Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771119-43889S9

Date of Document: 1999-02-08

به مناسبت از واقعه تا روند: واقعه انتخابات شوراهاي شهر دكتر علينقي مشايخي استاد دانشگاه صنعتي شريف وقايع عموما بر روندها سوارند. تمركز بر تك تك وقايع مديران و تصميم گيران را از روندها غافل مي كند. براي درك عميق تر تحولات و چاره يابي هاي اساسي تر بايد به روندها توجه كرد. پس براي تبيين روندها، بايد ساختارها يا سازوكارهاي ايجادكننده روندها را شناخت. اگر روندها نامطلوب است بايستي ساختارها و مباني ايجادكننده آنها را شناخت، تغيير داد و اصلاح كرد. يكي از وقايع مهم روزهاي اخير رد صلاحيت برخي داوطلبان نمايندگي در شوراي شهر از شهرستان تهران است. در ميان ردشدگان شخصيت هاي بارزي ديده مي شوند كه از ويژگي هاي انحصار به فردي برخوردارند كه ظاهرا بايد واجد صلاحيت كانديد شدن در هر انتخاباتي در نظام جمهوري اسلامي باشند. در ميان ردشدگان افرادي هستند كه از انقلابيون پرورش يافته حوزه هاي ديني يا تشكل هاي اسلامي دانشجويان بسيار فعال در ايجاد و تثبيت انقلابند، آگاه به زمان و نيازها و تفكرات نسل جوانند، قدرت درك و استدلال قوي و عميق دارند، براي پيروزي و يا دفاع از انقلاب اسلامي يك يا چند نفر از بستگان درجه اول خود را به عنوان شهيد به انقلاب تقديم كرده اند، براي پيروزي انقلاب اسلامي و در طي 20 سال بعد از پيروزي انقلاب در جهت دفاع از انقلاب و رشد و تقويت نظام با سلامت تلاش كرده اند، برخي از آنان حتي يك يا چند حكم نمايندگي از رهبر فقيد و بنيانگذار هوشمند جمهوري اسلامي دارند. اين ويژگي ها در كمتر فردي از افراد جامعه ما وجود حال دارد واقعه مهمي كه اتفاق افتاده اين است كه گروهي به نام هيات نظارت شهرستان تهران صلاحيت افراد مزبور را براي انتخاب شدن حتي در شوراي شهر رد كرده اند. اين واقعه به خودي خود مهم و در خور تحليل و توجه است. ولي مهمتر از تحليل اين واقعه، تحليل روندي است كه واقعه مزبور، يك حلقه از حلقه هاي متوالي آن است. روند مزبور نوعي حذف نيروهاي مسلمان و علاقه مند به بهروزي، تقويت و پيشرفت كشور و جامعه اسلامي از كاروان انقلاب و حاميان آن و پيوند دادن آنها به بي تفاوتها و يا حتي مخالفان حاكميت در انقلاب است. در آغاز اين روند، گروهي از تحصيل كردگان مسلمان با عناويني نظير ليبرال يا ضدولايت حذف شدند. گروه مزبور متشكل از افرادي بود كه ساليان درازي در قبل از انقلاب براي ترويج اسلام بين دانشگاهيان و دانشجويان داخل و خارج از كشور زحمات فراوان كشيده بودند و با جذب دانشجويان و تحصيل كردگان اين كشور به اسلام، يكي از زمينه سازان انقلاب اسلامي شده با بودند آن شروع، فرايند حذف در لايه هاي مختلف جامعه ادامه يافت تا اكنون دامان افرادي را گرفته است كه خود از عناصر زبده و بارز و موءثر در پيروزي انقلاب و استقرار و تثبيت نظام از بوده اند اين فرايند، برخي به عنوان سرند انقلاب ياد كرده