Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771120-43897S1

Date of Document: 1999-02-09

عليه قيام يك ملت بزرگ ديكتاتوري وفساد نگاهي به ديدگاهها و نوشته هاي پژوهشگران و نويسندگان جهان درباره انقلاب اسلامي ايران * برچيدن رژيم شاه از ديد مردم برابر با پايان يافتن حكومت استبدادي، فساد و تامين آزادي هاي سياسي و اجتماعي بود اشاره تحليلگران خارجي هركدام از ديدگاه خاص خود انقلاب اسلامي ايران را بررسي كرده و بر همين اساس به تفسير پرداخته اند. اما در همه تحليل ها و بررسي هاي مورخان، پژوهشگران و نويسندگان جهان درباره انقلاب ايران يك فصل مشترك وجود دارد كه به واقعيت هاي عيني نزديك تر است و آن مبارزه جمعي، متحد و منسجم يك ملت بزرگ عليه ديكتاتوري و فساد رژيم پهلوي بود. رژيمي كه از دهه 1350 شمسي، حتي وجود احزاب فرمايشي را نيز تاب نياورد و با ايجاد حزب فراگير رستاخيز، اختناق و استبداد و سياست هاي سركوب را تشديد كرد و علي رغم درآمدهاي كلان نفتي و برخورداري از حمايت هاي وسيع سياسي و نظامي غرب فروپاشيد. در گزارش حاضر، ديدگاهها و نوشته هاي بعضي از تحليلگران خارجي را كه پيش از اين به طور مفصل در ايران ترجمه و منتشر شده است، نقل كرده ايم. *** * جان فوران استاديار جامعه شناسي دانشگاه كاليفرنيا در سانتاباربارا است. وي كه در كتاب تاريخ تحولات اجتماعي ايران تحولات، ساختاري اجتماعي ايران را از روي كارآمدن خاندان صفويه تا جنبش هاي اجتماعي قرن بيستم بررسي كرده است معتقد است كه انقلاب 1357 ايران تنها در پرتو مطالعه تاريخ ايران قابل درك مي باشد. به گفته وي: اين ديدگاه كه انقلاب در ابتدا منشاء اقتصادي نداشته است در محافل آكادميك طرفداراني يافته است. اما در مقابل بسياري از كارشناسان مسايل ايران برمنشاءهاي سياسي - اقتصادي انقلاب ايران تاكيد دارند و مي گويند اين انقلاب حاصل جدايي تحول سياسي از تحول اقتصادي بود: شكست نظام پهلوي در ايجاد تعديلهاي سياسي متناسب با دگرگونيهاي اقتصادي و اجتماعي، به ناچار پيوند ميان ساختارهاي اجتماعي و سياسي را گسست، راه سوق يافتن نارضايتهاي اجتماعي به درون نظام سياسي را سد كرد. بر فاصله ميان نيروهاي اجتماعي جديد و محافل حاكم افزود و از همه اينها مهم تر، پلهاي معدود و گذشته ميان نيروهاي اجتماعي سنتي و فاصله بازاريان را با نظام سياسي فروريخت. به اعتقاد جابه جايي فوران، شديد اقتصادي، سركوب سياسي طبقه ها و گروههاي اجتماعي متعدد، روحانيت، بازرگانان، پيشه وران بازار، روشنفكران، دانشجويان، طبقه هاي حاشيه شهري، دهقانان و عشاير موجب شكل گيري اين ائتلاف بزرگ شد. رژيم پهلوي و دولت حامي آن ايالات متحده امريكا نيز علت عمده مشكلات ايران تلقي مي شدند و بدين ترتيب يك ائتلاف گسترده در سال 1356 پديد آمد و در آن هنگام ايران ازنظر داخلي دچار افت اقتصادي بود و روابط دو پهلوي شاه و كارتر اين بحران اقتصادي راتشديدمي كرد. حاصل كار يك الگوي انقلابي مقطعي داراي علت يعني مجموعه خاصي از شرايط ضروري شد كه هيچ يك از اين شرايط به تنهايي نمي توانست موجب انقلاب شود اما با مجموعه آنها انقلاب اجتماعي ايران به پيروزي رسيد. * يرواند آبراهاميان جامعه شناس سياسي ايراني تبار و استاد يكي از دانشگاههاي معتبر امريكا در كتاب ايران بين دو انقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامي در مورد پديده انقلاب اسلامي ايران چنين نگاشته است: ايران در قرن بيستم دو انقلاب بزرگ را از سرگذرانده است: انقلاب - 1284 1288 و انقلاب.