Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771129-43968S1

Date of Document: 1999-02-18

دين و عرفان عرفان در چشم انداز جامعه و تاريخ در گفتگو با دكتر يوسف فضايي (بخش دوم ) * معارف: بينش عرفاني در ايران پس از اسلام چگونه شكل گرفت تا آنگاه كه به دست عارف - شاعراني چون سنايي، عطار، مولوي پرورده؟ شد * دكتر يوسف فضايي: در اسلام، در سده هاي نخست و يا حتي تا نيمه سده دوم خبري از عرفان كلاسيك نبود. البته گروههايي از مردم به علت فسادي كه در جامعه اموي پيش آمده بود، زاهدانه از جامعه كناره گرفتند. اينان مي ديدند كه به بسياري از احكام قرآن و اسلام در آن سامان عمل نمي شود و لذا حتي به مساجد نمي رفتند زيرا مساجد تحت سيطره بني اميه و جاي سياستمداران فاسد بود. به حضرت علي (ع ) شصت سال اهانت شده بود. از اين رو زاهدان مومناني بودند كه از جامعه فاسد كناره گرفتند. زهاد ثمانيه مانند اويس قرني و خواجه ربيع همه از ياران علي (ع ) بودند. نزديك يك قرن و نيم عرفان در اسلام به صورت زهد، تزكيه، تصفيه نفس و به اصطلاح تقشف بود. عبادات در بيرون شهرها صورت مي گرفت. از نيمه دوم قرن دوم معارف يوناني، ايراني و هندي به وسيله رواج نهضت ترجمه وارد قلمرو فرهنگي اسلام شد. از اين ميان مقولات و باورهاي عرفاني هند و اسكندريه مصر عرفان ساده اسلامي را تحت تاثير قرار داد، اسكندريه شهري در مصر بود كه توسط اسكندر ساخته شد و هشتاد درصد مردمان آنجا مردمان عادي و دانشمندان يوناني و رومي بودند كه پس از مرگ اسكندر به آنجا كوچيده بودند. در آنجا مكتبي از آغاز سده سوم پيش از ميلاد تا پايان سده چهارم ميلادي برقرار كرده بودند كه شاخص عرفاني آن مكتب فلوطين بود. از طريق ترجمه اين آثار گفته شده، اصول يگانه گرايي عرفاني و اينكه انسان مي تواند از راه سير و سلوك مستقيما با خداوند تقرب حاصل كند، مورد قبول عرفاي اسلامي قرار گرفت. * معارف: اين مقولات و مفهومهاي عرفاني چگونه با نظام ارزشهاي ديني - اخلاقي اسلام بر هم نهاده؟ شد اين تبادل فرهنگي به نظر شما چگونه شكل؟ گرفت و اين زبان عرفاني چگونه استواري؟ يافت * دكتر يوسف فضايي: اصول و مقوله هاي عرفاني وارد شده در حوزه فرهنگي اسلام، تابع ارزشهاي اسلامي گرديد و در قالب اخلاقيات اسلامي بيان گرديد و در واقع صورت اسلامي به خود گرفت، يعني همه اصطلاحات عرفاو متصوفين از احاديث و آيات اقتباس شد و عرفان، گونه اسلامي يافت و از اين جهت عرفان در اسلام سه مرحله يافت - 1 شريعت - 2 طريقت - 3 حقيقت. مرحله شريعت در مكاتب عرفاني ملل ديگر غالبا نيست. يك عارف دراسلام بايد اول متشرع باشد بعد عارف و متصوف. البته در دنباله بحث قبلي ام و در همين رابطه، درباره چگونگي شكل گيري و رشد عرفان در اسلام دو مرحله را بيان كردم كه در اينجا بايد به مرحله سومي نيز اشاره كنم و آن اينكه، مرحله سوم عرفان در تاريخ اسلام در ايران از سده پنجم آغاز مي شود. اين مرحله وحدت وجود نام دارد كه مي توان گفت از تفكر عرفاني هند و اسكندريه برگرفته شده و گونه اسلامي يافته است. البته كلمه صوفي و تصوف از آغاز قرن سوم رواج يافت و عارفان