Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771111-43794S2

Date of Document: 1999-01-31

مژده اي دل كه دگر باد صبا بازآمد تاملي صبا بر در ديوان خواجه شيراز صبا منزل يار آب زندگاني ماست صبا بيار نسيمي زخاك شيرازم كلمه صبا از كلمات كليدي اشعار حافظ است. در غني حواشي اين طور آمده كه صبا بادي است كه صبحدر وقت طلوع آفتاب از شرق مي وزد. تهانوي معتقد است بادي است كه از طرف شرق آيد در فصل بهار... به وقت صبح مي وزد. بادي لطيف و خنك است. نسيمي خوش دارد و گلها از آن بشكفد و عاشقان راز با او گويند و در اصطلاح عبدالرزاق كاشي صبا نفحات رحمانيه است كه از جهت مشرق روحانيات مي آيد... باد صبا يا صبا يكي از پهلوانان و موجودات شعري فعال ديوان حافظ است و در ديوان هيچ يك از شعراي فارسي زبان به اندازه ديوان حافظ از هواي خوش و باد خوش نسيم و نسيم عطرگردان و صبا و بادصبا صحبت به ميان نيامده است. در ديوان اشعار حافظ بالغ بر 95 مرتبه كلمه صبا به كاربرده شده و در بسياري از غزلهاي حافظ با خطاب به صبا يا با ذكر خير او افتتاح مي شود كه مطلع بعضي از آنها قابل ذكر است: صبا به لطف بگو آن غزال رعنا را كه سر به كوه و بيابان تو داده اي ما را اي نسيم سحر آرامگه يار؟ كجاست منزل آن مه عاشق كش عيار؟ كجاست صبا اگر گذري افتدت به كشور دوست بيار نفخه اي از گيسوي معنبر دوست كنون كه مي دمد از بوستان نسيم بهشت من و شراب فرح بخش و يار حور سرشت اي هدهد صبا به سبا مي فرستمت بنگر كه از كجا به كجا مي فرستمت دوش آگهي به يار سفر كرده داد باد من نيز دل به باد دهم هرچه باد باد سحر بلبل حكايت با صبا كرد كه عشق روي گل با ما چهاكرد صبا وقت سحر بويي ز زلف يار مي آورد دل شوريده ما را به بو دركار مي آيد نسيم باد دوش آگهي آورد كه روز محنت و غم رو به كوتهي آورد نفس باد صبا مشك فشان خواهد شد عالم پير دگر باره جوان خواهد شد مژده اي دل كه دگر باد صبا بازآمد هدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمد ابرآذاري برآمد باد نوروزي وزيد وجه مي مي خواهم و مطرب كه مي گويد رسيد بوي خوش تو هر كه ز باد صبا شنيد از يار آشنا سخن آشنا شنيد صبا ز منزل جانان گذر دريغ مدار و زو به عاشق بيدل خبر دريغ مدار اي صبا نكهتي از كوي فلاني به من آر زار و بيمار غمم راحت جاني به من آر اي صبا گر بگذري بر ساحل رودارس بوسه زن برخاك آن وادي و مشكين كن نفس چو بر شكست صبا زلف عنبرافشانش به هر شكسته كه پيوست تازه شد جانش خنك نسيم معنبر شمامه دلخواه كه در هواي تو برخاست بامداد پگاه سحر با باد مي گفتم حديث آرزومندي خطاب آمد كه واثق شو به الطاف خداوندي صبا تو نكهت آن زلف مشك بوداري به يادگار بماني كه بوي او داري زكوي يار مي آيد نسيم باد نوروزي از اين باد ار مدد خواهي چراغ دل برافرازي صبا به تهنيت پير مي فروش آمد كه موسم طرب و عيش و ناز و نوش آمد نسيم صبح سعادت بدان نشان كه تو داري گذر به كوي فلان كن در آن زمان كه تو داني صبا قاصد ميان عاشق و معشوق است. مانند: صبا به خوش خبري هدهد سليمان است كه مژده طرب از گلشن سبا آورد يار من چون بخرامد به تماشاي چمن برسانش زمن اي پيك صبا پيغامي اي صبا سوختگان بر سر ره منتظرند گر از آن يار سفر كرده پيامي داري صبا عطر آشناي