Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771115-43842S1

Date of Document: 1999-02-04

همه مي خواهند خوشبخت باشند... اما توي پارك نياوران نشسته ام; با ضبط صوتي كوچك (خبرنگاري ) در دست. اين اولين باري نيست كه به همراه پدرم براي تهيه گزارش به يك محيط جمعي مي روم. راستش اضطراب دارم. با خودم مي انديشم نكند بچه ها حرمت پدرم رانگاه ندارند. نكند كار به ريشخند بكشد. به پدرم نگاه مي كنم. قرص و مصمم مثل يك شكارچي ماهر، دنبال سوژه است. مي دانم كه هر گزارش، اول از همه، از يك جرقه شروع مي شود. اجازه بدهيد! ديشب، پدرم چند موضوع جالب پيشنهاد كرد. من موضوع خوشبختي را پسنديدم. چون فكر مي كنم، خوشبختي، مهمترين هدف يك انسان است. همه دنبال خوشبختي مي گردند. اما خوشبختي مثل ماه پشت ابرها پنهان است، همه بي صبرانه آن را جستجو مي كنند. شب و روز به آن مي انديشند. اما خوشبختي مثل پرنده روءياها از دستهاي ملتهب ما مي گريزد. كجا اشتباه؟ مي كنيم آيا خوشبختي يك؟ روءياست موفقيت يا خوشبختي خوشبختي هزار جلوه دارد. گاهي در قالب موفقيت خودنمايي مي كند و گاهي به شكل تحصيلات عالي، شغل مناسب، پول و ثروت، خانه و ماشين و نظاير آن خود را نشان مي دهد. مهدي 18 ساله (محصل ): خوشبختي براي من هميشه چيزي گنگ بود. راستش هيچ كس براي من تعريف درستي از خوشبختي به دست نداده! خودم هم هميشه فكر كرده ام خوشبختي چيزي است كه در آينده اتفاق مي افتد! كمي درنگ كنيم اعتراف دردناكي است! چرا بايد خوشبختي يك مفهوم گنگ چرا؟ باشد پدر و مادرها، معلمها روانشناسها، و دولتمردان ذي ربط به ما نياموخته اند كه خوشبختي؟ چيست چرا بايد اين هدف مهم زندگي تا بدين حد گنگ؟ باشد خشايار 19 ساله (سرباز وظيفه ): من شاكي ام! از همه; هيچ كس به حرفهاي ما جوانها گوش نمي دهد. من گيج و ويجم! روز را شب مي كنم و شب را روز ولي راستش نمي دانم چه كار بايد بكنم. هيچ كس هم ما را راهنمايي نمي كند. تا از نيازهايمان حرف مي زنيم، مي گويند: ساكت! برو درست را بخوان! انگار همه فكر مي كنند، بايد دكان خوشبختي را تا اطلاع ثانوي، تعطيل كنند و بروند درسشان را بخوانند. ولي درس خواندن كه الزاما خوشبختي نمي آورد. دور نرويم! دكتر شاملو ( روانپزشك ) مي گويد، براي تعريف خوشبختي بايد سراغ روانشناسها برويد. مخصوصا روانشناسهاي مكتب گشتالت و شناخت درماني و بخصوص مكتب روانشناسان معروف به روانشناسي كمال مانند گوردون آلپورت، كارل راجزر، اريك فروم، آبراهام مزلو، يونگ و فرانكل و اين اواخر، اريك برن كه هر كدام به الگوهاي شخصيت سالم هم توجه كرده اند. روانپزشكان، بيشتر با بيماريهاي عصبي و رواني سروكار دارند. پس براي شناخت مقوله خوشبختي، بهتر است سراغ دكتر پريچهر زند كريمي روانشناس برويم. او مي گويد: سالهاست كه گروهي از روانشناسان به تحقيق درباره الگوهاي سلامت رواني پرداخته اند و ما را با روشهاي خوشبخت زيستن آشنا كرده اند. البته اين تحقيقات قرنهاست ادامه اما دارد امروزه به اين مساله، به شكل علمي نگاه مي شود. بنابراين سوءال اين است كه چه كنيم تا از زندگي بهره بيشتري ببريم. به نظر من، خوشبختي يك واژه كلي است، كه مي توانيم عجالتا آن را كنار بگذاريم. سئوال من اين است كه شما كه هستيد، چه امكاناتي داريد، چه توانايي هايي داريد وچطور مي توان اين توانايي ها و امكانات ( استعدادها ) را از قوه به فعل در آورد. يعني مي فرماييد خوشبختي،؟ بي خوشبختي ابدا. خوشبختي يك چيز كلي لازم است نيست كه ما ذهن خود را با اين مفهوم خسته كنيم كه خوشبخت هستيم يا نه; به جاي آن مي توانيم بپرسيم كه در اين لحظه، چه امكانات وتوانايي هايي داريم. يعني از ذهن گرايي، به واقع گرايي مي رسيم. خوشبختي؟ چيست خوشبختي، محصول انديشيدن و تلاش سنجيده ما براي بهبود زندگي فردي و اجتماعي است. پس بايد ياد بگيريم كه به اطرافمان نگاه كنيم و از امكانات وتوانايي هايي كه داريم بهره مند شويم. شما مدام، روي توانايي هاو امكانات تاكيد؟ مي كنيد ببينيد! شما حق داريد از زندگي لذت ببريد. اما پيش از آن بايد به توانايي ها و امكانات خود فكر كنيد. بايد از خود بپرسيد كه چطور مي توانيد با خود، كار كنيد و بر نيروهاي دروني خود بيفزاييد بايد طرز كار خودتان را ياد بگيريد. هنر زندگي دكتر زند كريمي، از هنر زندگي حرف مي زند و از ما مي خواهد كه آن را ياد بگيريم. خوشبختي آموختني است اول بايد ياد بگيريم كه خودمان را رشد بدهيم و در طريق كمال پيش برويم و بعد بكوشيم راههاي موفقيت را جستجو كنيم به عبارت ديگر در مسير تحقق اهداف و آرزوهايمان حركت كنيم. بايد درك كنيم كه در قبال خوشبخت بودن خود مسئوليم. براي خوشبخت بودن بايد: ) 1 در انتخاب كارها و اعمال خود آزاد باشيم ) 2 خودمان مسئول هدايت زندگي خود باشيم و مهار سرنوشت خود را به دست بگيريم ) 3 ابتكار عمل زندگي خود را به دست بگيريم و معلول نيروهاي بيرون از خود نباشيم ) 4 بر لحظه لحظه زندگي خود تسلط آگاهانه داشته باشيم ) 5 براي زندگي خود معنايي ارزشمند بيابيم ) 6 انسانهاي ديگر را دوست داشته باشيم ) 7 زندگي را آن گونه كه هست ببينيم; نه آن گونه كه نياز داريم و مي خواهيم باشد ) 8 خود را آن گونه كه هستيم بپذيريم ) 9 خودانگيخته ساده و طبيعي باشيم ) 10 به مسائل بيرون از خود توجه كنيم ) 11 به خود اتكاكنيم و گاهي خلوت و تنهايي را براي انديشيدن و استقلال روحي برگزينيم ) 12 در برابر شرايط دشوار و سخت استوار ومسلط باشيم ) 13 در پي تجربه هاي تازه برآييم و خود را سرگرم كنيم ) 14 از هنر طبيعت ورزش و امكانات سالم ديگر به نحو احسن بهره برگيريم. ) 15 مردم گرا باشيم. انسانها را دوست بداريم و براي آنهاكاري انجام دهيم ) 16 از شوخي و طنز به نحو احسن استفاده كنيم ) 17 در انجام وظايف خود كوشا باشيم و با شادي و خلاقيت مهارتهاي تازه اي كسب كنيم باز هم پاي حرف جوانترها ليلا 22 ساله دانشجوي تاريخ خوشبختي، يعني توجه! يعني اينكه به همه خوبي ها، شاديها و موفقيت ها توجه نشان دهيم و بكوشيم از غم به شادي، از بدي به خوبي و از تنبلي به تلاش و