زهدپيشه براي مخالفت با هواهاي نفساني لباس پشمين مي پوشيدند. اولين كسي كه به اين نام (صوفي ) خوانده شد، ابوهاشم كوفي از بود همين زمانها بود كه اختلاف ميان متشرع و متصوف پديد ضمنا آمد بايد اشاره كرد كه غالبا نه صد در صد جنبه عملي اين مكتب را تصوف و جنبه عقيدتي و نظري آن را عرفان مي ناميدند. * معارف: اشاره داشتيد كه اصول و مقوله هاي عرفاني هندي به حوزه فرهنگي اسلام وارد شدو تابع ارزشهاي اسلامي گرديد و در قالب اخلاقيات اسلامي بيان شد. آيا در اين تعامل فكري از بار ارزشي - ديني و اخلاقي مفاهيم اسلامي كاسته شد يا آنكه همان معاني، انديشه هاي عرفاني مذكور را نيز پوشش؟ داد در رابطه با اين داد و ستد معنايي و واژگاني توضيح بفرماييد. * دكتر يوسف فضايي: توضيح اينكه بسياري از عناصر اخلاقي عرفان اسلامي از آيات قرآن و برخي از احاديث بويژه احاديث قدسي نشات گرفته اند. اصطلاحات عرفاني پديد آمده در فرهنگ اسلامي از زبان احاديث و قرآن اقتباس مي گرديدند و اينگونه نبوده كه اين اصطلاحات اسلامي از بار ارزشي خود تهي گردد، آن خير، بار قرآني و اسلامي در اصطلاحات و واژگان وجود دارند ولي در تطبيق دادن با اصول عرفاني معاني نويني حاكي از ديدگاه عرفاني گرفته اند. در واقع معناي عرفاني آنها، معنايي مجازي و استوار يافته بر گوهر ارزشهاي اسلامي است. معاني اسلامي، معناي حقيقي و معاني عرفاني معاني مجازي هستند. براي نمونه واژه توكل را در نظر بگيريد اين واژه در مفهوم قرآني اش به معناي اتكاء داشتن و تكيه كردن انسان به خداوند در مسايل مشكل و محنتبار است، ولي در اصطلاح عرفاني همه امور و كارها را به خداوند واگذار كردن واژه است صبر در قرآن به معناي شكيبايي در برابر مصائب است، ولي در عرفان شكيبايي بر دوري از اصل وجود و خداوند است. پس اين واژه ها و اصطلاحات ريشه ها و خاستگاههاي قرآني و اسلامي دارند. مثلا واژه اخلاص در عرفان از اين حديث قدسي گرفته شده: من اخلص لله اربعين جري صباحا الله ينابيع الحكمتمن قلبه الي لسانه: هركس براي خداوندگار چهل روزش را خالص گرداند، خداوند سرچشمه هاي حكمت و فرزانگي را از دل او بر زبانش روان مي سازد. پايه عرفان اسلامي زهد درويش است در همان معناي قرآني و عرفاني خود يعني نيازمند و سخت محتاج به خداوند و فقر فخر اولياء شمرده شده است: الفقر فخري * معارف: به نظر مي رسد برخي انگيزه ها و سائقه هاي اجتماعي - روانشناختي از آغاز تاريخ تاكنون در رواج ديدگاه و گرايش عرفاني دخيل بوده است. جنابعالي چه عوامل اجتماعي و رواني را در اين زمينه موثر؟ مي دانيد * دكتر يوسف فضايي: از ديد روانشناسان و روانكاواني چون فرويد و يونگ، خواستها و تمايلات واپس زده انساني در انبارگاهي به نام ناخودآگاه انباشته شده از خلال تجربيات عرفاني مجال آشكارشدگي مي يابند. به عقيده فرويد، در تجربه هاي عرفاني عقده هاي رواني و فردي به صورت تصعيد (Sublimation) تجلي مي كند و انسان خود را جزيي و شعاعي از خداوند تصور كرده و روحش اوج مي گيرد. به عقيده دوركهيم شركت در محافل عرفاني باعث پاسخگويي به خواسته هاي دروني و ناخودآگاهانه مي شود. بي گمان هنگامي