اند. كاربرد سرند معرف ذهنيتي است كه بيشتر در جهت جداسازي و ريزش نيروها فكر مي كند و نه جذب آنها و تقويت كاروان انقلاب. اين روند، زماني كه يك گروه را حذف كرد، گروههاي ديگري را براي حذف پيدا مي كند. استمرار اين فرايند تضعيف فرايند جبهه نظام و انقلاب است. هر گروهي كه حذف مي شود، سرمايه انساني است كه از دست جبهه انقلاب مي رود. علاوه بر از دست رفتن سرمايه هاي انساني جبهه انقلاب، فرايند مزبور از زاويه ديگري نيز قابل توجه است. فرايند مزبور مي تواند نشانه اي از ضعف ظرفيت نظري و عملي انقلاب و نارسايي نرم افزارهاي موجود در آن براي نگهداري و جذب نيروهايش باشد. رشد و شكوفايي انقلاب اسلامي منوط به نگهداري نيروهاي انقلاب و جذب نيروهاي جديد است. انقلاب اسلامي اگر بخواهد نيروهاي خود را حفظ كند و سايرين را كه بي تفاوتند به خود جلب و جذب نمايد و مخالفينش را به بي تفاوتها تبديل كند، بايد حرف براي گفتن و نتيجه براي نشان دادن داشته باشد. امروز كه گسترش روزافزون امكانات اطلاعاتي و ارتباطي دنيا را هر روز كوچكتر و به دهكده اي جهاني تبديل مي كند، جوانان و مردم ايران مانند جوانان و مردم هر نقطه ديگر دنيا، در معرض وضعيت و دستاوردهاي فكري، سياسي، امنيتي، اجتماعي، قضايي و اقتصادي ساير نظامهاي حكومتي قرار مي گيرند. با دسترسي به اطلاعات و مشاهدات بيشتر، رشد فكري آنان تسريع و استانداردهاي مورد انتظار آنان در زمينه هاي مختلف ارتقاء خواهد در يافت چنين دنيايي، اگر نظام اسلامي ايران نتواند به لحاظ نظري و عملي حرفي براي گفتن داشته باشد، نيروهاي خود را از دست خواهد داد. در اين جهت هيچگونه تهاجم فرهنگي از طرف دشمنان انقلاب لازم نيست. توسعه ارتباطات جهاني و رشد فكري و تحصيلي مردم كار خود را خواهد كرد. حرف منطقي و نتايج عملي مثبت و جذاب با بستن زبان تلخ منقدين و ايجاد جو رعب و وحشت نه تنها ايجاد نخواهد شد، بلكه اين حركات موجب رانش نيروهايي كه به خاطر آرمانهاي اسلامي انقلاب در جبهه آن قرار دارند و همچنين رفع بي تفاوتها و تبديل آنها به مخالفين خواهد شد. غني سازي نظري و عملي انقلاب تنها با جذب و مشاركت همه نيروهاي موجود در جمهوري اسلامي كه جمهوريت و اسلاميت آن را پذيرفته اند امكان پذير خواهد بود. حذف نيروها نه تنها كمكي به مسئله نمي كند، بلكه مشكلات را تشديد مي كند. اگر فرايند حذف نيروها ريشه يابي و علاج نشود، استمرار آن منجربه حذف همه سرمايه هاي انساني انقلاب و در نهايت تنهايي و شكست آن خواهد شد. حذف نيروها، توسط گروه فكري و يا جناحي انجام مي شود كه به دلايل تاريخي و تشكيلاتي مواضع و اهرمهاي قابل توجهي از قدرت را در اختيار برخي دارند به گروه مزبور و افراد وابسته به آن از ديد انحصارطلبي، تماميت خواهي و نظاير آن نگاه مي كنند و يا تعبير مي نمايند. اما تعابير مزبور در اين مقاله مورد استفاده نيستند. مي توان به اين فرايند از زاويه ديگري نگاه كرد. نگاه ديگر به اين فرايند آن است كه گروهي از روي