Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771119-43886S1

Date of Document: 1999-02-08

در برخي واژه هاي تحول معنايي اعتقادي زبانها دستخوش دگرگوني اند، اما يك دگرگوني عظيم و عميق اجتماعي ضرباهنگ اين تغيير را تندتر مي كند زبان، مهمترين عامل ارتباط بين انسانها، پديده اي است متغير. تقريبا همه زبانشناسان در اين باب تصريحا يا تلويحا اتفاق نظر دارند كه مدل زباني در يك تقسيم بندي بزرگ حاوي سه لايه است. و اجشناسي، نحو و معني شناسي. بر اين قرار، تحول معنايي يكي از نمودهاي تغييرزباني است. تحول در معني، معلول عواملي چند است. يكي از اين عوامل و شايد مهمترين آنها ظهور نيازهاي نو در زيست اجتماعي اعضاء يك جامعه زباني است. تحويل اجتماعي از جمله در زبان بازمي تابد و اگر دست كم اين را بپذيريم كه زبان را نسبتي است با ذهن، آنگاه يكي از طرق راه بردن به چند و چون تحويل ذهنيت و يا به تعبير ديگر، جهان بيني يك قوم، پژوهش در تحولات زبانشناسي يا دقيقتر بگوييم معني شناسي آن قوم است. مي توان زبان يك قوم را يكي از جلوه ها بلكه مهمترين جلوه فرهنگ آن قوم دانست. بدين ترتيب معني شناسي روش مطالعه در باب فرهنگ، و زبان، ماده اين پژوهش خواهد بود. معني شناسي چنانكه از نامش برمي آيد با معني در وسيعترين كاربرد آن سروكار دارد، خواه معناي جمله ها، خواه معناي واژه ها اما از اين ميان واژه ها كه حامل مفهومند، تاكنون بيشترين سهم را در پژوهش هاي معني شناختي به خود اختصاص داده اند. نگرش قديمي، كلمات يك زبان را واحدهايي كه در ربط مستقيم و بي واسطه با اشياء و اعيانند مي ديد و بالطبع از فهم خزانه لغات، همچون نظامي كه اجزاء آن در ارتباطي وثيق با فرو يكديگرند، مي ماند، مطابق آن ديدگاه، واژگان يك زبان فهرستي از فقراتي جداگانه است. مانند وضع مدخل هاي يك فرهنگ لغت كه افزايش يا كاهش يك واحد يعني يك واژه يا يك تركيب كميت را دستخوش تغيير مي كند اما تلاطي در كيفيت شبكه واژگان به وجود نمي آورد. اينك به يمن نگاه جديد، واحدهاي معني دار زبان، اعضاء و افراد نظامي تلقي مي شوند كه نقش هر يك توسط ديگر افراد آن نظام محدود و معين مي شود. تحليل معني شناسي، محصول چنين تغييري در ديدگاه است و شيوه اي كه در چنين تحليلي، بكار مي رود، عبارت از حوزه معنايي (Field Semmantic) است. پيش فرض اين شيوه آن است كه كلمات و طبعا مدلول آنها، يعني مفاهيم، در حيطه ها و حوزه هايي سازمان مي يابند و در اندرون آن حوزه ها، واژه ها به هم مربوط مي شوند و يكديگر را تعريف مي كنند. اين نظريه عمدتا برگرفته از مفهوم ارزش در نزد فردينان دو سوسور زبانشناس سوئيسي سوسور است مي گفت شاه شطرنج به خاطر خصال ذاتي خود از قبيل شكل، اندازه و. شاه نيست، بلكه آنچه كه به شاه شطرنج تعين مي دهد نقشي است كه در نسبت با ساير مهره ها ايفاء مي كند. از همين قرار است حال و روز مفاهيم زباني. براي مثال مي توان مورد شمار را در فارسي و عربي به ميان آورد. جمع در فارسي و عربي هم ارزش نيستند. در عربي صورت جمع متعلق به يك سيستم سه عضوي است ( مفرد، تثنيه، جمع ) در فارسي همين عنصر جمع، مربوط به يك سيستم دو عضوي است. بر اين اساس جمع عربي معادل جمع فارسي نيست. پس در واقع معناي يك واحد زباني تنها عبارت از مصداق خارجي آن نيست - بگذريم از اينكه بسياري از كلمات تا واحدهاي بزرگتر معنايي در عالم بي مصداقند مانند سيمرغ، ديو بشقاب پرنده شريك خدا ( ) 1 زيرا معناي يك كلمه دقيقا وابسته به بود يا نبود كلمات ديگري است كه گويي پيرامون فلان واقعيت خارجي