Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771125-43917S3

Date of Document: 1999-02-14

فرهنگ، تهاجم فرهنگي و ديدگاههاي نوين در ارتباطات فرهنگي گفت وگو با دكتر مسعود پدرام، كارشناس علوم سياسي * همزمان با برگزاري گردهمايي راهبردها و رويكردهاي ساماندهي فرهنگي در تهران ( 28 26 تا بهمن ماه ) امروزه صدها تعريف از فرهنگ وجود دارد، به طوري كه جمع كردن آنها مشكل و چه بسا غيرممكن باشد. بعضي از تعاريف دامنه فرهنگ را چنان محدود كرده اند كه تنها بخشي از زندگي و مظاهر آن را دربرمي گيرد و برخي هم تعريف بسيار گسترده اي از آن ارائه كرده اند. اگر ممكن است در ابتدا تعريفي از فرهنگ ارائه دهيد. * اصولا ارائه تعريف از فرهنگ بسيار مشكل است. ريموند ويليامز در اين باره مي گويد، فرهنگ يكي از دو يا سه واژه اي است كه در زبان انگليسي در زمره پيچيده ترين ها است، چون در طول تاريخ معاني مختلفي به خودش گرفته است. اگر بخواهيم فرهنگ را ريشه يابي كنيم، دو نوع ريشه يابي مي توانيم براي فرهنگ داشته باشيم. نخست فرهنگي كه ما به كار مي بريم و ترجمه اي از كالچر ( Calture) است. در زبان فارسي هم، كلمه اي قديمي به نام فرهنگ داريم كه به معناي ادب و تربيت، دانش و علم و معرفت، مجموعه آداب و رسوم، مجموعه علوم و معارف و هنرهاي يك قوم تعريف شده است. كتابي هم كه شامل لغات يك يا چند زبان باشد، در زبان فارسي به معناي فرهنگ آمده است. در زبان انگليسي واژه فرهنگ از ابتدا ريشه اش به كشاورزي و پرورش دادن و رشد دادن در كشاورزي برمي گردد كه اين معني سپس به پرورش ذهن انسان منتقل به نظر مي شود من اينجا معناي قديم فارسي (مجموعه ادبيات و هنر و... ) با معني انگليسي فرهنگ وحدت پيدا مي كند كه همراه با معني كالچر مي تواند ترجمه درستي از فرهنگ باشد. ولي فرهنگ در دوره مدرن، ابتدا به طرزتلقي ها، اعتقادات و ارزش ها برمي گشته است. يعني آن وجه فكري يك جامعه كه در مقابل تمدن قرار مي گرفته است. اين مفهوم به تدريج، ازطريق علوم اجتماعي و علوم انساني وارد مطالعه حيات اجتماعي انسان ها مي شود و كم كم گسترش پيدا مي كند. بويژه در انسان شناسي كه مفهوم فرهنگ بازسازي شده و به تمام عرصه هاي انساني گسترش مي يابد. به اين ترتيب هر عمل يا هر حركت و هر چيز معني داري در زندگي انسان، در قالب فرهنگ بحث مي شود. ما بحث ماركسيست ها را هم داريم كه فرهنگ را تنها روبنا و ناشي از يك سري روابط اجتماعي و اقتصادي مي دانستند، اما باز مي بينيم كه در دوره اخير ماركسيست هاي جديد (مثل لوكاچ و گرامشي ) و حتي مكتب فرانكفورت مي آيند و براي فرهنگ يك جايگاه تعيين كننده اي قايل مي شوند كه در تبادل با روابط اجتماعي و اقتصادي قرار مي گيرند و حتي به آنها شكل مي بخشد. در نتيجه، معاني فرهنگ گسترش پيدا مي كند. چند سالي است كه مفهوم فرهنگ جهاني را زياد مي شنويم كه شايد به دليل گسترش ارتباطات جهاني باشد. تعبيري كه از فرهنگ جهاني شده به نوعي همان دهكده جهاني اگر است ممكن است تعريفي نيز از فرهنگ جهاني ارائه