Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771110-43789S2

Date of Document: 1999-01-30

آسيا، تمد ني درحال ساخته شدن (بخش پاياني ) شيوه هاي نو گرچه تمدن مدرن از غرب نشات گرفته است، اما اين تمدن نو، صرفا مرحله اي از تكامل غرب به شمار نمي آيد، برعكس، فرايند نوسازي در سده دوازدهم با مردود انگاشتن تمدن آن زمان غرب، آغاز شد و پيشرفت تمدن غرب را در طول هشتصد سال تخطئه كرد. در دوره رنسانس بود كه تمدن غرب عميقا تحت تاثير تمدن مسلمانان قرار گرفت و به حركت درآمد. از سوي تمدن هاي قومي و بومي نامشهود (زير زميني ) كه آنها را مرتد انگاشته و سركوب كرده بودند، تحقيقات در زمينه كيمياگري به آزمايش هاي علمي انجاميد و محدوديت هاي شگفت آوري را برجاي گذاشت. سده هفدهم شاهد ظهور دوباره احساسات جان گرايانه (Animism) است كه غرب آن را دوباره باز مي يابد و حتي گاه تقريبا به پرستش طبيعت روي مي آورد رومانتيسم در اواخر سده هيجده و نوزدهم، تخيلات و تصورات مربوط به زماني را كه در تبعيد بود به هيجان مي آورد. اما غرب در آغاز، نخستين تاثيرات را از طريق اروپاي شرقي و روسيه، يعني از شرق گرفت، چنان كه در اين مورد ( تاثير ) هنر معماري چيني و ژاپني نيز به ثبوت رسيده است. در اين سده، فرايند نوسازي، فرهنگ غربي را وادار كرد، به همان سرعتي كه تمدن هاي آسيايي در حال پيشرفت و دگرگوني بودند، خود را تغييردهد. [اكنون ] پوريتانيسم آمريكايي به نقطه اي سقوط كرده است كه در آن به نحوي گسترده با همجنس بازي مدارا مي شود، هنر آشپزي فرانسوي نيز به امر چاق شدن و مصرف الكل تقليل يافته است، بريتانيا نيز به خاطر نظام اعشاري كه جنبه عقلاني دارد، سيستم پولي شيلينگ و پني را رها كرده است. ديويد رايزمن (Riesman David) نويسنده كتاب جمعيت تنها (crowd lonely The)به راستي براين باور بود كه خود محوري هسته اصلي فرهنگ غرب را تشكيل مي دهد و عقبنشيني و پسرفتي در ميان توده ها، در زمينه جهت گيري فرهنگ گروه ها صورت گرفته كه غرب و شرق آسيا را همزمان و به نحو تقريبا يكساني دگرگون كرده است. همان گونه كه ريشه شناسي [زبان ] لاتيني نيز نشان مي دهد، مدرنيته روح زندگي است كه در تضاد پيوسته اي با گذشته قرار دارد. با اين حال، عقل سليم لزوما قائل به پيشرفت گرايي نيست، به اين معني كه در تعقيب اهدافي نيست كه متعلق به اتوپياي آينده است. ذات و اساس مدرنيته از قبل برنامه ريزي نشده و صرفا آزمايش و خطايي جسته و گريخته و دگرگوني هايي در وضع موجود است. مدرنيته نگاهي مختصر به گذشته دارد و خط سير آن ممكن است به سوي جهان مختلف مدرنيته باشد به جانب رد و تخطئه تمام ارزش ها و نظام هاي پيشين است كه خودش را نيز در برمي گيرد. مدرنيته به نيهيليسم نزديك مي شود كه با اعتقاد عميق به نيروي حياتي فرق دارد. سپهر جديد تمدن شرق آسيا، اكنون در حال ساخته شدن است و مدرنيته در بالاترين لايه دنياي آن قرار دارد. مثبت ترين پيامدي كه نوسازي براي اين منطقه دارد، فقط ايجاد تنوع و گونه گوني نخواهد بود، بلكه يك توافق منظم و گسترده درباره چارچوبي است كه بازاري كه خوب تنظيم شده باشد، حقوق بشر و اصول دموكراسي را شامل مي شود. با اين كه ملاحظات محدودتر سياسي، حتما برفرايند تمدن اثر خواهند نهاد، ليكن اين تصور كه سپهر شرق آسيا، با اين گونه ارزش هاي بنيادين، به چالش بپردازد، ناممكن است. حوزه اقيانوس آرام براي مدت طولاني برروي مجموعه جهاني بسته نخواهد ماند، چرا كه تمدني كه در حال پيشرفت است به طور مداوم و پيوسته تكنولوژي هايي را كه در زمينه ارتباطات، صنعت پيشرفته، و گشودن جوامع توده وار وجود دارد، درهم ادغام و يكپارچه مي كند. اين تمدن ناچار خواهد بود كه با حوزه تمدن اقيانوس اطلس كه با آن تجربيات مشتركي دارد، همراهي و مشاركت كند.