Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771117-43854S1

Date of Document: 1999-02-06

انسان اجتماع اعتماد! اعتماد كردن و اعتقاد داشتن افراد به يكديگر در يك جامعه پيشرفته و طبيعي مي تواند دليل قابل ملاحظه اي بر سلامت فكري و روحي - رواني مردم آن جامعه بوده و نوع بينش و گزينه هاي صحيح انتخابي در روابط انساني، رعايت حرمت ها، معيارهاي ارزشي و همينطور درك و اهميت متقابل افراد را نسبت به هم تضمين نمايد. از طرفي مردم چنين جامعه اي هيچگاه در حل مشكلات و معضلات كوچك و بزرگشان درمانده نخواهند شد و كوچكترين مسئله لاينحلي را براي زندگي جمعي و اجتماعي خود و ديگران باقي نخواهند گذاشت. *** يكي از شاخص ترين ابعاد انساني در وجود هر آدميزاده اي حس، صفت، خصوصيت و يا حسني است كه آن را اعتماد مي نامند! بايد دانست وجود اين شاخصه مهم در ساخت و زيربناي رفتاري هر اجتماع سالمي بسيار ضروري و غيرقابل اجتناب بوده و تداوم آن براي بقا و حفظ ارتباط جمعي انسانها فوق العاده حائز اهميت است. اگر اعتماد را به زباني ساده تر معنا كنيم، مي توانيم بگوييم، اعتماد كردن و اعتماد داشتن افراد به يكديگر، در يك جامعه پيشرفته و طبيعي مي تواند دليل قابل ملاحظه اي بر سلامت فكري و روحي رواني مردم آن جامعه بوده و نوع بينش و گزينه هاي صحيح انتخابي در روابط انساني، رعايت حرمت ها، معيارهاي ارزشي و همينطور درك و اهميت متقابل افراد را نسبت به هم تضمين نمايد. از طرفي، مردم چنين جامعه اي هيچگاه در حل مشكلات و معضلات كوچك و بزرگشان درمانده نخواهند شد چرا كه همواره به كمك و ياري يكديگر شتافته، با طيب خاطر و آرامش حضور به داد همنوع خود رسيده، گره هاي موجود در زندگي را گشوده و در نهايت، با جديت، اطمينان و دلسوزي و علاقه همه نارساييهاي موجود راحل و فصل كرده و كوچكترين مسئله لاينحلي را براي زندگي جمعي و اجتماعي خود و ديگران باقي نخواهند گذاشت. حال بطور قطع، چنين مردمي علاوه بر داشتن جامعه اي موفق خواهند توانست تا، احساس خوشبختي شيريني را از آن خود نموده، ارتباط و اعتماد به نفس شان را تقويت كرده و به موازات دستيابي به اين نعمات ارزشمند، عشق ورزي به همنوع بشر را نيز به سهولت، و در درازمدت به دست آورده و آن را در تقابل و رويارويي با يكديگر، در عرصه هاي گوناگون هستي، تجربه نمايند. اما از آنجايي كه هر كنش مستعد دريافت واكنش مناسب خود است، بايد معترف شد چنانچه اجتماعي كه براساس حضور گسترده مردمش شكل گرفته است، بخواهد مغاير با آنچه كه در ابتداي اين مقوله آمد، عمل نمايد صدالبته نه تنها توفيق، خوشبختي، ارزش، حرمت، اعتبار و اعتمادي را توليد نكرده و بوجود نخواهد آورد بلكه موجب آن خواهد شد تا جامعه رفته رفته دچار بحران و دگرگوني منفي اجتماعي شده و تخم بدبيني، عناد، ترديد و سوءظن در وجود تك تك آحاد مردمش كاشته شود. تا جائيكه حتي نزديكترين افراد به يكديگر نيز از هم فاصله گرفته، نسبت به طرف مقابل خود احساس خوبي نداشته و همواره درصدد يافتن نقاط ضعف احتمالي و نكات منفي موجود در زندگي برآمده تا بدينوسيله نظريه خويشتن را كه جز بي اعتمادي و بدبيني درباره ديگران، چيز ديگري نيست به اثبات رسانيده و به خود بقبولاند تمامي افرادي كه در اجتماع هستند غيرقابل اطمينانند. متاسفانه ظرافت و حساسيت انسانها اقتضا مي كند تا بيشترين اين موجودات، در مواجهه با مشكلات شكننده باشند. از سويي ديگر، بيشتر افرادي كه بيگناه يا با گناه، مورد هجوم ناهنجاريها و بي مهري هاي اجتماعي قرار مي گيرند، خيلي سريع نسبت به اين اجتماع دلسرد شده و ذهنيت نامناسبي در برخورد با آن پيدا كرده و همواره سعي مي كنند تا آنرا بطور يكجانبه محكوم كرده و ثابت كنند، اجتماع وموجود اجتماعي مزخرف و منفي است كه در آن به هيچ كس و به هيچ چيزي نمي توان اطمينان كرد. حتي به دو چشم خود! يعني يك بي اعتمادي و يك سوءظن شديد و مطلق درباره همه چيز و همه كس! * بروز بي اعتمادي چرا و چه؟ وقت بسيار گذرا و خلاصه مي توان اشاره كرد كه گاه فقط يك تلنگر كافي است! يك تلنگر بسيار جزيي و خرد، آنهم به گماني اندك، و يا ساخته شدن تصوير توهمي موهوم از غيرقابل اعتماد بودن ديگران! حتي گاه سوء تفاهمي ناخواسته و يا يك سخن بدون غرض و منظور، در لحظه اي حساس كه كوتاه تر از يك مژه برهم زدن است، مي تواند فرد مستعد به بي اعتماد شدن را نسبت به همه كس يا همه چيز بي اعتماد نمايد. از طرفي گاه پيش مي آيد فردي در توجيه يا نحوه اعمال، آهنگ كلام، نوع نگاه و حركات ديگران در نزد فرد مستعد به بي اعتمادي، سخني نسنجيده برزبان آرد يا نقل قولي كند تا او اينگونه تصور كند كه فرد يا افراد مورد بحث، به هيچ وجه قابل اعتماد نمي باشند پس مي بايد يا در مقابل آنان همواره عناد بورزد و يا اينكه از آنان دوري نمايد! * عادل نجف نيا، طراح قالبهاي صنعتي و چهل و پنج ساله در پاسخ اين سوال كه به چه كسي و چه چيزي اعتماد دارد مي گويد: اصولا چون بنده عادت دارم همه نكات منفي را از ديدگاه مثبت بررسي كنم، مي گويم، به همه كس و همه چيز اعتماد دارم، مشروط برآنكه اين اعتماد برايم ثابت شود! من دوست ندارم در رابطه ام با ديگران كوچكترين سوءظن و شكي و سوءتفاهمي بوجود آيد، چون همه اينها منجر به همان بي اعتمادي خواهد شد. * سولماز - ح كارمند و سي ساله نيز درباره اينكه به چه كس يا چه چيز اعتماد دارد مي گويد: اگر تعجب نكنيد بايد بگويم من به بدي، تظاهر، فريب، مرگ، پاره آجر و به بغضي كه در گلويم چنبره زده اعتماد دارم!! چون برايم ثابت شده در اين دنيا حداقل به هرچه چيز بد و عجيب و غريب است بيشتر مي شود اعتماد كرد تا چيزي مانند خوبي و امثال آن چون اينها شده اند واقعيت هاي زمانه ما! * ناصر - ح - م، شغل آزاد و پنجاه ساله درباره اعتماد عقيده دارد: راستش بنده حتي به چشمهاي خودم هم اعتماد ندارم! اما به لحاظ اقتضاي زندگي پيش مردم وانمود مي كنم كه به آنها اعتماد دارم! در حاليكه در دلم يك در ميليون هم به گفته ام اعتقاد و اعتمادي ندارم! مثلا وقتي بنده از همسايه ام گرفته تا بقال سركوچه و مادرزنم، كه از همه شان مي ترسم! مي رسم قربان صدقه مي روم اما نگاه بي اعتمادشان را نسبت بخودم مي بينم، آنوقت چطور مي توانم چشمانم را هم بگذارم و به آنها اعتماد كنم! * تعمد در نمايش بي اعتمادي! گاهي نيز بي اعتمادي حاصل ميوه خامي مانند، ايجاد فضاي نادرست رقابت، حسادت و يا توليد علاقه بيشتر ميان زوجين از طرف يكي از آنان آنهم به صورتي شك برانگيز يا تحريك كننده و حتي استهزاءآميز مي باشد كه بي گمان استفاده از تمامي اين ابزارها براي برانگيختن احساسات و يا وقوع اعمال مثبت از سوي فرد مقابل به لحاظ توجه به آن هدف و منظوري است كه انتظار مي رود. اما ممكن است فرد مستعد تمامي اين اوضاع و احوال را بازهم برضد خود برداشت نموده و بيشتر از قبل، نسبت به همه چيز و همه كس بي اعتماد شود! فرزانه - د، كارمند - سي ونه ساله چند سال پيش با همسرم اختلاف پيدا كردم. در آن زمان يكي از دوستانم كه بعدها فهميدم چقدر نگران زندگي ما بوده، سعي كرد تا به اختلاف