Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771110-43789S1

Date of Document: 1999-01-30

اركان فرهنگ سياسي مدنيت مقدمه غالبا خصائص جوامع در قالب نظام ارزش ها و هنجارها و سنن رفتاري نمودار گرديده و اين امر موجبات ترسيم رخساره فرهنگ را در حيطه همين كليت تقرير مي كند. در اين ميان آن بخش از فرهنگ كه به باورها، نهادها و ارزش هاي سياسي ناظر است; فرهنگ سياسي ملي را چونان فصل مميزه جوامع رقم مي زند و يكسره به كار تشخيص تصور حكومت از حيث كاركردهاي دروني (نسبت به دولت ) و بروني (نسبت به سطوح ملي و بين المللي ) آن و نيز انتظارات و تعهدات متقابل دولتي و ملي و بين المللي اختصاص مي يابد كه به اين ترتيب فرهنگ سياسي، همان جامعه شناسي ملي درخصوص سياست جلوه مي كند. شايان توجه است كه اين فرهنگ در تاثير و تاثر متقابل با نظام هاي اقتصادي، ديني، سنتي، آموزشي و طبقاتي بوده و همين امر زمينه پرتوافكني نظامهاي اخير را بر سياست هاي اجتماعي پي مي افكند; تا جايي كه مي توان مدعي شد فرهنگ و توقعات و نيازها و اولويت هاي سياسي همگام با تحول نظام هاي پيچيده اقتصادي، ديني، سنتي، آموزشي و طبقاتي تغيير مي پذيرد. حوزه معنايي فرهنگ سياسي همچنان كه سيدني وربا معتقد است فرهنگ سياسي معرف نظامي از ارزش ها، باورها و نهادهاي معنادار است كه شرايط تحقق فعاليت هاي سياسي را بيان مي دارد و درواقع اين باورها و نمادها و ارزش ها نشانگر نوع تعبير و تفسير ملي از شيوه هاي سازماندهي حكومت و نقش هاي شايسته آنها هستند. در اين راستا تصور جامعه از نقش حكومت يعني رابطه بهينه حكومت و مردم به واسطه شرايط طبقاتي، اقتدارگرايي، مشاركت پذيري سياسي، حقوق حياتي اوليه، آزادي بيان و عقيده، تعهد و وفاداري اجتماعي و نهادداري و ثبات مندي بر نظام سياسي موءثر واقع مي گردد و در عرصه مناسباتي چند جانبه، فرهنگ كنش و رويش و پويش سياسي را در جريان تكويني مستمر قرار مي دهد. حوزه معنايي فرهنگ عمومي با اين اوصاف شايان تامل است كه به لحاظ بينشي هرچند، فرهنگ هاي سياسي و عمومي در التفات به ديدگاه هاي سياسي مشتركند; ليكن فرهنگ سياسي به احساسات اساسي تر مردم درخصوص حكومت و سياست توجه بيشتري مبذول مي دارد و اين درحالي است كه افكار عمومي معطوف به رهبران و سياست هاي مشخص است. به ديگر سخن موضوع فرهنگ سياسي، مباني مشروعيت و احساسات نابي را دربرمي گيرد كه حامي نظام سياسي است; درصورتي كه افكار عمومي فرهنگ توده ها درصدد دستيابي به پاسخ سوءالات شايع و روزمره است. از بعد روشي نيز اگرچه فرهنگ سياسي از ميزان اعتماد اعضاي جامعه به حكومت خبر مي دهد و افكار عمومي از ميزان علاقه همان اعضا به مديريت جاري سياسي; ليكن در اين بين امكان دارد فرهنگ سياسي با هدف كسب ديدگاهي تطبيقي، سوءالات مشابهي را در چندين كشور مطرح سازد. به بيان ديگر هر دو رويكرد مي خواهند پاسخ هاي جمعي را وراي ظواهر و با توجه به ژرفا و درون مايه آنها بررسند; اما رويكردفرهنگ سياسي بيش از فرهنگ عمومي آمادگي دارد از سطح تحقيقات عادي بگذرد و از طرق پژوهش علمي در عمق يابي لايه هاي كنش سياسي سود به علاوه برگيرد فرهنگ عمومي ندرتا از جزءنگري و كميت فراتر مي رود و اين درصورتي است كه فرهنگ سياسي از آگاهي هاي تاريخي و ادبي نيز در اين خطه بهره مي جويد. در مجموع مي توان افزود: فرهنگ سياسي پايدار بوده و تدريجا تغيير مي كند; درحالي كه افكار عمومي بي ثبات و ناپايدار و سريع الانتقالند و با اين همه در شرايط خاص از سرعت تحول آن به فرهنگ سياسي نيز سرايت مي نمايد. درواقع اگر دوران ثبات حكومت كارآمد و رشد اقتصادي، مقوم نظام سياسي گردد و همين نظام زوال مشروعيت را نيز به واسطه بي ثباتي و هرج ومرج و ركود اقتصادي به طاق نسيان نهد; افكار عمومي ثبات يافته و مستمر وارد قلمرو فرهنگ سياسي شده و بر سرعت تحول آن صحه پس مي گذارند در مقابل، بروز معضلات اجتماعي ازطريق افكار عمومي برآشفتگي فرهنگ سياسي افزوده و آن را نسبت به نظام سياسي متعرض تر مع الوصف مي كند فرهنگ سياسي جامعه بطئي تر از افكار عمومي تغيير