سختكوشي نقب بزنيم. راحله 20 ساله بهيار خوشبختي بايد عمومي باشد. يعني همه خوشبخت باشند. وگرنه اگر من فقط به خودم فكر كنم، اين خوشبختي نيست; خودخواهي است فاطمه 17 ساله دانش آموز براي ما دخترها خوشبختي محدود است. خوش به حال پسرها كه مي توانند كوه بروند. فوتبال بازي كنند و تنهايي به مسافرت بروند. من هميشه احساس دلتنگي چون مي كنم براي يك آزادي دختر، معنايي ندارد. و حالا... درميدان هاشمي تهران سهراب 17 ساله شاگرد ميكانيك خوشبختي، مال پولدارهاست! مال اونايي كه تخته گاز مي رن و تي كاف مي كشن.. و يهو جاي لاستيكاشون رو آسفالت مي مونه! آره عمو! دور ما يه خيط قرمز بكش. ماها جزء آدمهاي ميخيم! و لبخند تلخش، گوياي حسرتهاي اوست. مي پرسم: ولي چرا از امكاناتت لذت نمي بري و شاد؟ نيستي لبخند مي زند. اي بابا دلت خوشه! حتما بابات مايه داره.. به قول شاعر كه ميگه: گيرم پدر تو بود فاضل از مرگ پدر ترا چه؟ حاصل بين خودمون باشه ما بابامون يك كارمند ساده س; خودش مي گه ما روزي مون گنجشكيه! - كلاس؟ چندمي - نپرس! پول توجيبي؟ داري - بي خيال داداش! پدرام ساله 20 محصل! آقا برو با آدمهاي كلاس بالا حرف بزن! ما كه رقمي نيستيم! مي گويم: سراغ تو آمده ام، يعني حرفهاي تو برايم اهميت دارد. مي گويد: خوشبختي يعني پرررر... با سرعت صوت بري اون ور دنيا و از زندگيت لذت ببري. ما همگي اينجا الافيم! مي گويم: در آنجادل به كدام روءيا؟ بسته اي مي گويد: نمي دونم! خسته از شدم همه چي! از همه كس! هيچ كس با ما هم زبون نيس! شايد اون ور دنيا، واسه ما آدماي الاف، بهتر باشه. اهل ورزش؟ هستي مي خندد: باشگاه تارعنكبوت كارمي كنيم! خودم را به آن راه مي زنم! در چه؟ رشته اي پقي مي زند زير خنده ومي گويد: بي خيال داداش! برو با ما نگرد! و از خنده ريسه مي رود. دلش را گرفته و با دوستش به چيزي مي خندند: مي بخشين هه هه هه هه! با شما نيستيم ها... آ ه ه... و دوباره از ته دل مي خندد. و اما بعد... بايد ياد بگيريم خودمان را دوست داشته باشيم ونيروها و قابليت هاي خودمان را پرورش بدهيم. دكتر شاملو مي گويد: چرا مردم فكر مي كنند كه خوشبختي هدف آرماني است كه انگار بايد روزي نه چندان نزديك اتفاق بيفتد. در حالي كه خوشبختي را بايد عيني تر و ملموس تر در نظر بگيريم. ما خوشبختي را دور از دسترس تلقي مي كنيم چون نمي خواهيم باور كنيم كه خوشبختي در درون ماست و كليدش را هم در دست داريم و هر لحظه اراده كنيم مي توانيم خوشبختي را احساس كنيم. اما پيش از هر چيز بايد باور كنيم كه خوشبختي يك اتفاق نيست، بلكه كاري است كه بايد انجام دهيم، درست مثل همه فعاليتهاي متمركز ديگر! او مي افزايد: خوشبختي يك هنر است و ما همان طور كه هنركوزه گري يا نقاشي يا موسيقي را ياد مي گيريم بايد هنر خوشبخت بودن را هم ياد بگيريم پس بياييد شروع كنيم، درست مثل اولين روزي كه پشت فرمان اتوموبيل نشستيم. با اين تفاوت كه اين بار بايد پشت فرمان اتوموبيل وجود خود بنشينيم ومهار خودمان را با شهامت واميد به دست بگيريم.