كه از نظر اجتماعي ناامني، فساد و مشكلات و نابرابريهاي اجتماعي و اقتصادي و موانعي بر سر راه آزادي فردي و... در جامعه اي خودبخود باشد، گونه اي نااميدي و سرخوردگي اجتماعي پديد مي آيد كه به پيدايي گرايش عرفاني منجر مي شود. اينجاست كه افراد از جو غالب جامعه فاسد گريخته و در محافل عرفاني دور هم گرد مي آيند و به تشفي دردهاي اجتماعي آنان مي پردازند در ضمن تلطيف روحي و تسكين آلام اجتماعي به سير و سلوك عرفاني براي تقرب به خداوند مي پردازند. براي نمونه در سده هفتم هجري جامعه ايران اسلامي، بر اثر حمله مغولان دچار شرايط بد اجتماعي گرديد و اميدهاي زنده خود را از دست داد. مردم به تصوف و عرفان روي آوردند و خانقاه پناهگاه مردم بي پناه قرار گرفت. البته عرفان اسلامي از اين پس كمي دچار تغيير گرديد يعني; در قالبهاي مختلف كه با هم نزاع داشتند، و به صورت مثلا نعمتي و حيدري درآمد و از دوره صفويه به بعد مسالك عرفاني بيشتر جنبه ديني به خود گرفت و عرفان تشيع در قلمرو صفويه قوي شد و خصوصا فرقه هاي نعمت اللهي صورت تشيع امامي به خود گرفتند و هم اكنون بيشتر فرقه هاي عرفاني در ايران جنبه مذهب تشيع دارند. * معارف: با توجه به گوناگوني تفكرات و ديدگاههاي عرفاني و صوفيانه در سراسر جهان از آغاز تا به امروز، به نظر جنابعالي چه نقاط مشترك و يكساني را مي توان براي همه آنها؟ برشمرد دكتر يوسف فضايي: عرفان در عين اينكه در مكاتب گوناگون بين ملتهاي مختلف صورتهاي خاص به خود گرفته، اما آن مكاتب موارد مشترك فراواني با هم دارند كه غالبا همان موضوع وحدت وجود است و اينكه راه رسيدن به حقيقت و دانش واقعي از راه اشراق قلبي و تابش انوار معنوي و زهد و تزكيه نفس حاصل مي گردد نه از راه استدلال فلسفي. مكاتب عرفان همه معتقدند كه اگر هوي و هوس جسماني تضعيف شود، جنبه روحاني و باطني تقويت مي شود و عارف مدعي است كه حقيقت را مي توان با چشم باطني ديد ولي فيلسوف مي خواهد بداند. آن ملاقات ابن سينا و ابوسعيد ابوالخير در كتابهاي داستان آمده كه پس از ديدار اين دو بزرگ از يكديگر، از ابن سينا پرسيدند ابوسعيد را چون؟ يافتي گفت: آنچه من مي دانم او مي بيند. از ابوسعيد پرسيدند ابن سينا را چون؟ يافتي گفت: آنچه من مي بينم او مي داند. عارف مدعي شناخت حق از راه دل آگاهي و بصيرت دروني است و هرگونه فاصله اي را در اين بين از ميان برمي دارد. از اين جهت معتقد است كه چون ذات خداوندي در همه جا نافذ و جاري است، به هر موجودي كه مي نگرد خدا را مي بيند. حديثي از علي ( ع ) آمده: ما رايت شيئا الاو رايت الله قبله و بعده و معه و فيه: نديدم هيچ چيزي را مگر آنكه خدا را قبلش، بعدش و با آن و در آن ديدم. باباطاهر عريان سروده است: به دريا بنگرم درياته وينم به صحرا بنگرم صحرا ته وينم به هر جا بنگرم كوه و در و دشت نشان از قامت والاته وينم و نيز سخني است از حضرت علي (ع ) كه خدايي را كه نديده باشم، نمي پرستم. مسلما اين ديدن با چشم دل و بصيرت است، نه چشم سر. مقصود بينش باطني است كه از راه تزكيه نفس و تقويت روح پديد مي آيد: چشم دل بازكن كه جان بيني آنچه ناديدني است آن بيني