Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771128-43952S1

Date of Document: 1999-02-17

يكبار فرصت براي مهرباني! محبت، يك امكان ساده براي رسيدن به اجتماعي سالم، و يك حركت سازنده براي ايجاد تحول دوستي و دوست داشتن در هر جامعه بشري است اشاره: محبت، حس زلال عشقي انساني است كه ما انسانها مي توانيم نسبت به هم روا داريم. محبت يك امكان ساده براي رسيدن به اجتماعي سالم و يك حركت سازنده، براي ايجادتحول دوستي و دوست داشتن در هر جامعه بشري است. كسي كه پيرو فرشته محبت باشد، به دوستي با شيطان پشت مي كند. انسان با محبت، دلش را تقسيم مي كند. نانش را تقسيم عطوفت مي كند و رحمش را تقسيم مي كند. توان و قدرت و انديشه و استقامتش را تقسيم مي كند و خلاصه آنكه هر چه نيكويي دارد در طبق اخلاص و مهر گذاشته و با درسهاي بزرگي كه از مهربانيهاي پيامبران راستينش دريافت كرده، سعي مي كند تا به سهم اندك خويش افراد جامعه اش را از محبتي سالم و صادقانه برخوردار نموده و به موازات اين عملكرد مثبت، درس بي نهايت مهرباني را به ديگران بياموزد! دوستي مي گفت، همسايه اي دارم كه هر روز از اهالي محل و همسايه ها و همكار و خلاصه دوست و آشنا، بيشتر از ده تا نمره بيست مي گيرند! خانم همسايه رافت و آقاي همسايه معرفت نام دارند! آنها هر دو براي همه، بسيار عزيز، گرامي و قابل احترامند. از بچه هايشان كه ديگر نپرسيد! هر دو گل اند! اصلا باور كنيد اين خانواده انگار از بهشت به اين دنيا آمده اند! چون يك دنيا مهرباني، همدلي و رافت را در وجودشان، تفكرشان و عملشان جاي داده اند! ما كه متعجبيم! چون هميشه فكر مي كنيم چگونه است كه بعضي از آدمها، با اين زندگي تنگ و با كوهي از مشكلاتي كوچك و بزرگ و مسئوليتهاي ريز و درشتي كه بر عهده دارند، يك لقمه نان بخور و نمير نوش جان مي كنند، اما هيچوقت معرفت وجود انساني را از ياد نمي برند و اينگونه مهربان و دريا دل باقي مي مانند!؟ *** همه خردمندان، انديشمندان، متعقلان و نيز افرادي كه در زمينه شناخت جامعه و زندگي خويش تجارب مفيد معنوي و اجتماعي ارزنده و حائز اهميتي دارند، معترفند كه شاه كليد بيشتر درهاي بسته در زندگي، كلمه اي به نام محبت است و بس! آن هم محبتي كه خالص و بي ريا باشد و به قول معروف از دل برخيزد، نه زبان! محبتي كه از دل و وجود برمي خيزد، مي تواند انگيزه اي باشد براي جلب دوست يابي و اعتماد افراد ديگر به ما، زيرا اين امر دقيقا شامل جوانب متقابلي است كه به طور مشخص، هم ملموس است و هم ستايش برانگيز از طرفي، محبت را مي توان جالبترين، شيرين ترين و بي پيرايه ترين زبان مشترك بين انسانها دانست! زبان مشتركي كه در بسياري از لحظه ها قادر خواهد بود گره هاي سردرگم موجود در زندگي تك تك افراد اجتماع را به آساني گشوده و آرامش و آسايش را به آنها ارزاني دارد. به عبارت ديگر زبان محبت، زباني است كه مي تواند يك شبه، مردم جامعه اي را به راهي صدساله رهنمون گردد! به عقيده بسياري از مهرباني