Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771117-43852S3

Date of Document: 1999-02-06

با كوله باري از آرزو و روءيا اما... نگاهي به وضعيت تئاتر و جوانان در شهرستان ها اين روزها آن قدر همه جا با آب و تاب درباره تلاش هايي كه درباره رونق تئاتر در شهرستان ها، سياستگزاري هاي متنوع مركز هنرهاي نمايشي درباره گسترش تئاتر، جوان گرايي و.. صحبت مي شود كه گاه به عنوان شنونده با خود زمزمه مي كني: نكند واقعا اتفاقي افتاده و ما بي خبريم! اما يك كنكاش ساده حقيقت ماجرا را مشخص مي كند. وقتي با هنرمندان شهرستاني، كساني كه عمري را در اين حرفه گذرانده اند و يا جواناني كه تازه با كوله باري از آرزوها و روءياها پا به اين عرصه گذاشته اند، به گفت وگو مي نشيني فقط شرمنده مي شوي. شرمنده از اين كه آنها چقدر عاشقند و با اين كه مي دانند تمام وعده ها و قول ها در حد حرف باقي خواهد ماند باز هم حاضرند كار كنند. همگي دركنار حرفه اصلي شان، تئاتر را هم دنبال مي كنند و سعي مي كنند با تجربه هاي پي درپي كوله بار خود را پر كنند. آموزش در بيشتر شهرستان ها وجود ندارد و هر چه هست سينه به سينه از پيش كسوتان به جوانان منتقل مي شود. بعضي از آنها فكر مي كنند كه امكانات زيادي براي كار تئاتر در تهران وجود دارد و اگر با مشكلات روبه رو نبودند حتما براي به دست آوردن تجربه بيشتر به تهران مي آمدند. اما گويا به اجبار جغرافيايي كه در آن متولد شده اند بايد با همين شرايط بسازند و بسياري نيز اين كار را كرده اند! محرم نجف زاده از مشهد آمده مشهد است شهر بزرگي است اما در اين شهر هنوز يك سالن براي اجراي نمايش كه زير نظر مركز هنرهاي نمايشي باشد وجود ندارد. نجف زاده مي گويد: ما اگر بخواهيم در مشهد نمايشي را به صحنه ببريم بايد سالن كرايه كنيم و براي هر شب اجرا صد تا 150 هزار تومان بپردازيم. بسياري از كارها پس از انجام تمرين هاي طولاني و آماده شدن براي اجرا به دليل نبودن بودجه تعطيل مي شوند. استقبال مردم در مشهد از تئاتر كم است و حداكثر ما مي توانيم بليت نمايش را 150 تومان بفروشيم. تازه با اين قيمت هم تعداد كمي حاضر به خريد بليت مي شوند. ما داريم تمام اين مشكلات را تحمل مي كنيم تا نمايشي در شهرمان جا بيفتد و رونق بگيرد. جواد رادمهر هجده ساله كه از قوچان آمده مي گويد: اولين بار است كه در جشنواره فجر شركت مي كنم. شركت در اين جشنواره برايم يك روءيا بود. اما حالا كه اين جا هستم باتوجه به آن تعريف هايي كه شنيده بودم جشنواره خيلي عادي است. كيفيت كارها هم خيلي بالا نيست. گروه ما هشت نفر است و ما همگي با سي هزار تومان هزينه كه از مركز هنرهاي نمايشي شهرمان گرفته ايم به جشنواره آمده ايم. اين جا بايد خيلي از هزينه ها را خودمان بپردازيم. امسال هم كه كارت ميهمان نيست، چهار نفر مي رويم تالار وحدت و چهار نفر تئاتر شهر، بعد براي هم تعريف مي كنيم چون پولمان نمي رسد! در شهر ما فقط يك سالن وجود دارد كه تمام فعاليت هاي فرهنگي شهر در آن انجام مي شود. اين سالن تا ساعت چهار بعدازظهر كتابخانه است و از آن به بعد به ساير فعاليت هاي فرهنگي اختصاص پيدا مي كند. اگر نمايشي رابه صحنه ببريم براي اجرا بليت فروخته نمي شود. چون اگر بخواهيم اين كار را بكنيم ديگر كسي به ديدن نمايش نمي آيد. ما در شهرمان بودجه اي براي هزينه هاي ابتدايي نداريم ولي اين جا چندين برابر هزينه گروه ما فقط صرف لباس يا دكور مي شود. آن وقت نتيجه مي شود چيزي مثل نمايش دانگ هفتم كه بسيار ضعيف است و اصلا حرفي براي گفتن ندارد. مي خواهم در كنكور هنر شركت كنم و در تهران تئاتر را به صورت جدي ادامه اگر دهم هم قبول نشدم مجبورم حرفه پدرم را ادامه دهم! محسن بوشهري هنرمند انديمشكي كه سال هاي متمادي است در زمينه تئاتر فعاليت دارد مي گويد: حمايت جدي از تئاتر در شهرستان ها نمي شود. ما خودمان به همت بچه هاي علاقه مند، سالن سينما راه آهن را كه يك سالن متروكه است براي اجراي نمايش راه اندازي كرده ايم و يادواره لاله هاي كه سرخ يك جشنواره بين استاني است را برگزار مي كنيم. بسياري از جوانان شهرستاني علاقه مند هستند كه امكان آمدن به تهران را براي فراگيري و آموزش ندارند. ما در حد توان خود آنچه را كه مي دانيم در اختيار آنها مي گذاريم. ولي گاه با جوان هايي روبه رو مي شويم كه عطش سيري ناپذيري براي دانستن دارند و متاسفانه تمام استعداد آنها به دليل نبودن امكانات در نطفه خفه چه مي شود خوب بود مركز هنرهاي نمايشي امكاني فراهم مي كرد تا كارشناسان نمايش از تهران به شهرستانها مي رفتند تا جوانان شهرستاني هم بتوانند با تئاتر روز حركت كنند. تنها راه حل اين مشكلات هم اين است كه مسئولان به شهرستان ها بروند تا از نزديك مشكلات را ديده و درك كنند. هنرمند شهرستاني براي دلش كار كاش مي كند در عمل كاري انجام مي شد تا مشكلات متعدد اين قدر به شهرستاني ها فشار نياورد. مهدي عباس زاده دانشجوي مهندسي شيمي است. از بوشهر آمده و او هم از كمبود سالن نمايش در شهرش و نبودن امكانات و بودجه لازم براي كار گله مند است; مي گويد: مركز هنرهاي نمايشي در بوشهر به مختلط بودن گروه ها ايراد مي گيرد. يعني اگر گروهي بازيگر زن داشته باشد به آنها مكان براي تمرين داده نمي شود. من اگر مي توانستم حتما به تهران مي آمدم. چون اينجا جاي پيشرفت است. در عمل حمايتي از جوانان نمي شود. حداقل حمايت از گروه هاي جوان شهرستاني اين است كه آنها را در رقابت شركت دهند نه اين كه در بخش جشنواره جشنواره ها بگذارند كه هيچ كس هم توجهي به آن قرار ندارد بود يك كار دانش آموزي به نام سوغات دريا از بوشهر در جشنواره شركت كند. اما چون هزينه براي تهيه بليت آمدن به تهران وجود نداشت، نيامدند. بعددر جشنواره اعلام كردند كه چون بچه ها امتحان داشته اند در جشنواره شركت نكرده اند. پس معني حمايت؟ چيست