گيسو و نكهت يار غايب را به مشام عاشق مهجور مي رساند: كحل الجواهري به من آراي نسيم صبح زان خاك نيكبخت كه شد رهگذار دوست در زبان شعرا صنعت برجسته بادصبا آهسته خيزي و نرم وزيدن است به بيماري صبا تعبير شده و در بيتي از حافظ به اين زيبايي سروده شده است: دل ضعيفم از آن مي كشد به طرف چمن كه جان زمرگ به بيماري صبا ببرد در مورد بيماري صبا اصولا نسيم صبا يا مطلق نسيم بادي است آهسته خيز كه گاه مي رود و گاه مي ايستد. مانند: انسان بيماري كه در هر چند قدم مي ايستد و نفس تازه مي كند لذا، از ديرباز در شعر عربي و فارسي صبا يا نسيم را بيمار و عليل و بي طاقت خوانده اند. حافظ خود بارها به نسيم بيمار يا بيماري نسيم صبا اشاره دارد. چون صبا با تن بيمار و دل بي طاقت به هواداري آن سرو خرامان بروم با صبا افتان و خيزان مي روم تا كوي دوست وز رفيقان ره استمداد همت مي كنم با ضعف و ناتواني همچون نسيم خوش باش بيماري اندرين ره بهتر زتندرستي كاهل روي چو باد صبا را به بوي زلف هر دم به قيد سلسله در كار مي كشي به بوي او دل بيمار عاشقان چو صبا فداي عارض نسرين و چشم نرگس شد در باره شكوفاندن صبا يا مطلق نسيم غنچه را حافظ مانند اغلب قدما قايل به اين است كه نسيم به ويژه نسيم سحر باعث گشوده شدن غنچه مي شود. مثلا در بيت: چو غنچه برسرم از كوي او گذشت نسيمي كه پرده بر دل خونين به بوي او بديدم در اينجا مي گويد از او و بوي او مددي چون نسيم به من كه فرو بسته و افسرده چون غنچه بودم رسيد و من مانند گل سرخ - كه چون از غنچگي به درآمد و شكفته شد، دل خونين خود را آشكار مي سازد - راز دل خونين خود را آشكار ساختم. حافظ از اين رابطه غنچه و نسيم بارها ياد كرده است و گاه ظرايف و حسن تعليل هايي را نيز به كار گرفته است: گل مراد تو آنگه نقاب بگشايد كه خدمتش چو نسيم سحر تواني كرد زكار ما و دل غنچه صد گره بگشود نسيم گل چو دل اندر پي هواي تو بست صبا زحال دل تنگ ما چه شرح دهد كه چون شكنج ورقهاي غنچه تو برتوست دلا چو غنچه شكايت زكار بسته مكن كه باد صبح نسيم گره گشا آورد غنچه گلبن و صنم زنسيمش بشكفت مرغ خوشخوان طرب از برگ گل سوري كرد خون شد دلم به ياد تو هرگه كه در چمن بند قباي غنچه گل مي گشاد باد خوشش باد آن نسيم صبحگاهي كه درد شب نشينان را دوا كرد نقاب گل كشيد و زلف سنبل گره بند قباي غنچه واكرد غنچه گو تنگدل از كار فروبسته مباش كز دم صبح مدد يابي و انفاس نسيم رسيد باد صبا غنچه در هواداري زخود برون شد و برخود دريد پيراهن چندان چو صبا بر تو گمارم دم همت كز غنچه چو گل خرم و خندان به درآيي اي صبا امشبم مدد فرماي كه سحرگه شكفتنم هوس است از صفات ديگر باد صبا غمازي است كه با پراكندن عطر گيسو يا بدن يار نمي گذارد وجود او پنهان بماند چنانكه گويد: ، تو را صبا و مرا آب ديده شد غماز و گرنه عاشق و معشوق رازدارانند چون دام طره افشاند زگرد خاطر عشاق به غماز صبا گويد كه راز ما نهان دارد حافظ از نسيم مصلا همواره به نيكي و آرزومندي ياد مي كند: نمي دهند اجازت مرا به سير و سفر نسيم باد مصلا و آب ركناباد شيراز و آب ركني و آن باد خوش نسيم عيبش مكن كه خال رخ هفت كشور است ميان جعفر آباد و مصلا عبيرآميز مي آيد شمالش هواي منزل يار آب زندگاني ماست صبا بيار نسيمي زخاك شيرازم