هاي واقعي، مهرباني يكي از زيباترين و شفاف ترين الطافي است كه خداوند قادر در وجود انسانها نهاده است. اما اين مساله كه انسانها چگونه با چنين لطف اعطايي برخورد نموده و به چه نحوي از آن استفاده نمايند، مربوط به نوع تفكر و عملكرد آنها مي شود. امام محمدغزالي در كتاب كيمياي سعادت مي گويد: بدان كه محبت بزرگترين مقامات است و هيچ موءمن از اصل محبت خالي نيست. هر كه محبت طلب كند جز از طريق معرفت، طلب محال كند و هر كه پندارد كه بي محبت حق تعالي به سعادت آخرت رسد، غلط پندارد. محبت گوهري عزيز است، دعوي محبت آسان است تا آدمي گمان برد كه از محبان است و لكن محبت را نشان و برهان است. بايد كه آن نشان از خود طلبكند! برتراند راسل نيز در كتاب تسخير خوشبختي گفته است: يكي از علل عمده فقدان لذات روحي، عدم هماهنگي بين عواطف خصوصي فرد با تمايلات جامعه است. در حالي كه به عكس، حس محبوبيت بيش از ساير عوامل، ميل و رغبت را در شخص تقويت مي كند. محبتي كه ابراز مي گردد بايد قوي و نيرومند باشد از، ريا، يا بيم و ترس ناشي نشده باشد! حال در ادامه اين مطلب و سخنان غزالي و راسل، مي توان گفت: چنانچه عواطف فرد با تمايلات جامعه هماهنگ نبوده و شكل گيري آن نيز بر اساس دوستي و محبت نباشد، بديهي است محبوبيتي توليد نشده و ميل و رغبتي هم متولد نخواهد شد! پس در نهايت براي يافتن نشان و برهان محبت و همينطور ارايه محبتي خالص و بي تكلف كه همواره مي بايد دور از هر گونه ريب و ريا و تظاهر و ترس، يا منفعت طلبي و ايجاد زمينه براي فرصت هاي سودبري صورت گيرد، حقيقتا مي بايد با خود، به خلوتي كه عاري از هر گونه حجاب و تزوير است نشسته و به سفري الزامي در درون دست زد! زيرا تنها بدين وسيله است كه مي توان نشاني صحيح محبت را در قلب خود يافته و يا كشف كنيم اصولا، در اين وجود ناقص، آيا رگه اي از محبت و ودادي كه لطف الهي است موجود مي باشد يا خير!؟ البته دستيابي به محبت كار دشواري نيست. چون فقط كافي است با ذهني هوشيار، چشمي بينا و گوشي شنوا و قدمي استوار، براي لمس و نشر آن اقدام كرد. محبت، حس زلال عشقي انساني است كه ما انسانها مي توانيم نسبت به هم روا داريم. محبت، يك امكان ساده براي رسيدن به اجتماعي سالم، و يك حركت سازنده براي ايجاد تحول دوستي و دوست داشتن در هر جامعه بشري است. كسي كه پيرو فرشته محبت باشد، به دوستي با شيطان پشت مي كند! شيطاني كه در درون انسانهاست! شيطان نفس، شيطان خودپرستي، قدرت طلبي، منفعت جويي، مقام خواهي شيطان من بودن و من خواهي و من گفتن ها، شيطان زورگويي و ظلم طلبي و بالاخره شيطاني كه در هر دم و بازدمي، سادگي اشرف مخلوقات را هدف قرار داده و انسانيت انسانها را زير سوءال برده و به ريا، آنها را به مسلخ شقاوت و بي رحمي و از خود بيگانگي و در نهايت، بي عاطفه گي مي كشاند. وداد و مهركن در زندگاني كه نصف عقل باشد مهرباني فرد عاقل سازندگي مي خواهد، و برازندگي و ايمان و صلح و آرامش و انسانيت، كه همه اينها در