انقلاب 13581356 نخستين به پيروزي هرچند كوتاه روشنفكران جديد كه ملهم از آرمانهاي غربي چون ناسيوناليسم، ليبراليسم و سوسياليسم بودند، انجاميد و قوانيني بيشتر غيرمذهبي پي افكند و اميد داشت كه جامعه را به صورت اروپاي معاصر درآورد. اما انقلاب دوم، علماي سنتي را كه ملهم از صدر اسلام بودند به صحنه آورد و باطرح قوانيني سراسر مذهبي پيروزي آنان را مسجل ساخت و محاكم شرعي را جايگزين نظام قضايي دولتي كرد. آبراهاميان مي افزايد: آيت الله خميني در انقلاب نقش تعيين كننده اي داشت و از محبوبيت وسيعي برخوردار بود. دليل محبوبيت آيت الله خميني به دو عامل شخصيت و هوشمندي و موقع شناسي ايشان در گردآوري طيف وسيعي از نيروهاي سياسي و اجتماعي بود. زندگي ساده و سازش ناپذيري وي با طاغوت به حدي بود كه آيت الله خميني تاكيد داشتند اگر فرزندانشان مستوجب مجازات باشند خود اين كار را انجام خواهد داد. مردي كه به دنبال قدرت دنيوي نبود بلكه مرجعيت روحاني بود. آبراهاميان براين نكته صحه مي گذارد كه آيت الله خميني در حمله به رژيم وعده دادند كه كشور را از زير سلطه بيگانگان برهانند، آزادي احزاب سياسي را گسترش دهند، حقوق همه اقليتهاي مذهبي را تضمين كنند و عدالت اجتماعي را براي عموم مردم بخصوص بازاريان، روشنفكران، دهقانان و مستضعفين - كه بيش از همه بر آنان تاكيد مي شد - فراهم سازند. اين وعده ها به ويژه مضامين مردمي و ضدامپرياليستي انبوه عظيمي، از نيروهاي سياسي، از پيروان آيت الله كاشاني و بازماندگان فداييان اسلام در يك سوي طيف تا نهضت آزادي و جبهه ملي در مركز آن و حزب توده، مجاهدين و فداييان ماركسيست در سوي ديگر را به سوي ايشان كشاند. * خانم نيكي آر - كدي استاد تاريخ دانشگاه كاليفرنيا در لوس آنجلس است كه شمار مقالات و كتب او در مورد ايران، اسلام، انقلاب، تشيع و.. از دهها كتاب و مقاله نيز بيشتر است. دكتر عبدالرحيم گواهي مترجم كتاب ريشه هاي انقلاب ايران تاليف نيكي آر. كدي در مورد خانم كدي در مقدمه خود چنين سخن را به پايان رسانده است: بسيار درخور قدرداني و قابل اهميت است كه يك خانم نويسنده غربي - آمريكايي - زني كه بيشتر سفرها و مطالعاتش درباره ايران را در زمان شاه و رژيم گذشته انجام داده بورس تحصيلي عمده اش نيز از طرف بنياد راكفلر (رفيق صميمي شاه ) پرداخت گرديده، اين قدر از مفاسدو زياده روي هاي آن رژيم سخن بگويد. نيكي آر. كدي در مورد دلايل وقوع انقلاب اسلامي چنين مي نويسد: افزايش رشد يابنده و مستمر ناراحتي و نارضايتي در ميان اكثر بخش هاي مردم ايران به دليل افزايش ظلم و استبداد در دهه سالهاي 1970 ميلادي ( ) 1350 قول هايي كه در جهت عدم تمركز سياسي و اقتصادي داده شده و هرگز