و اما اعمالي كه به باد صبا نسبت داده شده است; عبارت است از: - 1 طره معشوق را مي گشايد و عطر خوش آن را در فضا پخش مي كند. - 2 پيامبري است كه از روي لطف به معشوق كه همچو غزال رعنايي است پيغام مي برد. - 3 به وي حكم مي شود نزد شيخ جام رود و بندگي حافظ را اعلام دارد. - 4 به او گفته مي شود چنانچه به چمن رسيدي سرو و گل و ريحان را خدمت كن. - 5 ارسال رشته هاي گل و استشمام بو از خاك بوستان. - 6 پيغام به ساكنان يزد و اينكه سر افراد حق ناشناس گوي چوگان شما باد. - 7 بيان حكايت زلف معشوق - 8 انداختن خاك در دهان سمن مددكاري، خوش شدن جان از دم صبا، پرده دار حريم حرمت بودن، مشكل شرح غمهاي دل تنگ، آوردن نفحه اي از گيسوي معنبر دوست، از سر شب تا به صبح دم از شام سر زلف يارزدن، غيرت آوردن گل به صبا، پريشان گويي، فرستادن هدهد، دعاي خير فرستادن، دم عيسي داشتن، برداشتن برقع از روي دوست، سرگرداني و مستي از بوي يار، مژده فروردين دادن، نهان كردن غمازي، رمز گفتن، ديدن دل بر سر زلف و اعلام نگهداري دل، حكايت شنيدن از بلبل، تنعم كردن، اطلاع رساني به صبا، بي اعتباري، چاره سازي، كارآموختن، خوش خبري، بوي زلف يار آوردن، آگهي دادن، مشك فشان شدن، دل بيمار داشتن، شاد آمدن، بازآمدن، به تهنيت پير مي فروش آمدن، گفته بلبل، شنيدن، بر بنفشه زار گذر كردن، بارها به كوي دوست رسيدن، جلوه گري كردن گل با باد صبا و رشك بلبل را برانگيختن، بوي يار را دريافت داشتن، نامحرم بودن، زلف يار كشيدن، شرح ماجراهاي عاشق را نقل كردن، سخن آشنا را رد و بدل نمودن، فرمان گرفتن، بوي يار آوردن و غم را بردن، بوي خاك يارآوردن و اندوه دل بردن و مژده دلدار آوردن، نشان از در دوست آوردن، از ابرو و غمزه يار تيروكمان آوردن، ساغر مي از دست نوجواني آوردن و خط امان آوردن، نكته هاي روح فزا از دهان و نامه و خبر از عالم اسرار و نفحات نفس يار آوردن، خاك يار عزيز و بدون غبار راه اغيار و گردي از ره رهگذر دوست براي آسايش چشم خونبار و عشوه هاي لب شيرين شكربار يار آوردن، بوسه زدن، سلام رساندن، دمساز بودن، نسيم آوردن، تن بيمار و دل بي طاقت داشتن، خاك وجودي عاشق را نزد يار انداختن، با صبا در مورد چمن لاله صحبت كردن، هواداري غنچه با رسيدن باد صبا، گره گشايي و كارسازي كردن، سياهي را محو كردن، مورد خواهش قرار گرفتن براي دسترسي به يار، عهد كودكي را به ياد آوردن، حمايت نكردن، بوي زلف يار داشتن، حسن اعتماد، انتظار كشيدن، غاليه سايي، پيغام بردن، بندگي كردن، مشكين بودن، همت داشتن، در عين حال اجنبي بودن، همدم جايي بودن، بوي لطف جان داشتن، نگاه كردن و توقع بيجا از صبا داشتن، شستن مجموعه گل با آب لطف، گفتن نكات روح پرور، آوردن نامه خوش خبر از عالم اسرار، شمه اي از نفحات نفس يار، گردي از رهگذر دوست جهت آسايش ديده خونبار، آوردن خبر دلبر عيار، دادن مژده گلزار به اسيران قفس، آوردن عشوه اي از لب شيرين شكربار يار، رنگين كردن دلق حافظ و آوردن وي در حال مستي و خرابي از سربازار و دهها موضوع ديگر، از جمله كارهاي صباست; كه از حوصله اين مقاله خارج است و بايد روي غزليات و خصوصا در روي هريك از ابياتي كه كلمه صبا يا نسيم در آن به كار گرفته شده است جداگانه، تحقيق و كارشناسي شود. كمال علومي يزدي