Hamshahri corpus document

DOC ID : H-771106-43751S1

Date of Document: 1999-01-26

آيا اكتساب يك زبان با يادگيري آن متفاوت؟ است بررسي پيچيدگي هاي زبان، ذهن و سن بحراني در فراگيري زبان غيرمادري * به دليل وجود قابليت توليد و خلاقيت در آدمي، كودك مي تواند لغاتي را از خود بسازد كه هيچگاه آن را نشنيده است بسياري اكتساب زبان مادري را امري ساده مي پندارند. اين تفكر از اينجا ناشي مي شود كه حتي افرادي كه از لحاظ ذهني عقب افتاده هستند نيز، مي توانند زبان مادري خود را فرا اما گيرند روند يادگيري زبان آن چنان پيچيده است كه با وجود ارائه نظريات مختلف، به درستي نمي توان درباره آن اظهارنظر كرده و به ايده ثابتي رسيد. با اين وجود، بررسي مراحل يادگيري زبان از مزاياي بي شماري برخوردار است. در مرحله اول، شناخت ما را از فرايند پيچيده اكتساب زبان، افزوني مي بخشد. با شناخت و كنكاش دقيق اين مراحل، مي توان زبان آموزان زبان دوم را در جهت طي مراحل مشابه يك زبان آموز زبان مادري، ياري رساند. همچنين شناخت روند تكامل مغزي در محدوده عصبشناسي به طراحان امور درسي و كمك درسي ياري مي رساند، بدان گونه كه بتوانند متناسب با رشد ذهني و بدني كودك، كتب دلخواه را تهيه كنند. شناخت زبان، مي تواند راه وصول به جهاني هاي زبان را هموار سازد. بدين گونه كه مي توان الگوي ثابتي از فرايند طي شدن مراحل يادگيري زبان را براي كليه زبانهاي موجود ارائه داده و از اين طريق طرح، ثابت ذهن آدمي را پي ريزي كرد. اكتساب زبان، متفاوت از يادگيري است، اكتساب زبان به طور ناخودآگاه، در ذهن كودك پي ريزي مي شود، اما در يادگيري، اين امر آگاهانه تحقق مي پذيرد. مي توان بر اين امر صحه گذاشت كه در هنگام اكتساب زبان، عوامل خارجي و محيطي بي تاثير هستند. اما رفتارگرايان معتقدند كه ذهن آدمي در بدو تولد به صورت لوح سفيد بوده و بتدريج عوامل محيطي و خارجي، آن را منقش مي سازند. با اين وجود، چامسكي به عنوان يك خردگرا معتقد است ما از همان زماني كه متولد مي شويم به ابزارهاي ويژه اي در ذهن خود مجهز هستيم. وي اين ابزارها و يا روش هاي اتخاذ داده ها از جمله استقراء و استنتاج را كه در تمامي افراد دنيا يكسان مي باشد، (device acquisition Language) LAD يا ابزار اكتساب زبان خوانده است. برونر به عوامل غيركلامي و محيطي به عنوان فاكتورهايي در توسعه زبان معتقد است، و آن را acquisition Language) LASS system support) يا سيستم حمايتي اكتساب زبان ناميده است. فرايند اكتساب زبان را، مي بايستي با سن بحراني مرتبط دانست. لنبرگ بر اين باور است كه سن بحراني زبان از 12 الي 13 سالگي تجاوز نمي كند. يعني بعد از اين مرحله اكتساب زبان بي معني بوده و فرد فقط مي تواند زبان را لازم يادبگيرد به تذكر است كه تا قبل از سن بحراني، بخش چپ مغز اعمال عمده زباني را برعهده مي گيرد و بعد از اين سن، بخش راست مغز در اين خصوص فعال مي شود، و از آنجايي كه بخش چپ مغز، در اكتساب زبان دخالت دارد، بعد از سن بحراني، فرد تنها مي تواند زبان را ياد بگيرد. به نظر مي رسد دو نيمكره مغزي با وجود نقش تكميلي، متفاوت از يكديگر عمل مي كنند. اين اعتقاد وجود دارد كه نيمكره چپ مغزي (در حالي كه 95 درصد كودكان راست دست هستند ) اعمال، زباني را كنترل كرده و نيمكره راست تصورات فضايي و زماني را دامن مي زنند. بخش هاي مربوط به احساسات، هنر و موسيقي نيز در اين نيمكره قرار دارد. در اينجا بايستي به بررسي برخي از مسائل ذهني كودك نيز پرداخت: ذهن كودك به مثابه فرهنگ لغت نيست. هنگامي كه كودك كلمه مادر را فرا مي گيرد، تمامي حوزه هاي معنايي درون ذهني و بيروني مربوط به آن را فرا مي گيرد، به تعبيري كلمات، نمادهايي هستند كه در يك متن و يا بافت هاي دروني و بروني متصور مي گردند. به همين علت، هنگامي كه كودك مي گويد آب مي تواند به اين معني باشد كه من يك ليوان آب مي خواهم. به همين دليل كساني كه مي خواهند زبان دوم را از طريق انباشت لغات در ذهن و حفظ كردن، به او بياموزند، ناموفق هستند. ذهن كودك را نمي توان با يك جانور كاملا به رشد رسيده مقايسه كرد. حتي با هوش ترين حيوانات مثل ميمون و دلفين نيز در برابر كودك تازه متولد شده، از لحاظ ذهني داراي كارآيي بسيار كمتري هستند. مغز و چين و چروك مغزي در انسان به مراتب بيشتر از ساير جانداران است. در آدمي قابليت توليد و خلاقيت وجود دارد. كودك مي تواند لغاتي را از خود بسازد كه هيچگاه آن را نشنيده است. كودك مي تواند با لغات بازي كرده و آن را در جايگاه هاي مختلف به كار ببرد، اما بر محدوده هاي استفاده از لغات نيز به درستي آگاه است. دم جنباندن سگ مي تواند نشانه ناراحتي، گرسنگي و رقصيدن زنبور مي تواند نشانه محل غذا باشد، اما همه اينها داراي محدوده اي كاملا مشخص معنايي مي باشند. كودك مي تواند از خاصيت دوگانگي زبان سود جسته و جملات را در نهايت به عوامل آوايي تجزيه كرده و يا بر عكس، آنها را تركيب كرده و جمله بسازد. تحقيقاتي كه در خصوص تكامل مغزي كودكان صورت گرفته است، نشان مي دهد سلول هاي عصبي كه مغز آدمي را شكل مي دهند، پيش از تولد شكل يافته اند. اگر چه سلول هاي عصبي در اولين ماههاي تولد شكل مي يابند، مغز كودك يك چهارم وزن واقعي آن تا سن 25 سالگي است. به نظر مي رسد كه رشد اكسون و دندريت ها كه به عنوان عوامل انتقال پيام هاي عصبي شناخته شده اند، در افزايش وزن مغز موءثر مي باشند. * رضا نجفدري، محسن صادقي