كرده و لذا عناصر محدود ساختي آن مدتها درميان مردم جوامع پايدار مي ماند. حوزه معنايي فرهنگ مدني از نگره گابريل آلموند و سيدني وربا بر پايه متغيرهايي چون احساس مردم ازتاثير حكومت بر زندگي آنان، تعهد اعضاي جامعه به حكومت و توقعات جمعي از حكومت مي توان سه فرهنگ سياسي مشاركتي ( Participant) انقيادي، ( Subjective) و محدود (Parochia) را تشخيص داد. در عرصه فرهنگ سياسي مشاركتي، اين مردمند كه خود را شهروند مي شناسند، به سياست ها توجه مي كنند، مفتخر به نظام سياسي خويشند، درصدد مناظره پيرامون سياست برمي آيند، در نفوذ و تاثير بر خط مشي ها و تصميمات ترديد ندارند، بر ايجاد سازماندهي اصلاحي رفع بي عدالتي، الحاح مي ورزند و در يك كلام به واسطه اين خصائص كارآيي و اثربخشي سياسي شگرفي از خود به منصه ظهور مي رسانند. بدين سان اعضاي چنين فرهنگي از شركت در انتخابات مسرورند، سايرين را به مشاركت سياسي تشويق مي كنند، به فعاليت هاي گسترده اجتماعي مي پردازند، به عضويت داوطلبانه سازمان هاي اجتماعي درمي آيند، در گفتمان ها به عنصر اعتماد تكيه مي نمايند، جامعه پذيري سياسي را ارج مي نهند و در اين رهگذر ممد تكوين و تقويت مردم سالاري با مي گردند اين وجود در حيطه فرهنگ سياسي انقيادي افراد به شكلي منفعلانه شهروند ي خود را به صحنه سياست مي كشانند، عليرغم پيگيري اخبار سياسي به نظام سياسي خود مباهات نمي كنند، درقبال نظام سياسي كم تعهدند، از ابراز عقيده ناراضي هستند، تصور ضعيفي از تاثير بر تصميمات كلان دارند، از امكان محدودي براي سازماندهي گروه ها بهره مندند، بدون جديت و حرارت در انتخابات حضور به هم مي رسانند، به حدود اعتماد به ديگران مي انديشند و جامعه پذيري سياسي را به اطميناني كمتر مي آلايند. چنين است كه در اين ميدان تحقق مردم سالاري با مشكل مواجه مي شود; زيرا مردم سالاري در هواي فرهنگي كه مردم از ارزش انقياد دم مي زنند چگونه توان روئيدن؟ خواهدگرفت در نهايت فرهنگ سياسي محدود تا بدان حد دون پايه است كه حتي ممكن است اعضاي آن خود را شهروندان كشور خاص نپندارند; بل به واسطه هويت يابي از حيطه جغرافيايي و اقليمي خود به محلي گرائي روآورند، از نظام سياسي گريزان باشند، بي خبري از سياست را ارزش شمارند، عدم مشاركت سياسي را قدر گذارند ودر برابر نهادهاي موجود احساس ناتواني و ضعف نمايند. به اين جهت تلاش براي رشد مردم سالاري در اين فرهنگ بسيار مشكل بوده و نه تنها به احساسات نوين شهروندي كه به نهادهاي مدني نيز در راه تصحيح آن احتياج مي افتد. تلفيق فرهنگ سياسي مدنيت در حوزه فرهنگ عمومي جوامع در حالت انضمامي حاوي تركيبي از سه نوع فرهنگ سياسي مشاركتي، انقيادي و محدود هستند و توازن اين سه بخش است كه به تعادل نظام سياسي ياري مي رساند. اگر فرهنگ سياسي كشوري كاملا محلي بوده و در آن علاقه مندي به سياست روبه ضعف گذارد، در برابر تهاجم خارجي از پاي درآمده و به تسليم يا انزوا و فراموشي مي گرايد. از سوي ديگر بدون ميزاني از مشاركت، جامعه قوام نمي گيرد; چرا كه خصلت انقياد از استمرار نظام مي كاهد. بدينسان فرهنگ عمومي در عرصه جامعه مدني، محدوديت سياست را به ابتناي رشد ارتباطات و محتواي آن به آميزه اي از انقياد تالي از مشاركت پيوند مي دهد و به عبارتي ضمن ابطال فرهنگ سياسي محلي، فرهنگ مشاركتي را بر صدر مي نشاند و عليرغم عدم امكان سياستمداري براي همه، همه را براي اظهارنظر در باب سياستمداري مستطيع مي سازد. با اين وصف بايد توجه داشت تركيب هر سه نوع فرهنگ سياسي مشاركتي، انقيادي و محدود در جامعه مدني ضروري است; زيرا در اين حوزه فرهنگ سياسي محدود موءيد سطح خرد مناسبات اجتماعي (ديدگاه هاي شخصي، روابط خانوادگي، مقاصد و منويات جمعي ) بوده، فرهنگ سياسي انقيادي به نمايش سطح ميانه اطاعت و حمايت از نظام سياسي پرداخته و فرهنگ سياسي مشاركتي موجبات توجه و پاسخ رهبران به نگرشي هاي سياسي مردم را فراهم مي آورد; تا بدانجا كه از تاثير اين آميزه، هيجان تعقيب مطامع خردسياسي، شائبه خطر آشوب در نظام اجتماعي را ساقط سازد. عباس محمدي اصل