دلسوزي براي انقلاب و حفظ و صيانت آن به گروه هاي ديگر و ساختار فكري و ذهني آنهااعتماد ندارند و نمي خواهند آنها در مواضع تصميم گيري و در دست گرفتن اهرمهاي قدرت قرار گيرند. بر اين اساس و براي دفاع و حفاظت از نظام، هر كاري در جهت دور نگهداشتن دگرانديشان از مواضع حساس قدرت انجام خواهند داد. اين دفاع و حفاظت را يك تكليف مي دانند. البته وقتي گروهي در مسند قدرت قرار گرفت و ديگران را از ميدان بيرون كرد، به تدريج خود يا آنهايي كه با او مرتبط اند از امكانات و مزاياي اقتصادي، سياسي و اجتماعي ويژه اي برخوردار مي شوند. حفظ اين امكانات مي تواند خود به انگيزه اي مادي براي حذف ديگران و يا دور نگهداشتن آنها از مواضع قدرت تبديل هرچقدر شود سازوكارهاي نظارت عمومي بر صاحبان قدرت بيشتر از كار انداخته شود و يا نقد منتقدان بيشتر سركوب و خاموش شود، زمينه برخورداري از امتيازات مادي ناشي از مواضع حكومتي بيشتر شده و درنتيجه انگيزه هاي مادي حذف ديگران نيز قوي تر و بيشتر مي شود. درواقع وجود سازوكارهاي نظارت عمومي و نقد عملكرد حاكمان و وابستگانشان بخصوص ازطريق وجود روزنامه هاي مستقل از ضروريات جلوگيري از لغزش آنان، حفظ سلامت نظام و جلوگيري از رشد انگيزه هاي مادي در حذف ديگران خواهدبود. اگر حاكمان و قدرتمداران نقد را برنتابند و فضايي به ظاهر ساكت و عاري از نقد و مملو از تعريف و تمجيد برقرار كنند، لغزش هاي ناشي از دردست داشتن قدرت و امكانات بيشتر مي شود. افزايش لغزش ها خواه ناخواه توسط آحاد بيشتري از مردم و حاميان انقلاب مشاهده و نقل مي شود. درنتيجه از حاميان و طرفداران قدرتمداران كاسته مي شود و بر منتقدان شفاهي و محفلي آنها افزوده مي گردد. برخي از نيروهاي انقلاب كه درمعرض مشاهدات عيني و فكري قرار مي گيرند و رشد مي كنند، با مشاهده لغزش ها به نيروهاي مسئله دار و نقاد و احتمالا مخالف تبديل مي شوند. با افزايش منتقدان و ناراضيان، حاكميت نقدناپذير، كه مي تواند در فضاي به ظاهر ساكت و تهي از نقد دچار لغزش و مسئله نيز شده باشد، احساس ناامني بيشتري براي حاكميت فرد و يا حاكميت اسلام موردنظر خود اين مي كند احساس ناامني موجب تشديد استفاده از اهرمهاي حذف مي شود. گروه جديدي به صف حذف شدگان اضافه مي شود و از صف حاميان حاكميت كاسته مي شود. مهار جبهه تقويت شده حذف شدگان نياز به اعمال كنترل هاي بيشتر و تشديد و تقويت ابزارهاي حذف پيدا مي كند. تقويت ابزارهاي حذف، فرايند حذف و دفع نيروها را تشديد مي كند. حذف بيشتر نيروها، تشنج و درگيري بين نيروهايي را كه با نظام بودند افزايش مي دهد. افزايش تشنج موجب استعدادها و امكانات فكري نظام در راه مقابله با هم، در راه پيروزي در تشنجات و درگيري ها و يا مهار تشنجات مي شود. اشتغال نيروها و ظرفيت هاي فكري به ايجاد و يا مهار تشنج موجب بازداري آنها از خلق دستاوردهاي فكري و عملي براي نظام مي شود. ضعف دستاوردهاي فكري و عملي، به تعداد افراد مسئله دار اضافه مي كند. ضعف