فرمائيد. * درحال حاضر، به دليل وجود ارتباطات سريع و بحثي كه در مورد جهاني شدن فرهنگ و دهكده جهاني مطرح است، بحث فرهنگ جهاني اهميت ويژه اي پيدا كرده است. با توجه به اين كه هر فرد و هر جامعه اي فرهنگ خاص خودش را دارد، ولي ما شايد بتوانيم به گونه اي از فرهنگ جهاني صحبت كنيم، آن هم به دليل ارتباطات سريع و گسترده اي كه در ميان كشورهاي مختلف وجود دارد. در زمينه فرهنگ، دو نوع نگرش مثبت و منفي، ولي با اهميت و تاثيرگذار وجود دارد. اگر در نگرش مثبت به فرهنگ، معناي فرهنگ را به عنوان مجموعه تفكرات، ارزش ها و تلقي ها در زندگي انسان ها درنظر بگيريم و سپس اين معني را در يك فرهنگ جهاني وارد كنيم، در آن صورت هر زمان كه شخصي، حرفي تازه داشته باشد، مي تواند در افكار عمومي جهاني تاثيرگذار باشد و به افكار عمومي شكل دهد. ولي از طرف ديگر، بحثي وجود دارد كه در قالب نظريه صنعت فرهنگ مطرح اين مي شود نظريه تصريح مي كند كه فرهنگ در دوره سرمايه داري به صورت يك توليد و يا كالايي درآمده است كه به مردم فروخته مي شود و آنها اين كالا را مصرف درواقع مي كنند ناخواسته به مردم تحميل مي شود و آنها نيز اين كالا را مي پذيرند. ولي به هرحال فرهنگ آن تاثير عميق خود را در روند اجتماعي و مسائل فكري و گرايش هايي كه در يك جامعه وجود دارد به جا مي گذارد. اينجا مي رسيم به اين مطلب كه در عرصه روابط بين المللي، فرهنگ مي تواند يك عامل تعيين كننده و يك موءلفه باشد. كاري را كه يك حكومت ممكن است ازطريق ديپلماسي فعال و يا حتي قواي نظامي انجام دهد، مي تواند از دريچه فرهنگ آن را انجام دهد و به افكار عمومي شكل دهد و اين امري واقعي است و ما بعداز انتخابات دوم خرداد، آن را ديده ايم. مي توان حتي مسئله را به ساندنسيت ها در نيكاراگوئه بسط داد كه چگونه افكار عمومي را به نفع خودشان جذب كردند و در بسياري از مسائل نسبت به امريكا، دست بالا را گرفتند درحالي كه قدرت نظامي چندان هم نداشتند. اشاره فرموديد به اين كه فرهنگ مي تواند يك عامل تعيين كننده باشد و تاثير زيادي در شكل دهي افكار عمومي در سطح جهاني داشته باشد. چون به هرحال در روابط بين المللي، حفظ تعادل و ثبات اوضاع و احوال منطقه اي و بين المللي ضروري است و هر براي كشوري، ايجاد تعادل در اوضاع و احوال كشور خود با كشورهاي ديگر سياستي را اتخاذ مي كند. مثلا بسياري از كشورهاي جهان در تلاش هستند تا از نظر دفاعي به قدرتي دست يابند تاتوان مقابله نظامي با تهاجم ديگران را داشته باشند. ولي تهاجم هميشه به صورت نظامي صورت نمي پذيرد و با توجه به همان بحث ارتباطات گسترده و سريع و جهاني شدن فرهنگ ها، يكي از راهها نيز در زمينه هاي فرهنگي است. يعني ممكن است در كشوري شرايط و اوضاع و احوال به صورتي باشد كه توان دفاع فرهنگي آن كشور ضعيف شود و به اصطلاح تهاجم فرهنگي صورت گيرد. جنابعالي درحال حاضر توان دفاع فرهنگي كشورمان را در چه وضعي؟ مي بينيد * البته اين بحث تهاجم فرهنگي، بحث خيلي خوبي است. اشاره مي كنم به مكتب فرانكفورت كه لفظ تهاجم فرهنگي را در اين مكتب به كار مي برند و مي گويند فرهنگي كه مسلط است، هجوم مي آورد به جامعه كه البته آنها دامنه اين بحث را در درون يك جامعه مطرح مي كنند. ولي اگر اين بحث را گسترش دهيم، مي بينيم كشورهاي جنوب، كشورهاي درحال توسعه و كشورهايي كه پيشرفته تر هستند، با يكديگر يك نسبتي در اين مسئله پيدا مي كنند و فرهنگي را توليد مي كنند. يعني جوامع مختلف درمعرض اين فرهنگ قرار مي گيرند و به يك معنا در تهاجم هستند. اينجا دو نوع برخورد عقلاني و سنتي را مي توان نسبت به تهاجم فرهنگي درنظر گرفت. اگر به خودمان و به فرهنگ خودمان به گونه اي سنتي نگاه كنيم و فرهنگ مان را كاملا بپذيريم، فرهنگ ديگري را جداي از خود بدانيم و خودمان را در معرض يك هجوم خيلي شديد بدانيم كه فرهنگ بيگانه انجام مي دهد، اصلا نه در پي شناخت فرهنگ خودمان خواهيم بود و نه در پي شناخت آن فرهنگي كه به سمت ما مي آيد. درنتيجه كار ما، تنها دفاع كردن خواهد بود. يعني مراقب هستيم تا عناصري از آن فرهنگ وارد فرهنگ ما نشود. ما اين گرايش را از قديم بويژه پس از مشروطه داشته ايم. خيلي ها بودند كه از همان اوايل - اگر مسايل سياسي آن را كنار بگذاريم - در مسايل فرهنگي با راديو و يا با تلويزيون مخالف بودند. فارغ از اين كه اين رسانه ها چه تاثيري دارند. ما ممكن است اين تفكر را الان هم داشته باشيم. مثلا در مسئله ماهواره و يا مسئله ويدئو بدون اين كه توجه داشته باشيم، چطور مي توانيم از اين وسايل استفاده كنيم و آنها را به كار ببريم، با آن مخالفت مي كنيم. به صرف اين كه يك فرهنگ به ما تحميل مي شود نبايد به مخالفت بپردازيم. از طريق كتاب يا هر وسيله ديگري هم مي توانند به فرهنگ ما نفوذ كنند. ممكن است اين تفكر بر وزارت ارشاد ما حاكم باشد و در نتيجه از چاپ بسياري از كتابها جلوگيري كند. همه اين مسائل ناشي از يك نگرش سنتي به خود و فرهنگ خود و به ديگري و فرهنگ ديگري است. در مقابل ما مي توانيم خودمان را بشناسيم و ديگري را هم بشناسيم و يك تبادلي انجام دهيم. يعني فرهنگ بيگانه را به صرف فرهنگ غير خودي بودن دشمن ندانيم. بلكه توجه كنيم نقاط قوت و ضعف فرهنگ ما كجا است و آن فرهنگ نيز چه قوت ها و چه ضعف هايي دارد. به طوري كه بتوانيم نقاط مثبت فرهنگ ديگران را كسب كنيم. برخي كشورها متناسب با شرايط خود به گونه اي با اين امر برخورد كرده اند مثلا در هندزماني كه قرار بود برنامه هاي ماهواره در اين كشور پخش شود، دولت هند با رابرت مرداك مذاكره كرده و تاكيد مي كند اگر قرار است برنامه هاي ماهواره در هند پخش شود، مي بايست چند كانال هم به دولت هند اختصاص داده در شود نتيجه كانال مي گيرد و برنامه هاي خود را پخش مي كند در حال حاضر هم اكثريت مردم هند هم به جاي تماشاي برنامه هاي كشورهاي ديگر، برنامه هاي هندي ماهواره را نگاه مي كنند، يعني در يك رقابت و در يك تبادل، خودشان را نشان دادند و مردم هم آنها را انتخاب كردند. اين كار مي توانست شكل ديگري به خود بگيرد يعني اجازه پخش برنامه هاي ماهواره را ندهند