Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771127-43940S1

Date of Document: 1999-02-16

فرزند خصال خويشتن باش روش خودياري و خود درماني رواني از روش هاي مهم علم روانپزشكي و روان درماني اين است روش به طور خلاصه، دو هدف دارد: پيشگيري درد و درمان نزد خود و اساس آن هم بر دو چيز متكي است: شروع از خود، و روراست بودن با خود و ديگران. بسياري از ناراحتي هاي رواني - با آثار فردي و اجتماعي - نتيجه ناديده گرفتن اين دو فرمول اين است روش مي گويد: منشا هر بدي و خوبي خود انسان است و آنگاه كه بدي رخ مي نمايد، ناراستي و نادرستي در پشت آن خوابيده است. مقوله ارتباطات انسان از سه حالت بيشتر نيست - 1 ارتباط با خود- 2 ارتباط با ديگران - 3 ارتباط با محيط. روش معالجه از طريق خودياري رواني، روي حالت اول متمركز است و آن را مهم مي داند. زيرا مشكلات دو حالت ديگر هم ناشي از نابساماني هاي حالت اول است: باور نداشتن خود، كمبود اعتماد به نفس، نداشتن روراستي، توسل به پنهانكاري، توقعات و انتظارات بيجا از ديگران و غيره. به عبارت ديگر، عطف توجه به خود و كار كردن روي خود اصلي است كه مي توان گفت تمام مباحثي را كه به سلامت رواني مربوط مي شود در خود دارد. البته اگر دنيا امكان پرداختن به اصلاحات در دو زمينه ديگر را هم بدهد، آنگاه مي توان به داشتن يك زندگي كاملا سالم اميدوار بود. زيرا آن زمينه ها هم مهم است. مثلا در زمينه ارتباط با ديگران، فعلا فكر استثمار بر جهان حاكم است و هر دو گروه استثماركننده و استثمارشونده را در چنگ مشكلات رواني گرفتار كرده است. استثمارگران هم همانقدر زيان مي بينند كه استثمار شوندگان مي بينند و اين به دليل فساد و سقوط دروني است كه گريبان آنها را مي گيرد، و نتيجه اش رشد بدگماني و شك و ترس و خشم و تجاوز و تهديد و تخريب در روح آنهاست. ارتباط با محيط را هم خود به چشم مي بينيم و مي بينيم كه حرص و ولع و افراط و اسراف در دور باطل توليد و مصرف بيشتر، كار را به كجاها كشانده است. ما براي اين كه در زندگي شخصي مان حداكثر بهره وري را به دست آوريم، بايد ياد بگيريم كه نه فقط با خودمان صادقانه زندگي و رفتار كنيم، بلكه با همنوعان هم يك زندگي سالم اجتماعي و با محيط زيست، برخوردي همراه با آگاهي داشته ما باشيم نمي توانيم يكي از اين سه ضرورت را ناديده بگيريم و به آن بي توجه بمانيم. ناديده گرفتن جامعه و طبيعت، همانقدرزيان بخش است كه ناديده گرفتن وجود خودمان. بجاي آن بايد سعي كنيم كه من طبيعي خودمان را به طور كامل به حقيقتش نزديك تر كنيم و به آن تحقق بخشيم. با ديگران حتي الامكان به طبيعي ترين صورت برخورد و رفتار كنيم و با حفظ و رعايت قوانين طبيعت، به سلامت آن كمك كنيم. يكي از مهم ترين زمينه هاي بروز و ظهور اين مسائل، حوزه خانواده و ازدواج است، كه اگر از ابتدا بناي آن كج گذاشته شود، پاياني خوش نخواهد داشت. يك ضربالمثل مي گويد: كسي كه باد بكارد، طوفان درو مي كند و چه بسا خانواده ها كه دچار چنين طوفان هايي شده اند و مي شوند. به عقيده بعضي از متخصصين، بنا كردن يك زندگي موفق زناشويي، قسمت زيادش تابع شانس ولي است معلوم است كه به اميد آمدن شانس نمي توان نشست. يكي از شرايط تحقق يافتن اين شانس، آن است كه شما و همسرتان از نظر شخصيتي در وضعيتي مشابه رشد كرده به باشيد طوري كه هم امروز و هم در آينده، علائق مشترك و مشابه از خود نشان دهيد، درست مثل زماني كه اولين بار يكديگر را ملاقات كرده ايد، و نيز كاملا آماده باشيد كه اختلاف سليقه هاي جزيي با همسرتان را بپذيريد و تحمل كنيد و آنها را در امور مهم زندگي تان دخالت ندهيد. زندگي زناشويي آنگاه دچار مشكلات مي شود كه علاقه ها و سليقه هاي هر يك، جداي از ديگري باشد و قبول اين دوگانگي هم براي طرف مقابل سنگين جلوه كند. در نتيجه يا پنهان كاري ها و صحنه سازي ها ويا سرزنش ها و آزردگي ها شروع مي شود و مشكلات، خود را نشان مي دهد. در اين جاست كه اگر به سرعت، مسايل حل و فصل نشود و ها زخم عميق تر گردد، كشمكش ها برآن زندگي، چيزي جز يك زندگي جهنمي نخواهد بود و شايد سالم ترين راه حل در اينگونه حالت ها اين باشد كه جدايي توافقي و