در دستاوردها بخصوص به قشر جوان جامعه بيشترين اثر نامطلوب را خواهدگذاشت، زيرا جوانان بيشتر نظر به حال و آينده دارند و نه قضاياي آنان گذشته خواهان نظامي با برتري هاي نظري و عملي نسبت به نظام هاي ديگر هستند. استمرار اين فرايند مخرب، دام روبه گسترشي را براي تضعيف نظام مي گستراند. گسترش اين دام مهلك ترين دشمن نظام جمهوري اسلامي و پيشرفت و تعالي مردم ايران در چارچوب اين نظام است. هر دشمن هوشمندي كه نخواهد به سعادت و بهبودي اين مردم و يا نظام فعلي ضربه بزند، كم هزينه ترين و موءثرترين روشي كه در پيش روي خود دارد تقويت اين فرايند مهلك است. تقويت اين فرايند مهلك نبايد كار پيچيده اي باشد. از يك طرف طرح و تقويت خواسته هاي منطقي و انتظارات انساني بين مردم و جوانان كار مشكلي نيست. آزادي بيان و انديشه، ضرورت وجود روزنامه هاي مستقل و آگاهي دهنده، ضرورت شفاف شدن اطلاعات مربوط به عملكرد نهادهاي اقتصادي و امنيتي و انتظامي، ضرورت بررسي و ارزيابي مديران و حاكمان در هر رده، ضرورت امكان پرسش از حاكمان و مديران در هر رده و پاسخگويي آنها به مردم، ضرورت داشتن حق انتخاب، عدم نياز به قيم و شهرونداني با حقوق و امتيازات ويژه بدون آنكه آن حقوق ازطرف مردم به آنها واگذار شده ضرورت باشد، تساوي همه (حاكم و غيرحاكم، روحاني و غيرروحاني، اين جناح و آن جناح ) در مقابل قانون، همه و همه اين موارد خواست هاي جذابي است كه ازجمله شعارها و آرمانهاي انقلاب نيز بوده است. درواقع طرح چنين آرمانهايي و نقد رژيم گذشته براي نداشتن اين ويژگي ها، موجب بسيج مردم براي پيروزي انقلاب اسلامي شد. قاعدتا اين آرمانها بايد مورد علاقه جدي هر انسان آزاده و بخصوص مردمي كه براي تحقق آنها خون داده اند باشد. دامن زدن به اين خواستها هواداران زيادي در هر جامعه امروزي دارد همچنان كه در قبل و بعداز انقلاب در جامعه ما نيز داشته است. در دنياي امروز هيچ نظامي نمي تواند در مقابل چنين خواستهايي صريحا مخالفت كند و طرفداران خود را از دست ندهد. اگر به لحاظ پايه هاي فكري و عملي تن دادن به اين خواست ها مقبول قدرتمداران يك نظام نباشد، احتمالا به طور غيرمستقيم و با توجيهات مختلف و يا زماني با سكوت به مقابله با آن مي پردازند. ولي بالاخره نيات و مقاصد حكومت ها در برخوردهاي متعدد و مكرر آنها روشن مي شود و اگر در تن دادن به اين خواستها مشكلي داشته باشند، مواضع و نيات آنها عيان خواهدشد. ازطرف ديگر، تاثيرگذاري و يا حتي نفوذ در طيف فكري كه تصور مي كنند براي حفظ و صيانت از اسلامي كه خود مي شناسند مكلفند دگرانديشان را از مواضع حساس قدرت دور كنند نيز نبايد مشكل آنها باشد كه خود را مكلف به چنين تكليفي مي دانند، هرچقدر احساس كنند اتكا به نظر مردم نتايجي مخالف خواست و تكليف آنها به دست مي دهد، بيشتر به استفاده از ابزارهاي حذف متمايل مي شوند. در اين شرايط توجيهات مختلف براي تشويق آنها به استفاده از ابزارهاي گوناگون حذف بيشتر موءثر مي افتد. در