Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771115-43845S1

Date of Document: 1999-02-04

توسعه مناسبات بين المللي برپايه حفظ منافع ملي و صلح جهاني نگاهي به تحولات سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در دو دهه اخير اشاره: پيروزي انقلاب اسلامي ايران به رهبري امام ره خميني در سال 1357 فصل تازه اي از مناسبات كشورها را به ويژه در منطقه خاورميانه گشود. سقوط رژيم پهلوي به عنوان يكي از مهم ترين دژهاي حافظ منافع غرب به ويژه آمريكا، تعادلي را كه آمريكا و متحدانش در خلال نزديك به سه دهه در اين منطقه پي ريزي كرده بودند درهم ريخت. بديهي است اتخاذ سياست خارجي براي كشوري كه نظام اداره كننده آن از يك انقلاب بزرگ و كم نظير برآمده است، بسيار دشوار و نيازمند تجربه هاي نويني مي باشد. به همين دليل بروز آزمون و خطا در موضع گيري هاي خارجي در اين دوره حساس بسيار طبيعي به نظر مي آيد، اما با نگاهي كوتاه به كارنامه سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران و بررسي سايه روشن هاي عملكرد مسئولان در بخش سياست خارجي كاستي هاي آشكاري را مي نماياند. گزارش اين شماره را در ادامه سلسله گزارش هايي كه به مناسبت دهه فرخنده فجر فراهم آمده به همين موضوع اختصاص داده ايم. بعد از كودتاي 28 مرداد و تثبيت نفوذ و سلطه غرب به سركردگي آمريكا در ايران، سياست خارجي كشور ما تحت حاكميت رژيم پهلوي به صورت تابعي از همين سلطه و نفوذ درآمد. در دهه 30 شمسي ايران به صورت يكي از اركان مهم پيمان بغداد اين درآمد اتحاديه سياسي - نظامي كه با عضويت ايران، عراق و پاكستان به وجود آمده بود، در اجراي برنامه هاي درازمدت بلوك غرب براي مقابله با نفوذ اتحاد شوروي سابق در منطقه بود. در ادامه همين سياست ها، پيمان سنتو كه تركيه را نيز شامل مي شد، به وجود آمد. در تمامي اين سال ها، سياست خارجي ايران نه براساس اراده ملي و مستقل، بلكه به صورت تابعي از ديپلماسي و دكترين غرب درآمده بود و سرانجام نيز بنابه اقتضاي چنين سياستي، نيروهاي نظامي ارتش ايران در آن عليه زمان، بعضي از جنبش هاي آزاديخواه منطقه كه ضد بلوك غرب بپاخاسته بودند، در عمل وارد ميدان شدند و از همان زمان رژيم شاه تحت عنوان ژاندارم منطقه شهرت يافت. انقلاب اسلامي ايران در يكي از مراحل مهم جنگ سرد ميان بلوك شرق و غرب به پيروزي رسيد. به همين دليل تحليلگران سياسي رخدادهاي مهم منطقه مثل اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ، جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران و تداركات گسترده نظامي آمريكا مثل تشكيل نيروي واكنش سريع را از پيامدهاي انقلاب اسلامي ايران دانسته اند. جمهوري اسلامي ايران از همان آغاز برپايه شعار نه شرقي نه غربي در سياست خارجي، كوشيد كه از تضادهاي ميان دو قطب نيرومند جهاني يعني شرق و غرب، بهره بگيرد و در انتخاب دوستان خود نيز با همين معيار وارد عمل شد. اگرچه اشغال سفارت آمريكا در تهران و روحيه غرب ستيزي مردم ايران كه در سالهاي نخست پيروزي انقلاب شدت بيشتري داشت، دوري جستن از غرب را در سياست خارجي كشور ما به صورت يك رويه در آورده بود. با فروپاشي اتحاد شوروي و بلوك شرق و گام نهادن جهان به دوران تازه اي موسوم به تك تغيير قطبي، در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران ضروري به نظر مي رسيد اما اين تحول آنگونه كه بايد رخ نداد. يك روزنامه نگار در اين خصوص مي گويد: نه تنها پس از دوره فروپاشي بلوك شرق و سالها پس از آن و تا مقطع دوم خرداد 1376 و تشكيل دولت جديد به رياست آقاي خاتمي حداقل ما در وزارت امورخارجه شاهد يك روند بطئي و ناكارا در بوديم واقع استراتژي خارجي جمهوري اسلامي ايران به طور عيني براي سازگاري با وضعيت نوين جهان سازماندهي نشده وي بود مي افزايد: بعد از حمله مشترك ايالات متحده آمريكا و متحدان آن به عراق در سال 1369 در نبرد موسوم به جنگ خليج فارس، دگرگوني هاي وسيعي در منطقه به وجود آمد و قطببندي هاي سياسي تازه اي براساس نتايج اين جنگ شكل گرفت اما، استراتژي جمهوري اسلامي ايران از ديدگاه وزارت امورخارجه در آن زمان تحت تاثير همان جهت گيري هاي زمان جنگ تحميلي بود. علت اصلي اين مشكل را بايد در نبود استراتژي توام دفاع و ديپلماسي فعال جست وجو كرد. از سوي ديگر فروپاشي شوروي و به وجود آمدن چشم اندازهاي تازه در برابر ايران در كشورهاي آسياي ميانه، موجب شد كه در سياست خارجي ما تحركات شتابزده اي آغاز شود اما اين تحركات نيز بيشتر مغلوب جو التهاب بود و كمتر برنامه منسجم كوتاه مدت يا بلند مدتي را در برمي گرفت. در حالي كه در همان زمان ايالات متحده آمريكا و تركيه و در پشت صحنه اسرائيل با برنامه هاي مشخص و موءثر و كارآمد نگاه خود را متوجه كشورهاي تازه استقلال يافته شوروي سابق كردند. به نظر برخي كارشناسان كه در مطبوعات كشورمان نيز انعكاس داشته است فقدان استراتژي كارآمد در سياست خارجي كشورمان نتايج ديگري را در كشور همسايه مان افغانستان بروز داد. در اين كشور كه رشته هاي زباني، قومي، ديني و تاريخي بسياري آن را با كشور ما پيوند مي دهد پس از خروج نيروهاي شوروي زمينه مناسبي براي فعاليت هاي وسيع و نافذ ديپلماتيك فراهم شده بود، اما فرصت ها از دست رفت و با فرجام تلخي نيز روبه رو شديم. گرچه گروهي از كارشناسان سياست خارجي، بخشي از جهت گيري هاي سياسي در خلال آن سال ها را اجتناب ناپذير دانسته اند، اما در مجموع سياست خارجي ما در مقاطعي از آن سالها، كارنامه رضايتبخشي نداشته است. پس از دوم خرداد ماه 1376 و تشكيل كابينه جديد جمهوري اسلامي ايران به رياست حجت الاسلام والمسلمين آقاي خاتمي جهت گيري در سياست خارجي كشور به سوي برقراري موازنه دقيق تري ميان اتكاء به قدرت نظامي نيروهاي مسلح و اتكاء به ديپلماسي فعال براي تضمين ثبات دفاعي و امنيت ملي، گرايش يافت و منجر به برقراري ارتباط موزون و پايدارتري با كشورهاي همسايه شد. در واقع سياست خارجي اين دوره برپايه تلفيق موزون و هوشمندانه و شجاعانه ميان آرمانگرايي انقلابي و ضرورت هاي عيني بنا شده است و در اين زمينه به تقريب به يك استراتژي واحد و پايدار نيز دست يافته است. در پيش گرفتن اصل تشنج زدايي در روابط خارجي براي خنثي كردن تبليغات وسيع خارجي عليه جمهوري اسلامي به ويژه نسبت دادن اتهاماتي از قبيل جنگ طلبي به كشور ما، مطرح كردن دامنه دار نظريه گفت وگوي تمدن ها به جاي برخورد ميان تمدن ها به منظور كمك به صلح جهاني از دستاوردهاي مهم سياست خارجي كشور ما در اين دوره بوده است. برگزاري كنفرانس سران كشورهاي اسلامي و نتايج مثبت آن را بايد براين دستاوردها اضافه كرد. گروه گزارش