تاري رمز تنيده اند اينكه برخي مفاهيم در زباني مفروض، چنان مقيد به فرهنگ اند (bound - Culture) كه ترجمه نشدني همين مي نمايند، است. مفهوم غيرت را در نظر بگيريد. معناي آن جز با دانستن معاني الفاظ يا تركيباتي همچون ناموس رابطه، شرعي، محرم حرمت، و... مقدور نيست. اينها با هم حوزه اي معنايي مي آفرينند كه فهم معناي غيرت برحسب آن حوزه معنايي و در آن چارچوب ارجاع (reference of Frame) صورت مي بندد. اگر بين مفهوم غيرت و چيزي در جهان خارج رابطه بي واسطه و بدون حائل برقرار مي بود، انتقال مفهوم از زبان فارسي به مثلا زبان انگليسي دشواري نمي داشت. اين حائل چيزي نيست جز همان حوزه معنايي خاص كه ذكرش رفت. اين حوزه معنايي كه در اطراف مفهوم غيرت شبكه اي ساخته است، البته نظامي بسته نيست و با حوزه اي ديگر مرتبط است و بنابراين به كل نظام زبان فارسي مربوط و در حال دادوستد است. بر اين اساس هيچ يك از اجزاء يك زبان را نمي توان همچون جزيره اي مستقل انگاشت كه تعيين حدود معنايي آن بي ملاحظه اجزاء ديگر كاري ممكن باشد. آنچه در مطالعات زباني تحت عنوان فرضيه ورف يا فرضيه ساپير - ورف ( ) 2 مطرح مي شود با بحث فوق وفق مي دهد. مفاد اين فرضيه آن است كه مقوله بندي مفهومي جهان خارج توسط ساختار زبان مادري محدود مي شود و از آنجا كه زبانهاي متفاوت به صور متفاوتي عالم اعيان را برش مي دهند و نسبتهاي متفاوت با آن برقرار مي كنند، پس اين نسبيت زباني - خواه به صورت شديد، خواه به صورت خفيف - پرونده نسبيت فرهنگي خواهد بود و مايه بخش وجود فاصله در جهان بيني هاي اقوام مختلف. x x x با شيوه حوزه معنايي مي توان مجموعه هاي معنايي را در زبانهاي متفاوت يا در يك زبان اما در زمان هاي متفاوت بررسي كرد. پيشتر معني را در جلوه زبانيش، به دو گونه، يكي معناي جمله و ديگري معناي واژه اما شناسانديم در اين نوشته هرجا سخن از معني يا تغيير معني به ميان آمد، محمل آن همانا واژه است و بس. به صورت سنتي نيز مركز توجه مطالعات معني شناختي، واژگان زبان بوده است. عنايت به معني جمله در عالم مطالعات زباني، رويدادي متاخر است. ظهور معاني نو، گاه با ورود واژه اي نو همراه مي شود و گاه با نهادن معني نو بر دوش واژه اي قديمي، ورود واژه هاي فرنگي از قبيل راديو، تلويزيون، كولر و... نمونه نخستين شيوه است و كاربرد واژه اي مانند ماهواره ( ) 3 در معنايي كه اينك رايج است به دومين شيوه صورت گرفته است. چنانچه ذكر شد زبانها، دستخوش اما دگرگوني اند يك دگرگوني عظيم و عميق اجتماعي ضرباهنگ اين تغيير را تندتر مي كند و نيز در مقياسي وسيع موجب تحولي ژرف و چشمگير مي گردد، چنانكه مي توان يك نقطه عطف انقلابي در زبان را كه لنگه زباني انقلاب اجتماعي است، تشخيص داد. به سخن ديگر يك شاخص اصيل براي نمايش دگرگوني ارزشها و انديشه هاي يك قوم، همين زيروزبر شدن نظام معاني زبان آن قوم است. با يك پژوهش معني شناختي، مي توان براي سطحي بودن يا ژرف بودن دگرگونيها حجت انگيخت. براي مثال، با نگاه به تاريخ زبان عربي پيش و پس از ظهور اسلام، مي توان ملاحظه كرد كه چگونه در نظام انديشگي عصر جاهليت تحولي شگفت انگيز و ريشه اي بروز كرد و كلماتي از قبيل الله، ملك، تقوي، كتاب، كريم، شكر، كفر، غيب، شهادت، علم، جنت، جهنم، دهر چگونه با ورود به نظام تصوري اسلامي، رنگ معني شناختي جديدي به خود گرفتند. خلاصه اينكه براي يك دگرگوني ژرف و گسترده در ساخت اجتماعي، همتاي زباني هم پيدا شد. هومن پناهنده ادامه دارد فارسي عربي مرد رجل مفرد - رجلين تثنيه مردان رجال جمع