مسالمت آميز صورت گيرد تا هر دو را راحت كند و در وضعي قرار دهد كه هر كدام بتواند سراغ سرنوشت تازه خود برود. بزرگ ترين شانس براي اين كه روابط بين يك زن و شوهر به صورت بسيار عالي درآيد، اين است كه هر كدام از آنها در زندگي به همان اصولي پايبند باشد كه ديگري پايبند است. برعكس، اگر يكي از اين دو، اصولي غير از اصول همسرش را به كار گيرد، مثلا روراست و صميمي نباشد، مرتبا پنهانكاري كند، حرف هايش چند پهلو و مبهم باشد و هيچ وقت حرف دلش را رو نكند، در اين صورت تمام پند و اندرزها و راهنمايي ها و كتابهاي دنيا هم براي ايجاد تفاهم و هماهنگي بين آنها كفايت نمي كند. بنابراين، طبق يكي از دو فرمول سابق الذكر، خود را اصلاح كردن، بهترين تضمين براي برقراري روابط سالم انساني و حفظ آن در زندگي اجتماعي است. يكي ديگر از اصولي كه بايد حتما در نظر داشته باشيد، اين است كه اصولا خود زندگي پديده اي دائما در تغيير است و جرياني است كه حتي خود شما را هم تحت تاثير دارد. يك جمله حكمت آميز بودايي مي گويد: انسان هيچ گاه دوبار در يك حالت مشابه قرار نمي گيرد. سخني از حكمت يونان هم مي گويد: يك فرد هيچ گاه دوبار در يك رودخانه آب تني نمي كند متخصصان روان درماني هم تاييد مي كنند كه بيماران تحت درمان قرار گرفته، معمولا پس از گذشت چند سال به مشكلات جديد برخورده و دوباره به پزشك معالجشان مراجعه كرده اند. حداقل يكي از دلايل اين تغيير در وجود خود ما نهفته است و آن اين است كه ما معمولا بدون آينده نمي توانيم زندگي كنيم. ولي بعضي ها چنان درآينده غرق مي شوند كه علاوه بر آن كه حال را از دست مي دهند، آينده را هم خراب مي كنند. چون اگر آينده هم خود روزي به سراغشان بيايد، توانايي استفاده كردن از آن را ندارند. آينده شان تبديل به حال شده است. ولي آنها توانايي استفاده از حال را قبلا از دست داده اند و يا اصلا آن را نياموخته بوده اند. وقتي فردي از اين گروه بر موفقيت مورد نظرش در زندگي مي رسد، چه وضعي پيش؟ مي آيد جواب اين است كه پس از مدتي رضامندي، زندگي دوباره به وضع و حال عادي و خسته كننده سابق برمي گردد. انگار كه اصلا موفقيتي به دست نيامده است. ضربالمثل ديگر بودايي همين را مي گويد: بدتر از به دست نياوردن آرزو، به دست آوردن بزرگ ترين آرزوست. زيرا پس از آن ديگر چيزي نيست، ولي انسان قدر آن را نمي داند و به اميد آرزوهاي بزرگ تري آن را رها مي كند و ازدست مي دهد. اين، همان پشت پا زدن به بخت خويش است. اين نكته مهم در مسئله خانواده و ازدواج هم صدق مي كند. آن كه در جستجوي يك همسر خوب است، براي پيدا كردن آن خود را به هر آب و آتشي مي زند. ولي وقتي او را پيدا كرد و آينده اش تبديل به حال شد، به جاي آن كه از حال لذت ببرد و هدف به دست آمده را حفظ كند، در جستجوي يك هدف خيالي ديگر و به دنبال يك موفقيت واهي ديگر كه در آينده است، حال را خراب مي كند و شروع مي كند به اين كه نقاط ضعف احتمالي همسرش را بزرگ كند و حتي نقاط ضعف جديد برايش بتراشد، آنچنانكه انگار او نه همان آرزو و هدف اوليه خودش، بلكه حتي مانع بزرگ سر راه رسيدن به هدفش هم بوده است، و از همين جاست كه اختلافات شروع مي شود. اين وضعيت فكري و رواني، دقيقا خلاف يكي ديگر از اصول مهم در زمينه خودياري رواني آن است اصل مي گويد: شما بايد هميشه در اكنون و حال زندگي كنيد نه در آينده، يعني اين كه بپذيريد زندگي هر لحظه به حال وابسته است و شما اگر امروزتان را دريابيد و آن را آموخته باشيد، وقتي هم آينده تان تبديل به حال شد، آن را بخوبي درخواهيد زندگي يافت از خيلي جهات به يك قطعه موسيقي شبيه است. شما در هر لحظه از زمان، از نت و آهنگ همان لحظه لذت مي بريد نه از نت هاي گذشته و يا آينده. كساني هم بهترين استفاده را از زندگي مي كنند و بهترين لذت را مي برند كه بتوانند از هر لحظه زندگي، لذت همان لحظه را درك كنند و آهنگ همان لحظه را دريابند. بسياري از ازدواج ها هم در اصل اشكالي ندارد و همان بهترين آينده است كه حال شده است، و اين، آينده زدگي آنچناني زوج هاست كه آن را اشكال دار مي كند. * براساس فشرده اي از كتاب خودياري رواني نوشته دكتر مارتين شپارد علي انديشه