Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771126-43931S5

Date of Document: 1999-02-15

از عرصه ء دولتي به عرصه ء عمومي فرهنگ، تهاجم فرهنگي و ديدگاههاي نوين در ارتباطات فرهنگي - بخش پاياني گفتگو با دكتر مسعود پدرام، كارشناس علوم سياسي اشاره; ديروز همزمان با فرا رسيدن زمان برپايي گردهمايي راهبردها و رويكردهاي ساماندهي فرهنگي در تهران كه روزهاي 26 و 27 بهمن ماه توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان برنامه و بودجه برگزار مي شود، بخش نخست گفتگوي خبرنگار همشهري با دكتر مسعود پدرام را خوانديد. امروز، در بخش پاياني اين گفتگو، مباحث ديگري در حوزه فرهنگ و ارتباطات فرهنگي مورد بررسي قرار گرفته است. سالها است كه مسئولان كشور برنامه ريزي هايي در زمينه مسائل فرهنگي صورت داده اند، ولي ظاهرا اين برنامه ريزي ها همه جانبه نبوده و پيوند و همبستگي جنبه هاي مختلف امور فرهنگي را در نظر نداشته و از جامعيت برخوردار نبوده است. نظر شما در اين باره؟ چيست - حق با شما است و مقداري از اين موضوعي كه مطرح كرديد به برخورد سنتي و مقداري هم به ضعف مديريت برمي گردد. مهمترين مسئله در امور فرهنگي، اين است كه اطلاعات كاملي داشته باشيم. همان طوري كه گفتم، اگر جوان را باور داريم، بايد درباره او شناخت هم داشته باشيم. تصور مي كنم در برنامه ريزي هاي فرهنگي مسئله اول، داشتن اطلاعات كافي است ولي در، حال حاضر اين اطلاعات كافي به سيستم نمي رسد. حالا يا سيستم خودش اين اطلاعات را نمي پذيرد يا عناصري كه اطلاعات را جمع مي كنند، مشكل به دارند هر حال، اين اطلاعات كافي نمي رسد و در نتيجه باور اصيل از جوانان ايجاد نمي شود. ضمن اين كه بر روي جنبه هايي، خيلي پافشاري مي شود. مثلا همين محكم گرفتن و جلوگيري كردن ها از آن جمله است. بنابراين نهادهاي فرهنگي جامعه ما بايد امر اطلاع رساني و آگاه كردن جامعه را به عهده بگيرند. مثلا اگر در غرب يك هنرپيشه يا خواننده اسطوره مي شود، جوانان ما نبايد به طور پنهاني متوجه اين موضوع شوند، بلكه خود نهاد فرهنگي بايد اطلاعات لازم را در اين مورد در اختيار جوان قرار دهد. سپس نقد و بررسي خود را هم به اطلاع او برساند. اما نه اين كه تنها جلوگيري كنيم تا اطلاعات به جوان نرسد. * در ميان صحبت هاي خود اشاره اي داشتيد به اين كه در فرهنگ جهاني هركسي حرفي نو و تازه داشته باشد مي تواند در اين فرهنگ مشاركت داشته باشد و در سطح بين المللي تاثير گذار باشد، به نظر شما پيشنهاد گفت وگوي تمدن هاكه توسط آقاي خاتمي مطرح شد چه تاثيري مي تواند در فرهنگ جهاني داشته باشد و اصولا ماهيت اين پيشنهاد در سطح بين المللي؟ چيست - تاثيرات پيشنهاد گفت وگوي تمدن ها را بايد به آينده محول كنيم، ولي درباره ماهيت اين پيشنهاد مي توان مكث بيشتري كرد. اولا مسئله گفت وگو داراي يك مبناي عقلاني است. يعني اصولا اگر بخواهيم وارد گفت وگو شويم، اين گفت وگو بين دو هويت صورت مي گيرد. يعني اولا بايد صاحب يك هويتي باشيم كه بخواهيم با هويت ديگري گفت وگو كنيم، همچنين مي بايست شناختي هم نسبت به هويت خودمان داشته باشيم. بازهم تاكيد مي كنم كه اين شناخت و آگاهي بايد عقلاني باشد. عقلاني يعني اين كه بايد خودمان را خوب بشناسيم و قدرت نقد خودمان را هم داشته باشيم. يعني ضعف ها و قدرت هاي خودمان را ببينيم. اين يك شناخت عقلاني از خود است. خواسته و يا ناخواسته بايد از ديگري نيز اين شناخت را داشته باشيم. چون اگر يك شناخت سنتي داشته باشيم و خود را حق بدانيم و ديگري را باطل، ديگر معلوم نيست كه درباره چه