من و همسرم پايان دهد، اما من كه شنيده بودم دوستم با شوهرم ديداري كه باز بعدها متوجه شدم، كاملا اتفاقي بوده، داشته است و البته شوهرم نيز بخاطر تحريك حس حسادت من، موضوع را يك كلاغ، چهل كلاغ كرده بود، با دوستم برخورد بسيار نامناسبي كردم، چرا كه نسبت به او بي اعتماد شده بودم! شايد باور نكنيد كه از اين بابت هنوز متاسفم و خودم را ملامت مي كنم! * باروري اعتماد، با رعايت اصول و قوانين اجتماعي اين موضوع كه روابط اجتماعي افراد در يك جامعه منطقي و سالم، برپايه يكسري اصول و قوانين بنا گرديده، كاملا غيرقابل انكار مي باشد. اما آنچه از اين اصول و قوانين، مهمتر بنظر مي رسد، آنست كه دريابيم توان و درك اجتماعي ما براي رعايت اصول و قوانين يادشده، تا چه حدي است! به عنوان مثال: ما براي افتتاح يك حساب پس انداز نياز به رعايت يكسري اصول و مقررات بانكي داريم كه طبيعي است براي انجام اموراتمان مي بايد همه آنها را طي مراحل مختلف، يك به يك اجرا نمائيم. حال چنانچه بخواهيم از رعايت اين اصول و مقرراتي كه سعي در جلب اطميناني دوطرفه ميان ماو بانك براي حفظ سپرده ما دارد، سرباز زنيم، آيا بازهم قادر خواهيم بود حساب پس اندازي در بانك داشته ؟ باشيم! * با نگاهي گذرا به زندگي بشر در گذشته هاي بسيار دور ملاحظه خواهيم كرد، حتي انسانهاي متعلق به دوره پارينه سنگي يا عصر حجر نيز، براي بقا و تداوم و همچنين اطمينان از امنيت و معيشت خود، هميشه زندگي جمعي را بر زندگي فردي ترجيح داده اند به عبارتي، بشر از دوره هاي پيشين تا ظهور قرن حاضر، مصلحت و بهره بيشتر خود را در زندگي و در عرصه هاي متفاوت آن در جمع يافته است و بس. جمعي كه با رعايت صحيح اصول و قوانين موجود در جامعه اش شكل و قالبي طبيعي و ملموس يافته و سپس رشد كرده است. پرواضح است سر را فرود آوردن در برابر چارچوب اصول و قوانين موجود در جامعه، كه در مجموع همگي به لحاظ توليد زمينه هاي متفاوت مناسب براي استفاده مطلوب از يك زندگي خوب و سالم، پيش بيني گرديده است به شخص كمك خواهد كرد تا امنيت رفتار و روابط را در اجتماع رو به توسعه خويش باور داشته و هر روز، بيشتر از روز پيش، از اين امنيت رفتار و روابط كه موضوع اعتماد مي تواند بخش وسيعي از آنرا به خود اختصاص دهد، برخوردار شود. * به راستي با توجه به شرح مختصري كه درباره اعتماد و باروري آن و همچنين وظايف و تكاليف افراد، عنوان شد، چرا هركسي از هرجايي و از هرچيزي دچار اشكال يا نارسايي و ناتواني و مصيبتي مي شود، و يا در مساله اي درمي ماند و كم مي آورد، هرچه تقصير و گناه در دنيا وجود دارد، همه را به گردن اجتماع؟ مي اندازد! آيا به اجتماع جز مجموعه عظيم آدمها، با يك دنيا خصوصيات جور و واجور مثبت يا منفي، چيز ديگري؟ است! آيا مي توان اجتماع را جمعي به جز آنچه كه تك تك آحاد مردم آنرا شكل داده و بوجود آورده اند پديده غيرقابل انكار ديگري؟ دانست! و آيا نبايد اين واقعيت را مدنظر داشت كه اعمال خوب و بد همين مجموعه عظيم است كه چيزي به نام اجتماع و جامعه را ساخته و آنرا به سمت و سوي درستي يا ضد آن سوق؟ مي دهد! آيا اينكه با گفتار يا عملكردهايي نامناسب، محيط زندگيمان را فاقد خوشبيني نمائيم و اعتماد و اطمينان را از آن سلب كنيم و امنيت رفتار و روابط صحيح و منطقي را از آن بگيريم، مي بايد عاملي به نام اجتماع را مقصر بدانيم!؟ و آيا اجتماع همانگونه كه قبلا عنوان شد، خود ما؟ نيستيم! و بالاخره اينكه آيا بجز اين است كه از كوزه همان برون تراود، كه در اوست؟ ! فاطمه مشهدي رستم