و مردم هند هم به طور طبيعي كنجكاو مي شدند و به يك شكلي مي رفتند و از برنامه هاي ماهواره استفاده مي كردند. در نتيجه به برنامه هاي هندي توجه كمتري نشان مي دادند. بنابراين، اين طور كه شما مي گوئيد ما نمي توانيم از مصونيت فرهنگي چنداني برخوردار باشيم. ولي شايد سياستگذاريهاي فرهنگي در كشور ما نيز مبتني بر شناخت دقيق واقعيت ها و ريشه يابي شرايط حاكم نبوده است. چون با وجود اين كه برنامه ريزي براي جوانان به شدت ذهن مسئولان را مشغول كرده است، ولي تاكنون چندان در اين امر موفق نبوده اند. يعني جوانان كاملا به آن سمتي كه مسئولان مي خواستند، نرفته اند. به نظر شمادليل اين امر ؟ چيست * البته من به مصونيت فرهنگي اعتقاد چنداني ندارم. چون اگر به تاريخ نگاه كنيم مثلا در تاريخ اسلام و تاريخ ايران يك تبادلي را مي بينيم كه به سمت شكل گيري يك فرهنگي مي رود كه اجتنابناپذير است. مهم اين است كه ما اين مسئله اجتنابناپذير را درك مي كنيم يا نه. ما اين كار را بايد به صورت عقلاني و با آگاهي صورت دهيم كه قدرت انتخاب هم داشته باشيم. اگر ما روي مسئله اي، پافشاري سنتي زيادي داشته باشيم، در نهايت به ما تحميل مي شود. من به مورد ديگري اشاره مي كنم كه همان نشناختن جوانان است. يكي از شعارهاي آقاي خاتمي اين بود كه ما بايد جوانان را باور كنيم. اين باور كردن در نتيجه شناخت از آنها حاصل مي شود. يعني نبايد فكر كنيم كه جوان ها نمي دانند و نمي فهمند و حتما نياز دارند كه يك نفر از بالا، آنها را راهنمايي كند. در حالي كه حتما جوان ها، آگاهي هايي دارند. جوانان با عناصر و عوامل مختلفي در ارتباط با هستند كتب مختلف، وسايل ارتباط جمعي، نشريات و.. در ارتباط هستند و ذهن فعال و گيرنده اي هم دارند و شايد مسائل مختلف را خيلي بهتر از كساني كه ذهن شان قالبگيري شده و به يك طريقي خاص تفكر مي كنند، درك كنند. كسي كه فكري قالبگيري شده و نگرشي سنتي دارد و نمي تواند خودش را به انتخاب برساند، مسلم است كه نمي تواند هيچ ارتباطي با جوانان برقرار كند، چه برسد به اين كه آنها را راهنمايي هم بكند. اينجا تنها چيزي كه پيش مي آيد، زور است و هيچ عامل ديگري را نمي توان به كار گرفت. يعني اقناع و تبادل فكري صورت نمي گيرد و تنها عامل زور است كه حكمفرما مي شود. به نظر شما وجود يك فرد، گروه و يا يك جريان كه در مسائل فرهنگي الگو باشند، براي جوانان چه تاثيري خواهد ؟ داشت * خب، البته موثر است كه فردي يا جرياني يا گروهي بتوانند نمايشي بدهند كه چگونه مي شود با فرهنگ برخورد كرد، آن را شناخت و با فرهنگ تبادل كرد. ولي به نظر من، مهمترين مسئله اين است كه خود دست اندركاران و سياستگذاران فرهنگي به اين درك برسند كه تبادل فرهنگي تا چه حد اهميت دارد. چون به هر حال من معتقدم كه ما هيچ مشكلي با جوانان خودمان نداريم. مشكل ما در تصميم گيرندگان و سياستگذاران ولي است اگر اين الگوها در جامعه طرح شود و موفقيت خودش را نشان دهد، قطعا تاثير زيادي خواهد داشت. گفت و گو از: سيد افشين امير شاهي ادامه دارد