Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771127-43940S3

Date of Document: 1999-02-16

چگونه خانواده اي خوشبخت داشته ؟ باشيم يك شب كه تا ديروقت كار مي كردم، همسرم به من تلفن كرد و پرسيد هيچ معلوم هست چه كار؟ مي كني تو مي داني كه براي شام ميهمان داريم ولي هنوز آنجا هستي! با وجود اينكه مي دانستم او ناراحت است ولي از آنجائيكه خودم از كارم دلخور بودم خيلي مختصر به او جواب دادم ببين، اين تقصير من نيست كه تو چنين برنامه ريزي كردي. حالا هم خودت مي داني. من هم هر وقت توانستم به خانه مي آيم. وقتي گوشي را گذاشتم متوجه شدم كه حق با همسرم بود ولي من به جاي اينكه موقعيت را درك كنم، اوضاع را خرابتر كردم. اگر بيشتر ملاحظه مي كردم، اگر به جاي اينكه او را در آن موقعيت بيشتر تحت فشار قرار دهم با او مهربانتر بودم نتيجه كاملا فرق مي كرد. هر وقت از مردم سوءال مي كنم كه سه اصل مهم زندگيشان را نام ببرند 95 درصد خانواده يا روابط خانوادگي را در فهرست خود مي گنجاننددرصد 750خانواده را در صدر فهرست قرار مي دهند ولي بين طرز تلقي ما از يك زندگي خانوادگي غني و واقعيت روزمره تفاوت وجود دارد. همه ما نياز داريم كه دكمه كنترل داشته باشيم كه ما را متوقف كند تا بر اساس عميق ترين ارزشها و نه بر اساس عكس العمل نسبت به احساسات يا شرايط آن لحظه پاسخي بيابيم. من دوستي دارم كه سعي مي كند از زندگي روزانه اش بيشترين بهره را ببرد. وقتي او در اتومبيل خود نشسته و از سر كار به خانه باز مي گردد همان دكمه كنترل را فشار مي دهد و به خودش مي گويد: خانواده من لذت بخش ترين، مهمترين و شادي آفرين ترين بخش زندگي من من هستند حالا به خانه مي روم تا عشقم را با آنها تقسيم كنم. او وقتي قدم به درون خانه مي گذارد به جاي خرده گيري يا هر عكس العمل منفي، با تك تك اعضاي خانواده رفتاري مثبت برمي گزيند، با همسرش به گرمي احوالپرسي مي كند، با بچه ها روي كف اتاق غلت مي زند. او خستگي و كشمكش سركار، بهانه گيري و خرده گيري را كنار مي گذارد و به اين ترتيب نيرويي مثبت براي مي شود حصول به چنين امري لازم است قوه ابتكار و مسئوليت خود را بر عواملي متمركز كنيم كه در حيطه توانايي هاي ما يكي باشند از راهها اين است كه زندگي خود را دايره هاي داخل هم ببينيم كه بزرگترين دايره شامل هر چيزي مثل دلواپسي ها و چيزهاي مهم باشد كه به زندگيمان مربوط مي شود. همچنين دايره كوچكتر دايره نفوذ است كه شامل چيزهايي مي شود كه شما مي توانيد عملا درباره آنها اقدامي كنيد. اگر انرژي منفي را روي دايره دلواپسي متمركز كرديد در اين صورت دايره نفوذ كوچكتر مي شود اگر هر كس به طور مثبت روي دايره نفوذ تمركز پيدا كند، آن دايره گسترده مي شود. اساس قضيه اين است كه هر كسي نوع مسئوليت خود را بشناسد. براي مثال والديني را مي شناسم كه معتقد بودند رفتار دخترشان در خانه به درجه اي تنزل كرده كه خانواده را تخريب مي كند. پدر تصميم گرفت وقتي دخترش به خانه آمد به او بگويد كه يا بايد رفتارش را كنترل كند و يا اينكه از خانه بيرون برود. او همانطوري كه منتظر ورود دخترش بود سه تا پنج برگ يادداشت برداشت و روي آنها رفتارهايي را نوشت كه دخترش بايد تغيير مي داده تا بتواند در خانه بماند. پدر در همين وضعيت غليان احساسات كارتها را برگرداند و طرف ديگر كارت سفيد بود و بعد چيزهايي را كه در صورت موافقت دخترش به تغيير و قبول پيشنهادات وي، خود او به عنوان پدر در مقابل بايد اصلاح مي كرد را فهرست بعد كرد مشاهده كرد كه فهرست متعلق به او طولاني تر از فهرست دخترش است. با اين شب برداشت، كه دختر به خانه آمد با آغوش باز از وي استقبال كرد و آنها گفتگوي موفقيت آميزي داشتند. او ابتدا از طرف خودش شروع كرد. در اينجا وقتي پدر دايره نفوذ را انتخاب كرد و بر اين دايره متمركز شد، همه چيز تغيير كرد. يك راه عملي براي انجام اين عمل استفاده از حساب بانكي احساسي است كه نشانگر كيفيت رابطه شما با ديگران است. مثل يك حساب بانكي پولي كه شما در آن اعمالي را ذخيره مي كنيد كه برايتان اطمينان به وجود مي آورد يا بر عكس مي توانيد از ذخيره برداشت كنيد واز مقدار آن بكاهيد. اگر توازن بالا باشد، ارتباطات باز وآزاد است. شما مي