گرو محبت و دلرحمي است. انسان با محبت، دلش راتقسيم مي كند. نانش را تقسيم مي كند. عطوفت و رحمش را تقسيم مي كند. توان و قدرت و استقامتش را تقسيم مي كند و خلاصه آنكه هر چه نيكويي دارد در طبق اخلاص و مهر گذاشته و با درسهاي بزرگي كه از مهرباني هاي پيامبران راستينش دريافت كرده، سعي مي كند تا به سهم اندك خويش، افراد جامعه اش را از محبتي سالم و صادقانه برخوردار نموده و به موازات اين عملكرد مثبت، درس بي نهايت مهرباني ها را به ديگران بياموزد. چه اشكالي دارد در دنياي دوسري كه هر روز يك سرش به قهقرا مي رود و سر ديگرش عرصه هاي ترقي و پيشرفت مادي و معنوي را طي مي كند، هر كدام از آدمها تبديل به يك خانم رافت و يك آقاي معرفت؟ شوند!! چه اشكالي دارد به پيرمرد رنگ پريده اي كه بالحني ملتمسانه طلب كمك مي كند و به اندازه يك صدتوماني يا حتي يك سكه ده توماني، مهرباني؟ كرد! چه اشكالي دارد وقتي پيرزني پشت خميده، كاغذي را براي رسيدن به آدرسي مقابل چشمانمان مي گيرد، به او با لبخندي مصنوعي نگوييم: نمي دانم يا ببخشيد مادرجان، عجله؟ دارم! چه اشكالي دارد وقتي شخص بيمار، يا نيازمندي را، حال به هر طريق مي بينيم با خود نگوييم، من چه كنم! اگر به او برسم، خود باخته ام! چه اشكالي دارد وقتي مي خواهيم از دري وارد يا خارج شويم، به ادب و نزاكت موجود در محبت خود رجوع كرده و بدون چشم غره و تنه زدن و گره به ابرو انداختن، راه را براي ديگري باز؟ نماييم! آيا اينكه جاي خود را با يك لبخند پرمحبت به مسافر خسته يا بيماري بدهيم، مشكل؟ است! آيا اينكه همسايه و دوست و همكار و آشنا و فاميل را شبي و يا روزي به خانه خود فرا خوانده و آنان را به صرف شربت محبت و دوستي و يكرنگي دعوت كنيم، مشكل؟ است! آيا اينكه در مورد نشر و فرهنگ محبت در جامعه، حتي با يك لبخند يا يك نگاه مهربان، يا رويي گشاده، تلاش كنيم و انسانيت خويشتن را به اثبات رسانيم، مشكل؟ است! مگر نه اينكه خداوند يكتا، بنده با محبت خود را بسيار دوست؟ مي دارد و اصلا مگر نه اينكه خداوند رحمان بشر را همواره به محبت كردن درباره ديگران ترغيب نموده و او را به مهرباني براي همنوع، پيام؟ مي دهد يادمان باشد، محبت را هديه دادن تنها مجال ممكني است كه مي تواند در حدفاصل بين دو زمان كوتاه آمدن و رفتن يعني زندگي و مرگ، بار سنگين شانه هايمان را سبك تر كرده و آرامش و ايمان به حقيقت خداوندي را كه همانا محبت و مهرباني به مخلوق اوست، در وجودمان پديد آورده و آن را تقويت كند. يادمان باشد، محبت داشتن و مهرباني كردن به ديگران تنها فرصت كوتاه به دست آمده براي به تصوير كشيدن آن انسانيت واقعي است كه يگانه آفريننده بخشنده، در اعماق تك تك مخلوق خود نهاده است. يكبار آمدن - يكبار رفتن. و تنها داشتن يكبار فرصت براي مهرباني. يادمان باشد، يكبار فرصت، زمان زيادي نيست و شايد فقط بيست يا سي، سي و پنج، چهل، پنجاه، پنجاه و پنج، شصت و... مهلت باشد! البته اگر به اين مهلت برسيم! ... فاطمه مشهدي رستم