله اي عليه نيروهاي جدايي طلب تاميل كشته شد. اما وني هيمي اعتقاد دارد كه پسرش برخواهد گشت زيرا باندرا به پدر و خواهر كوچكترش قول داده كه به ارتش ملحق مي شود تا پول كافي براي ساختن خانه اي كوچك و جهيز خواهر در شرف ازدواجش فراهم شود خشكسالي ساليان گذشته شاليزارها و ويواس را خشكاند، و زمين را خشك و لم يزرع كرد. با توجه به تنها منبع درآمد ناحيه كه به تدريج خشك شد، مردان جوان منطقه جز ملحق شدن به ارتش راه گريز ديگري ندارند. همچنين آنها بر اين مسئله واقفند كه اگر كشته شوند، خانواده هايشان با طرح پرداخت خسارت دولت كه حدود دلار 2000 به خانواده هر سربازي كه در جنگ كشته مي شود پرداخت خواهد شد تامين خواهند بود. تمام افراد خانواده و روستائيان از وني هيمي مي خواهند تا كاغذها را امضاء كند و پول را بگيرد، اما او امتناع مي كند. وني هيمي باور دارد كه پسرش زنده است و به زودي به خانه برمي گردد. جوابي ويكراما در نقش وني هيمي بازي مبهوت كننده اي ارائه مي دهد. او در حالي كه چشمانش را باز نگه مي دارد، نقش مرد نابينا را به حد كمال ايفا مي كند. آرزو سماجت وني هيمي بر قول پسرش متضاد ياس، شك گرايي، درماندگي و نياز به پول آدم هاي اطراف اوست. كل فيلم درباره مبارزه بين آرزوي تقريبا ملكوتي وني هيمي و توجهات دنيوي ديگران در است اين كشمكش است كه گفته وني هيمي توجه برانگيز مي شود. كارگردان در مي يابد كه از زمان باستان دين بودا به طور قطعي نمادهاي اجتماعي - سياسي قدرت، كنترل و نفوذ در سريلانكا پيوند خورده است. در واقع دين بودا مذهب رسمي كشور است و هر امتياز، حق و حمايتي تحت قانون اساسي ارائه مي شود. در نتيجه اين كيش همراه با ايدئولوژي هايي تحميل شده اي است كه ناسازگار با آموزش هاي اوليه بنيان گزارش است. در فيلم صحنه كوتاه و قابل دركي وجود دارد كه در آن راهب بودايي محل همراه باديگر ريش سفيدان روستا به ديدار وني هيمي مي روند. راهب، بنا به سنت ديرين، تنها كسي است كه حق نشستن بر صندلي دارد كه با پارچه سفيد پوشيده شده. او به وني هيمي مي گويد كه اهالي روستا تصميم گرفته اند تا بناي يادبودي در تجليل از شجاعت پسر سرزمين (باندرا ) كه جانش را در راه كشور فدا كرد، بسازند. مرد كور كه شيوه مخصوصي در بينش و درك دارد با جاودانگي نام افراد موافق است و بناي يادبود (يك پناهگاه در ايستگاه اتوبوس روستا ) را كار خوبي مي داند. ارتباط بين مذهب تحريف شده با ملي گرايي يا تعصب نژادي كاملا واضح است. سكانس هاي زيبايي از وني هيمي، خانواده و روستائيان وجود دارد كه در مراسم و مناسك روزانه مشاركت دارند كه بدين ترتيب تكريم فوق العاده و احترام آنها به بودا مشخص مي شود و باورهاي ساده آنها به پانتئون خدايان كوچكتر كه ازشان درخواست كمك مي كنند. اين حس مذهبي بيش از مذهبي است كه بر فيلم سايه افكنده است. فيلم از صحنه هاي مبهوت كننده اي برخوردار است به ويژه صحنه اي كه در شب فيلم برداري شده است و نمايشگر روز مقدس هر ماه بودايي كه پويا (روز آخر ماه و عنوان فيلم ) است. فيلم برداري فيلم از ويژگي هاي بارز مرگ در روز ماه بدر است. فيلم مكاشفه اي ساكت و آرام است كه با رنگ آبي مايل به خاكستري آرامش بخشي اشباع شده كه هميشه حضور آب را تداعي مي كند، چه به طور تدريجي (به شكل باران، آب براي نوشيدن، آشپزي و نيايش ) يا به طور استعاري در نقش ماده پاك كننده عالم و شفادهنده و نشانه اميد. مرگ در روز ماه بدر - وني هيمي نشسته د ركنار ويواس به غريو شادي كودكاني كه در آب جست و خيز مي كنند گوش مي سپرد و وني هيمي مايل است به آنها ملحق شود. و در پاسخ به آرزوي او آسمان شروع به باريدن مي كند و وني هيمي همان طوري كه با باران تند خيس مي شود، لبخند بر لب دارد. اين تنها صحنه اي است كه با نور تابان طلايي - نارنجي فيلم برداري شده. تنها زماني كه ما صداي خنده مي شنويم. اين صحنه مملو از شادي است. صحنه اي از اميد در ميانه يك جنگ. نوشته: رابرت كرسنر برگردان: ارغوان اشتري منبع: سينما يا 1998042