توانيد با استفاده از روشهاي ذيل در خانواده ذخيره سازي كنيد. بذر محبت بكاريد: سالها پيش يك شب با دو پسرم به سينما رفته بوديم كه وسط فيلم يكي از پسرهايم كه آن وقت چهارسال داشت خوابش پسر برد بزرگترم كه شش ساله بود بيدار ماند و ما با هم بقيه فيلم را تماشا كرديم. وقتي فيلم تمام شد من پسر چهارساله ام را بغل كردم و به داخل اتومبيل بردم و چون هوا سرد بود كتم را درآوردم و به آرامي رويش انداختم. وقتي به خانه رسيديم او را به داخل خانه بردم و بعد كنار پسر ديگرم نشستم و با هم حرف زديم. او ناگهان از من پرسيد پدر اگر من هم سردم مي شد، تو باز كتت را رويم؟ مي انداختي از تمام وقايع آن شبي كه ما بيرون همان بوديم، عمل محبت آميزي كه من براي پسر چهارساله ام انجام دادم براي پسر بزرگترم بسيار مهم جلوه داده بود چرا كه لحظه اي بود كه عشق و محبت را نسبت به برادرش نشان مي داد. وقتي پاي رابطه به ميان مي آيد، چيزهاي كوچك، بزرگ جلوه مي كنند و براي اينكه اعتماد و عشق بلاشرط به وجود آيد راه طولاني در پيش روي قرار مي گيرد. فكر كنيد استفاده از كلماتي مثل تشكر مي كنم و خواهش مي كنم يا ارائه خدمات غير منتظره مثل بردن بچه ها به خريد كالايي كه برايشان خيلي اهميت دارد يا پيدا كردن روشهاي كوچكي براي ابراز محبت مثل گذاشتن يادداشتي در كيف غذا يا كيف مدرسه كودك چه تاثيري درخانواده مي گذارد. عذرخواهي به موقع: شايد هيچ چيز مثل گفتن متاسفم ظرفيت ما را در آمادگي براي تغييرپذيري نشان ندهد. عزيزم عذر مي خواهم كه مزاحم تو شدم. به قدري غرق در افكارم بودم كه مثل اجل معلق وارد شدم. خواهش مي كنم مرا ببخش. بعضي اوقات عذرخواهي كردن بسيار دشوار مي نمايد ولي از آنجائيكه نوع ارتباط مهم است، اين نوع از ارتباطات همان حساب بانكي احساسي است. وفاداري نسبت به اعضاي خانواده: يكي از مهمترين ذخايري كه شخص مي تواند نسبت به خانواده داشته باشد بعد از عذرخواهي همان وفاداري به اعضاي خانواده است. به عبارتي ديگر در پشت سر اعضاي خانواده به نحوي صحبت كنيد گويي در جمع حضور دارند. اين بدان معني نيست كه از نقطه ضعفهاي آنان آگاه نيستيد بلكه به معني آن است كه شما نكات مثبت شخصيت افراد را در نظر مي گيرد و اگر از نقطه ضعفها صحبت مي كنيد با شرمندگي توام نيست. دوستي يك پسر 18 ساله داشت كه عادات او باعث آزار برادر و خواهرش مي شد. وقتي اين پسر در خانه نبود، اغلب خانواده درباره او صحبت مي كردند. اين دوست تصميم گرفت موازين وفاداري به شخص غايب را رعايت كند. وقتي صحبت درباره او شروع مي شد خيلي موءدبانه صحبت را قطع مي كرد و از خوبيهاي آن پسر مي گفت. خيلي زود موضوع صحبت عوض مي شد و به مسايل خوش آيندي خاتمه مي يافت. اين دوست من مي گويد كه احساس كرد بقيه افراد خانواده هم مشابه اين رفتار را ياد گرفتند و متوجه شدند كه من پشت سر هر يك از آنها هم از تك تك آنان طرفداري خواهم كرد. نتيجه اينكه هر روشي كه در جمع خانواده اتخاذ كنيد بر روابط هر يك از اعضاي خانواده اثر مي گذارد. پايبندي به وعده ووعيدها: طي سالهاي متمادي اغلب شاهد بودم كه مردم از من مي خواهند روشي به آنها نشان دهم كه به حل مسايل و كسب موفقيت در زندگي آنان كمك كند. جواب من به آنها يك جمله چهار كلمه اي است: به وعده و وعيدهاي خود پايبند باشيد. وقتي دخترم 12 سال داشت من به او قول دادم شب معيني دو نفري به رستوران برويم. ما ماهها درباره اين رويداد با هم صحبت كرده بوديم. اينكه چگونه تاكسي بگيريم و به شهر برويم. كجا غذا بخوريم. به سينما برويم و غيره. بالاخره روز موعود فرارسيد و دخترم سخت منتظر بود آن روز كاري تمام شود. من ساعت شش و سي دقيقه با يكي از همكارانم به خانه رسيدم. آن همكار قصد داشت ما را به شام دعوت كند. دخترم هاج وواج به ما نگاه مي كرد. من به آن دوست گفتم از دعوت او بسيار متشكرم ولي قبلا با دخترم قرار گذاشته ايم به بيرون برويم. دخترم تعريف مي كند كه آن لحظه شايد يكي از شادترين لحظات زندگي او بوده است و فكر مي كند در آن لحظه هيچكس بيشتر از او به پدرش علاقه نداشته است. خودتان فكر كنيد بدنبال يك خوش قولي چه ميزان اميد، شادي و هيجان به خانواده روي مي آورد. نويسنده: استيفن كووي مترجم: مينو بهتاش