چيزي مي خواهيم گفت وگو كنيم. اين مبناي كارفكري و انسان شناختي است و به نحوه نگرش ما نسبت به انسان برمي گردد كه ما انسان را چگونه مي بينيم. يعني آيا اهل تبادل و حق پذير است. آيا مبناي پيشرفت جامعه و شكوفايي جامعه ما همين گفت وگوها از است نظر مذهبي اعتقاد داريم كه لزوما گفت وگو به تفاهم نيز خواهد رسيد. چون به يك فطرت مشتركي بين انسان معتقديم. اگر قرار باشد، مسئله درستي مطرح شود به دليل وجود يك ملاك هايي در ميان انسان ها آن را مي پذيرند، ولي اگر مبنا را اين موضوع قرار دهيم كه تنها ما حق هستيم، وجه ديگري پيدا مي شود. موضوع گفت وگوي تمدن ها را آقاي خاتمي خيلي خوب پرورش داده و مطرح كرده است. البته نظريه اي در دهه 70 در امريكا براساس شكل گيري هويت هاي متفاوت مطرح شده بود. يعني براساس اين نظريه، معتقد بودند كه يك رويارويي ميان تمدن ها صورت مي گيرد. چون رويارويي فرهنگ ها ممكن است به يك برخورد منجر شود. آقاي خاتمي مسئله گفت وگوي تمدن ها را به شكلي خردمندانه مطرح كردند. ما اگر بخواهيم گفت وگويي با غرب و يا هر تمدن ديگر داشته باشيم، اگر خودمان را واقعا صاحب تمدن بدانيم، مي بايست ابتدا يك نگاه دروني به خودمان داشته باشيم كه لزوما بايد عقلاني باشد. ارجاع مي دهم به نگاهي كه شريعتي به اسلام و شيعه داشت كه نگاهي عقلاني بود و از اين طريق، تمام تاريخ اسلام و شيعه را نقد كرد. يعني بايد نگاهي عقلاني به سنت و هويت خودمان داشته باشيم، آن گاه به غرب نگاهي افكنيم. شريعتي در اين موردتمام و كمال غرب را نپذيرفت و تمام و كمال هم آن را رد نكرد. به نظر مي رسد كه گرايش آقاي خاتمي هم به اين سمت است. چون در بيشتر صحبت هايشان وقتي مسائل فكري غرب پيش مي آيد، روي اين مسئله تكيه مي كنند كه غرب داراي مسائل خوب و بدي است و در واقع اين گونه مي توانيم وارد گفت وگو شويم. به نظر من طرح مسئله گفت وگوي تمدن ها خيلي خوب بود و عمده ترين موفقيت آقاي خاتمي هم طرح مسئله گفت وگوي تمدن ها بود. ضمن اين كه خود گفت وگو هم، مي تواند تبعاتي داشته باشد. طرح گفت وگو ناشي از اين بوده كه در ايران يك تفكري هست كه به صورت سنتي، نه به خودش و نه به ديگران نگاه نمي كند. ولي اين كه چگونه اين طرح پيش برود و ما چگونه بتوانيم خودمان را نقد كنيم و نقاط ضعف و قوت خود و ديگران را در نظر بگيريم، مي تواند تاثير مثبتي داشته باشد. * باتوجه به صحبت هاي شما، آيا در حال حاضر با توجه به شرايط و اوضاع و احوال داخلي توانايي گفت وگو با ديگران را وقتي داريم كه ما در داخل كشور خودمان قادر به گفت وگو نباشيم و افرادي به جاي گفت وگو، به زور و فشار و ابزارهاي غيرقانوني متوسل شوند، چگونه مي توانيم در سطح جهاني گفت وگو؟ كنيم - نكته بسيار مهمي را مطرح كرديد كه مي تواند مبناي كار ما باشد. يعني اگر بتوانيم الگوي گفت وگو را در داخل ايجاد كنيم، مي توانيم آن را در خارج از كشور هم ادامه دهيم. يعني طرح آن را مي توانيم مطرح كنيم. يعني اگر كسي عامل به چيزي نباشد، مي تواند عالم به آن باشد، ولي اين كه بتواند خودش هم آن را ادامه بدهد و الگويي برايش باشد، بايد اين الگو را در خودش هم ايجاد كند. ما اگر اين الگو را در داخل ايجاد نكنيم، نمي توانيم خودمان وارد گفت وگو شويم، ولي مي توانيم ديگران را به آن دعوت كنيم. تجربه نشان داده است كه ما هرزمان غير از راه گفت وگو رفته ايم، موفق نبوده ايم. يعني كساني كه گفت وگو را نمي پسندند و نمي پذيرند بايد يك بازنگري در كار خودشان صورت دهند. من باز بحث را به فرهنگ شما برمي گردانم يك فرهنگ را بدون گفت وگو به