جامعه عمل نپوشيده بود همچنين رشد مشكلات اقتصادي در خلال سالهاي 1356 و 1357 علي رغم درآمد عظيم نفت منجر به شيوع مخالفت ها در سال 1356 شد. وي مي نويسد: يك تهديد بزرگ سياسي براي رژيم شاه، كه در حد خطر اعتصابات كارگري بود از ناحيه محصلين اعم از داخلي و خارجي بود. اكثر دانشجويان جوانتر و آرمانگراتر از آن بودند كه رژيم بتواند آنها را به همكاري با خود وادار كند. ضمن آنكه شكايات و تظلماتي فراوان هم وجود داشت. آنها در كلاسهاي درس و سالن هاي سخنراني خود، تعارض و كشمكش بين مطالب و افكار بي ضرر فني و سياسي را.. به خوبي احساس مي كردند. بعضي از استادان از كار اخراج شده و بعضي ديگر مورد اخطار و تعليق از كار قرار مي گرفتند. اين موضوع مخالفت دانشجويان رابرمي انگيخت... در محوطه دانشگاهها انواع و اقسام تمايلات و اعتقادات سياسي وجود داشت. * ميشل فوكو فيلسوف و از متفكران نامدار فرانسه است كه در سال 1357 دوبار در شهريور ماه و آبان ماه به ايران آمد و در اوج انقلاب با رهبران ديني و ملي و گروههاي مختلف ملاقات و گفت وگو كرد. وي در كتاب ايراني ها چه رويايي در سر؟ دارند چنين مي گويدماه 10 است كه مردم با رژيمي كه از مسلح ترين رژيمهاي جهان است و با پليسي كه از هولناك ترين پليسهاي جهان است در افتاده اند. آن هم با دست خالي بدون روي آوردن به مبارزه مسلحانه و با سرسختي و شجاعتي كه ارتش را بر جاي ميخكوب كرده است. ارتش روزبه روز بي حركت تر مي شود وبيشتر در تيراندازي ترديد مي كند. دو ماه پيش 2 تا 3 هزار نفر را در اطراف ميدان ژاله كشت ديروز 200 هزار نفر پيش چشم سربازاني كه از جا نمي جنبيدند رژه كار رفتند حكومت به جايي رسيده است كه در ميان مردم گروههاي آشوبگر مي فرستد، اما آن هم به جايي نرسيده است. هر چه بحران نهايي نزديكتر مي شود توسل به سلاح ناممكن تر مي شود. قيام يك ملت جنگ داخلي را خفه كرده است. ميشل فوكو مي افزايد: اين قانون تاريخ است و هر چه خواست ملتي ساده تر باشد كار سياستمداران دشوارتر مي شود. شايد به اين دليل كه سياست آن چيزي نيست كه وانمود مي كند. يعني تجلي يك خواست جمعي نيست بلكه سياست در جايي مي تواند نفس بكشد كه اين خواست چند پاره، مردد، سردرگم و حتي در چشم خودش هم ناروشن باشد. وي با اشاره به درآمدهاي نفتي دهه 70 ميلادي رژيم شاه مي نويسد: درآمدي كه بي گمان طبقات ممتاز را پولدارتر كرده، راه را براي سفته بازي باز كرده، ارتش را بيش از اندازه مسلح نمود; اما نيروهاي تازه اي درون جامعه پديد نياورده است. فوكو با ابراز شگفتي از وحدت تحسين برانگيز ايرانيان در قيام عليه شاه و رژيم فاسد او خاطرنشان كرده است: پزشك تهراني وروحاني، و شهرستاني، كارگر نفت و كارمند پست و دانشجوي چادري همه يك اعتراض و يك خواست دارند، در اين خواست چيزي هست كه مايه تشويش خاطر است، هميشه صحبت از يك چيز است، يك چيز واحد و بسيار مشخص: شاه بايد اما برود براي مردم ايران، اين چيز بيگانه معني اش همه چيز است: پايان وابستگي، از ميان رفتن سركوب پليس، توزيع عادلانه درآمدهاي تعقيب نفتي، عوامل فساد و فعال شدن دوباره اسلام است.