Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771129-43964S1

Date of Document: 1999-02-18

چقدر احساس امنيت؟ مي كنيد آقاي م مهندس: از آنجا كه اطاله پيگيريها مردم را خسته مي كند و كار لازم را انجام نمي دهند، بنابراين اطمينان لازم، براي مراجعه به جايي را ندارم. بقاء رواني بيش از بقاء جسماني در گرو امنيت است. در واقع براي بهداشت رواني اساسي ترين ركن، احساس امنيت مي باشد امنيت در سلسله نيازهايي كه انسانها دارند، جايي بعد از تغذيه دارد و يكي از حقوق اصلي انسانها محسوب مي شود جريانات اخير، پس از دوره انفعال سياسي مردم با اينكه اذهان عمومي را دچارترس و ترديد نمود، وليكن به ارائه صادقانه و شفاف ماهيت قضايا ونيز بينش و دخالت آگاهانه مردم انجاميد و حال در اين بيداري رويارويي با وقايعي چون قتلها، قلدري گروه خشونت طلب، به مخاطره افكندن حقوق مطبوعات و حمله عليه پرچمداران قانون و حقوق، بي حرمتي به رئيس جمهوري مردمي و طرفدارانش و.. احساس تلخ اما واقعي از انحصارگراياني به مردم داد كه تنها به خواسته هاي سيري ناپذير خود مي انديشند و در اين خودخواهي مفرط محلي براي مردم توسعه نمي شناسند سياسي و نيز مشاركت مردم در جهت سالم سازي فضاي سياسي نيازمند امنيتي همه گير است. امنيتي كه ناشي از اجراي عادلانه قوانين باشد و برخورد قانون با قانون شكني و قانون گريزي را شامل شود. به طوريكه مردم به اين باور برسند كه قوانين و اجراي عادلانه آن حافظ تامين خواسته ها و منافع آنان است و نيز همه در برابر قانون برابرند و كسي را توان گريز از اجراي قوانين امنيتي نيست چنين پشتوانه عظيم ملتي مي شود كه سعي در مشاركت خواهد داشت و قصد ساختن را در سر مي پروراند. خانم سمانه مصباح مهندس شيمي، امنيت را داراي ابعاد چندگانه اي مي داند كه قائم به شرايط سني، اجتماعي، اقتصادي است. به نظر ايشان ممكن است كسي با توجه به شرايط شغلي داراي تامين و امنيت مالي باشد، اما فاقد امنيت سياسي باشد و رشد و شكوفايي هر شخص در سايه جمع اين عوامل و وجود امنيتي همه گير حاصل مي شود. خانم مصباح احساس مي كند كه همه از امنيتي كه در آينده به آن نياز دارند، نگران هستند. خانم انسيه حسيني كه خانه دار است با اطمينان اظهار مي دارد كه از جهت اجتماعي احساس امنيت مي نمايد، ولي از آينده مي ترسد. او مي گويد: مي ترسم، اگر پير شوم، ديگر نمي دانم كسي به دادم مي رسد يا نه.... آقاي يوسف صراف زاده ورزشكار، مواردي را بعنوان عدم امنيت ذكر مي كنند: از جمله نااميدي از اجراي قانون، عدم بي طرفي مجريان قانون، ندادن فرصت برابر قانوني براي دفاع از خود به همه، وجود گروههاي فوق قانون با ظاهري موجه و با تمسك به ارزشهاي مورد قبول جامعه. آقاي صراف زاده در پاسخ اين سوءال كه در برابر تعرض و تجاوز به امنيتي كه لازم است، پيگيري انجام خواهد داد و در صورت اين تصميم به كدام مرجع جهت اعاده آرامش اطمينان خواهد؟ كرد بيان مي دارند: پيگيري نمي كنم، ولي اگر روزگاري هم خواستم چنين كاري كنم، مطمئنا به دفتر رياست جمهوري پناه مي برم. خانم حسيني در پاسخ اين سوءال مي خندد و مي گويد: جايي را ندارم. به خدا پناه مي برم. اما خانم مصباح از آنجا كه دستيابي مستقيم به مسئولين ندارد، ترجيح مي دهد خود از پس مشكلاتش برآيد. او دوست دارد با رئيس جمهوري صحبت به نمايد نظر وي واسطه ها به قدري اخلال كه مي كنند، نه تنها باعث اعاده آرامش نمي شوند بلكه بيشتر باعث تشويش خاطر مي گردند. آقاي مهندس م عقيده دارند: از آنجا كه اطاله پيگيريها مردم را خسته مي كندو كار لازم را انجام نمي دهند، بنابراين اطمينان لازم، براي مراجعه به جايي را ندارم. خانم دكتر دولت آبادي تعاريف زير را در مورد امنيت از جهت روانشناسي ارائه دادند: از ديدگاه روانشناسي، امنيت از درون بطن مادر آغاز مي شود. بنابراين روانشناسان بسيار زودتر از زماني كه از ديدگاه جامعه شناسي به انسانهاي بزرگتر نگاه مي شود، به آمادگيهاي منفي ايجاد شده در اثر استرس مادر قبل از تولد توجه مي نمايند. بقاء رواني بيش از بقاء جسماني در گرو امنيت است. در واقع براي بهداشت رواني اساسي ترين ركن احساس امنيت مي باشد. اين احساس در دامن مادر و فرزند رشد پيدا مي كند و اگر مادري بتواند دلبستگي و امنيت و محبت را به فرزندش بدهد، كودك در همان روزها و سالهاي اول نشان مي دهد كه دنيا را دوست دارد و در توانائيهاي فرزندش آشكار مي شود. وقتي اين كودك نتواند با دنياي اطراف ارتباط برقرار كند، برداشت اوليه اش برداشت مطمئني نيست. در واقع كودك اعتماد ديگران را بخشي از درك شدن تلقي مي كند و اين بازي متقابل پذيرش ديگران است كه به او انرژي و احساس حركت مي دهد. در سالهاي اول اين احساس به كشف و كنجكاوي مي انجامد و در سالهاي بعد به صورت خلاقيتهاي زيبا و پر شده از اعتماد به خود و ديگران آشكار مي گردد. اما از آنجا كه بچه ها تا هميشه در دامان خانواده باقي نمي مانند و در اجتماع به دلائلي چون واقعيات اجتماعي، ناامني هاي ناشي از اوضاع اقتصادي و شغلي و. احساس ناامني مي نمايند، اين احساس عدم امنيت تا اندازه اي هم به خود آدمها اينكه برمي گردد تا چه اندازه مي توانند تصميم گيرنده باشند، به عبارتي هر جا كه آزادي وجود ندارد، ناامني ايجاد مي شود. در واقع كنترل نسبي بر آنچه كه انجام مي دهيم، باعث احساس امنيت مي گردد. در واقع بعد غيرقابل جدا شدن داريم و آن نياز به كنترل اينكه است ما مي توانيم تصميم بگيريم و اين محتاج آن است كه حدود آزادي داشته باشيم. مرز را بشناسيم و در اين طيف حركت يعني كنيم سلسله اي قانونمند باشد كه در تنظيم مسائل اجتماعي بتوانيم در پناه حمايت قانون قرار بگيريم. امنيت در سلسله نيازهايي كه انسانها جايي دارند، بعد از تغذيه دارد و يكي از حقوق اصلي انسانها محسوب مي شود. انسانها در اين حقوق حمايت مي شوند و كاستي هاي آنان بخشوده مي گردد. زهرا مرانلو