هيچ عنوان نمي توانيد مطرح كنيد و آن را رشد دهيد; بلكه تنها مي توان ادعا كرد. به عنوان مثال زماني دولت ما با نفس ويدئو مخالف بود، در حالي كه از چند طريق مي توانست به مسئله ويدئو بپردازد. يعني مي توانست از طريق گفت وگو وارد شود و بگويد حالا كه ويدئو آمده است ما هم توليدات ويديوئي خودمان را ارائه مي كنيم يعني وارد، قلمرو ويدئو شويم و از طريق يك گفت وگوي مثبت، تا بتوانيم پيروزمندانه از اين قلمرو خارج ولي شويم ما ديديم كه دولت جلوي ويدئو را گرفت و اجازه خريد و فروش و استفاده از ويدئو را نداد. * يعني همان كاري كه در مورد ماهواره هم صورت گرفته است. - بله و احتمالا همان نتايج ويدئو را هم به بار خواهد آورد. فارغ از اين كه ماهواره پيشرفته تر از اين است كه بتوانيم جلوي آن را بگيريم. چون قانوني به نظر من در اين مسائل حاكم است كه اگر با يك تفكري بخواهيم برخورد كنيم و اگر بخواهيم آن را كاملا نفي كنيم، يعني دولت بخواهد يك تفكر و يا فرهنگ و يا آن چه را كه نمي پسندد نفي كند آن پديده با نفي كردن از بين نمي رود، بلكه به عرصه عمومي راه پيدا يعني مي كند به جايي كه دولت حضور ندارد، راه پيدا مي كند. در عرصه عمومي هم راجع به اين مسائل گفت وگو مي شود. حالا ما اگر همين مسئله ويدئو را در نظر بگيريم، مي بينيم كه ويدئو از عرصه دولتي خارج و به عرصه عمومي وارد شد. در عرصه دولتي هم مطمئن بودند كه مسئله اي به نام ويدئو وجود ندارد، ولي در عرصه عمومي ويدئو به قدري رشد كرد كه در نهايت وجودش را به دولت تحميل كرد و دولت مجبور شد كه اين موضوع را بپذيرد، نه اين كه سياستي را انتخاب كرده باشد. اين مسائل واقعا تجربه هاي مهمي است كه سياستگذاران فرهنگي بايد در نظر بگيرند. * اين فرمايش شما به نظر مي آيد كه در نقطه مقابل سخنان آقاي خاتمي باشد كه مي گويند اگر جلوي تفكر و سوءال كردن را بگيريم زيرزميني مي شود و بنابر اين شما اعتقاد داريد كه زيرزميني نمي شود، بلكه به عرصه عمومي منتقل خواهد شد. - البته به يك معني زيرزميني مي شود، يعني اگر عرصه عمومي را زيرزميني بگيريم ضمن اين كه در صورتي عرصه عمومي زيرزميني مي شود، كه فشار دولت به حدي زياد شود كه هيچ خبري در هيچ كجاي جامعه مطرح نشود و در نتيجه عرصه عمومي اصولا زيرزميني شود. تا زماني كه عرصه عمومي وجود دارد، يعني دانشگاه، نشريات، محافل روشنفكري و... وجود دارد، اين مسائل مطرح مي شود. يعني هر محفلي كه اثري از دولت در آن جا وجود اگر ندارد انتخاب آقاي خاتمي را از جنبه صحبت هايي كه توسط ايشان مطرح شد و در نهايت نيز در جامعه مورد پذيرش قرار گرفت در نظر بگيريم به همين موضوع عرصه عمومي مي رسيم. به اين موضوع ارجاع مي دهم كه ما يك نوانديشي اسلامي داشتيم كه در جامعه ما داراي سابقه زيادي است. ولي ما از دهه شصت ديديم كه جلوي آن كم كم گرفته شد. ديدگاه خاصي كاملا حاكم شد و گفتمان خودش را مطرح كرد، ولي اين نوانديشي اسلامي از بين نرفت، تنها از عرصه دولتي وارد عرصه عمومي شد و در آن جا رشد پيدا كرد. در انتخابات دوم خرداد هم، آقاي خاتمي با آن زبان صحبت كرد. گفتار آقاي خاتمي همان گفتار عرصه عمومي بود. بنابر اين اگر جلوي گفت وگو در جامعه گرفته اولا شود، تاثير چنداني نخواهد داشت و ثانيا خودش را مدتي بعد نشان خواهد داد. ولي آن كسي يا آن نيرويي كه جلوي گفت وگو را مي گيرد، در آينده خودش قدرت انتخاب نخواهد داشت و چيزي كه جلوي آن را گرفته، به خودش تحميل خواهدشد. بنابر اين هيچ راهي جز گفت وگو و تبادل فرهنگ نيست. * از اين كه وقت خود را در اختيار ما قرار داديد سپاسگزارم.