Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771128-43950S2

Date of Document: 1999-02-17

سينماي عاطفه به مناسبت بزرگداشت مجيدمجيدي در هفدهمين جشنواره بين المللي فيلم فجر وقتي مجيد مجيدي به عنوان يكي از بازيگران شاخص فيلم هاي حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي - و به ويژه فيلم هاي محسن مخملباف استعاذه دو، چشم بي سو و بايكوت - شناخته شد، هيچ كس فكر نمي كرد او آن قدر توانايي داشته باشد كه چند سال بعد به يكي از شاخص هاي سينماي ايران در مجامع سينمايي جهان تبديل شود و مردم كشورهاي ديگر به تماشاي آثارش بنشينند. مجيدي در اولين فيلم خود، به سراغ موضوعي مي رود كه هميشه ديگران از كنار آن به سادگي گذاشته اند و كسي از آن حرفي به ميان مجيدي نياورده با روايتي هنرمندانه و بدون اين كه به موضوع انساني فيلم خود، رنگ و بوي شعاري بدهد، حكايتي غمبار را براي ما تعريف اما مي كند اين مساله باعث نمي شود بدوك به يك اثر عامه پسند اشك انگيز تبديل شود. مجيدي با درايت وهوشمندي، اين خطر را پشت سر مي گذارد و به جاي ايجاد ترحم، تماشاگر فيلم را به همدلي فرا مي خواند. انتخاب لحني واقعي و استفاده از بازيگران غيرحرفه اي و محيطي كه جز دشت هاي بي آب و علف، هيچ چيز ديگري ندارد، نشان از توانايي هاي فيلمسازي دارد كه گام به گام اين ويژگي ها را به شكل بهتري كنار هم قرار مي دهد و داستانش را تعريف مي كند. ساختار فيلم بدوك پيچيدگي زيادي ندارد و به ساده ترين شكل، محتواي مورد نظر فيلمساز را بازگو مي كند. اما اين به آن معنا نيست كه با فيلمي سطحي روبه روييم، بلكه; با روايت ساختاري ساده، محتوايي عميق به تصوير كشيده مي شود. محتوايي آن قدر زيبا و دوست داشتني، كه بخشي از اين زيبايي و دوست داشتني بودن را مديون همان ساختار ساده اي است كه جذابيت هم دارد. پس از بدوك كه آغاز فعاليت حرفه اي مجيد مجيدي به عنوان يك كارگردان بود، اثر بعدي او هم بر همان بستر قبلي ساخته شد. پدر با ساختاري بسيار منسجم تر از بدوك همان، بيابان و همان كوير و همان آدم هاي جدا افتاده از هياهو و شلوغي اجتماع را به تصوير كشيد. اين بار، از وجه انتقادي و مايه هاي اجتماعي پررنگ فيلم قبلي، خبري نيست و فيلم، بيش از هر چيز به خود آدم ها پرداخته است، تا موضوع حاشيه اي اجتماع. پدر ماجراي تكراري پسربچه اي است كه با ناپدري اش كنار نمي آيد. با خواندن خلاصه داستان فيلم يا شنيدن آن، به ياد خيلي از فيلم هاي سينماي پيش از انقلاب و اين سال ها مي افتيم و اثر، پيش پاافتاده جلوه مي كند. اما با ديدن فيلم پدر متوجه، مي شويم كه اين گونه نيست و موضوع انتخابي مجيدي، تنها بهانه اي است براي بررسي روحيات و موقعيت هاي ضمن آدم ها اين كه حتي داستان را هم به شيوه فيلم هاي متداول تعريف نمي كند. مجيدي در فيلم پدر حوادث، فيلمش را در خانه اي دور افتاده از دل شهر و بيابان هاي اطراف آن بنا مي كند. طوري كه از نظر جغرافيايي و يا تاريخي - اگر لباس استوار را در نظر نگيريم - هم اطلاعات زيادي به ما نمي دهد. اما اين از ضعف فيلم نيست. چرا كه فيلمساز مي خواهد با اين كار، موضوع خود را به همه زمانها و همه مكانها تعميم بدهد و داستان خود را به يك زمان خاص و يك منطقه جغرافيايي خاص، محدود نكند. تكيه مجيدي بر زبان سينما و به كارگيري كمتر ديالوگ و حرف زدن با تصوير، به خوبي در فيلم پدر مشهود است و نشان مي دهد كه مجيدي بيش از گذشته به سينما توجه كرده است. مجيدي در ابتدا و انتهاي فيلمش، به شكلي زيبا و هنرمندانه، چكيده اثرش را به نمايش مي گذارد. در ابتدا، پسر بچه فيلم، براي به دست آوردن عكس پدرش كه در آب چشمه مي افتد، تلاش مي كند، و در پايان، عكسي از جيپ استوار كه با حالتي خسته در آب چشمه افتاده، به طرف صورت خسته پسر بچه حركت مي كند واين عكس، همان عكس خانوادگي است كه نشان مي دهد استوار يكي از اعضاي خانواده است وجاي پدر را گرفته است. پدر با انتخاب چند شخصيت اصلي و محدود، به خوبي آنها را معرفي مي كند و فرصت اين را دارد كه براي هر عاملي، يك مقدمه و تمهيد توجيه كننده داشته باشد. نمايش مهر مادري و تاكيد برنياز انسان ها به عشق، به گونه اي مطرح مي شود كه نه تاييدكننده همه آيين ها و رسم و رسوم هاي اين جايي است و نه به شكلي جسورانه، بر همه چيز خط بطلان مي كشد. پس از دو تجربه كاملا موفق، بدوك و پدر كه، مورد تحسين بسياري از مجامع سينمايي دنيا قرار گرفت و به آثارمطرح سينماي ايران اضافه شد، مجيدي فيلم بعدي خود را در فضايي داستاني و با دوري از ساختار واقع گراي فيلم هاي قبلي اش، به روي پرده فرستاد. بچه هاي آسمان با، استفاده از روايتي داستاني و الگويي هم پسند، به سراغ موضوعي رفته كه پيش از اين باز هم در سينما دستمايه قرار گرفته. اما اين بار هم باز مجيدي از ورطه تكرار مي رهد و از همين موضوع، فيلمي هنرمندانه و در خور تحسين مي سازد. به گونه اي كه حجم موفقيت هاي اين فيلم از دو فيلم قبلي بيشتر است و بيش از آن دو، مجيدي را به چهره سينمايي قابل توجهي تبديل كرده است. مجيدي در فيلم بچه هاي آسمان در، كنار بازگو كردن مساله اختلاف طبقاتي و جنگ ميان اين دو، پسر بچه فيلمش را به مسيري مي كشد كه شاهد بزرگواري او باشيم و درك كنيم كه بزرگي و عظمت، به بزرگي روح است نه پر بودن جيب. فضاي فيلم مجيدي، آن قدر تلخ است كه حد ندارد، ولي اين تلخي شكلي سياه ندارد و تباهي و نااميدي شخصيت ها را كنار مي زند. پسر بچه فيلم، كه مانند شخصيت هاي ديگر فيلم هاي مجيدي، از دل خانواده اي فقير برخاسته و در محله اي فقيرنشين زندگي مي كند، از پا نمي نشيند و دست از تلاش بر نمي دارد. حتي در پايان هم كه به رغم پيشي گرفتن از همه ونشان دادن شايستگي، دردي از دردش دوا نمي شود، ماهي هاي قرمز به دور پاهاي تاول زده و خسته او جمع مي شوند تا پايمردي واستواري آميخته به عشق و عاطفه او نمايش داده شود. شهلا يادگارپور