چنين شرايطي افراد مختلف مي توانند آگاهانه يا ناآگاهانه، از روي غرض و مقاصد سوء و يا از روي دلسوزي، توجيهات روزافزوني براي استفاده از ابزارهاي حذف به عنوان انجام تكليف تهيه كنند. اين نوع احساس تكليف كه به تدريج با انگيزه هاي مادي حفظ موقعيت و امكانات تركيب مي شود مي تواند تا آنجا تقويت شود و گسترش يابد كه تبديل به عملكردي نظير عملكرد طالبان در افغانستان شود. شايد تعداد زيادي از قتل عامها و جناياتي كه در افغانستان انجام مي شود ازنظر افراد گروه طالبان نوعي انجام تكليف باشد. ولي همه اذعان دارند كه آنچه به عنوان تكليف توسط طالبان به نام اسلام انجام مي شود موجب شرمندگي، تاثر عميق، و انزجار اكثريت نزديك به تمام مسلمين جهان است. به هرحال، از دو جبهه، فرايند حذف تقويت و تحريك مي شود. در يك جبهه طرح خواست ها و آرمانهايي است كه براي دستيابي به آنها و براي استقرار اسلامي كه آنها را محقق مي سازد انقلاب شده در است جبهه ديگر، تقويت تكليف حفظ و صيانت از انقلاب با دور كردن كساني است كه اگرچه مسلمانند ولي مورد اعتماد آنهايي كه در مراكز قدرت مستقرند نيستند. شايد براي جلوگيري از تحريك و فعال شدن فرايند مخرب مزبور در جبهه اول كار زيادي نتوان كرد. گسترش ارتباطات در دنياي امروز، پيشرفت هاي فكري و ذهني و تحصيلي مردم و سوابق تاريخي نهضت هاي مردمي براي تحقق خواستهاي آزادي خواهانه، همه زمينه ساز فعال ماندن جبهه اول است. شايد اصولا براي حفظ سلامت نظام و مسئولين و نيز استمرار جهت گيري هاي آن براي تحقق شعارها و آرمانهاي انقلاب مصلحت نباشد كه در جهت تضعيف جبهه اول كاري كرد. براي مهار فرايند مهلك حذف نيروها، شايد تنها بتوان در جبهه دوم و بخصوص در زمينه مباني فكري آن كاري انجام داد. ممكن است يك راه ارائه و قبول قرائت ديگري از تكليف باشد. ممكن است تكليف را محدود به بيان مسائل و نظارت و راهكارها براي مردم و واگذاري حق انتخاب به آنها كرد و تحميل نظريات و برداشت خاصي به مردم را از حوزه تكليف خارج نمود. شايد تكليف ابلاغ رسالت كه از طرف خداوند برعهده پيامبران گذاشته شد نيز در همين حدود بود. اگر تكليف بتواند چنين معنايي داشته باشد و صادقانه و صميمانه مبناي فكر و عمل كساني قرار گيرد كه مي خواهند به تكليف عمل كنند، در آن صورت زمينه توسل به ابزارهاي حذف از ميان خواهدرفت، روند حذف متوقف خواهدشد، به جاي هدر رفتن نيروها بر سر تعارض ها و تشنجات ضعف آور، استعدادها در توليد ثمرات فكري و عملي به كار خواهد افتاد و جامعه و نظام روبه شكوفايي، وحدت و پيشرفت خواهد گذاشت. البته اينكه تكليف و حدود آن چيست به عهده متخصصان دين است. ولي از ديد سازوكارهاي تحولات اجتماعي و روندهاي موجود در دنيا، مي توان گفت كه اگر تحميل نظريات و محروم كردن افراد جامعه از حق انتخاب قرار باشد جزئي از تكليف باشد، انجام چنين تكليفي موجب اغتشاش و تشنج، تفرقه و هدردادن منابع انساني و مادي و نهايتا عقبماندگي و ويراني خواهدشد.